منشأ استغنا و چگونگی مهار آن

 

محمدامین مروتی

 

استغنا به معنی بی نیازی و توانگری و قدرت است. قرآن می فرماید انسان به گونه ای خلق شده که ظرفیت استغنا ندارد.

سوره علق آيه 6 :‏ كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى: هرگز چنین نیست. بی گمان انسان سركشى مى‏كند،

سوره علق آيه 7 : ‏ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى‌: ‏اگر خود را بي‌نياز ببيند.‏

این بی ظرفیتی را به عینه در خودمان و آدم های دور وبر خودمان می بینیم و بعضاً از آن به تازه به دوران رسیدگی تعبیر می کنیم. قرآن احدی را استثنا نمی کند و با تاکید منفی و مثبت ( کَلّا=هرگز و اِنَّ=‌‌‌قطعاً ) از مطلقِ بشر و انسان سخن می گوید.

این که سرکشی و طغیان، نتیجه ی احساس استغناست، یک نکته مهم روانشناختی و جامعه شناختی است. این که به کرّات در قرآن استغنای ذاتی خدا و فقر ذاتی انسان مورد تاکید قرار گرفته، به دلیل اهمیت این نکته است. اگر انسان در مقابل قدرت بزرگ تری نشکند، یا به فرعون تبدیل می شود یا بنده ی فراعنه می شود و دیر یا زود به اسارت فراعنه ی درون و برون در می آید:

 أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ: آيا خدايان پراكنده بهترند، يا خداى يگانه مقتدر؟ (یوسف-39)

معنای غایی "لا اله الا الله" نیز جز این نیست که انسان شایستة خدایی نیست، چون ظرفیت آن را ندارد. خدایی کردن و استغنا فقط برازندة الله است.

امروزه هم به درستی می گویند قدرت (استغنا) فساد می آورد و قدرت مطلق، فساد مطلق. انسان نیاز به کنترل دارد. در زمینه فردی و شخصی، این کنترل یا ترمز، همان تقوی و خودسازی است. اما در حوزة اجتماعی، تقوی لازم است اما به هیچ وجه کافی نیست و مقتضیات قدرت اجتماعی، غالباً انسان با تقوی را نیز بی تقوی می کند زیرا به او احساس استغنا و خدایی می دهد.

در سطح اجتماعی، قدرت نیاز به نظارت و کنترل جمعی دارد. همان چیزی که امروز بدان دموکراسی می گوییم. قدرت با دموکراسی و نظارت مطبوعات و مردم مهار می شود و گرنه سر از استغنا و فرعونیت درمی آورد. ترمز استبداد و تقوای سیاست، نظارت دموکراتیک بر قدرت است.