استعاره سنگ صبور

 

محمدامین مروتی

در قصه های قدیمی، شخصیت خوب و مظلوم داستان، نهایتا چنان درد دل هایش انباشته می شد که نیاز به سنگ صبوری داشت که با آن درد دل کند. اما چرا سنگ؟ به خاطر این که سنگ، سمبل صبورترین و بی احساس ترین موجود عالم است. غصه های شخصیت مظلوم چندان زیاد بود که از تحمل سنگ صبور نیز بیرون بود و واگویی آن ها به ترکیدن سنگ منجر می شد.

روانکاوانی چون فروید نیز به نوعی نقش سنگ صبور را ایفا می کردند. نوعی سنگ صبور مدرن.

اما چه باید کرد که کار به سنگ صبور سنتی و مدرن نکشد؟

میزان زیادی از جواب این "چه باید کرد" به شرایط اجتماعی برمی گردد و از عهده فرد و شخص بیرون است. در جوامع گذشته این موضوع برجسته تر بوده است. زیرا امنیت سخن گفتن وجود نداشته است. نوعی تقیه و نهان روشی به ناچار- به انسان تحمیل می شد. به همین دلیل قدما می گفتند: استر ذهابک و مَذهبک و ذَهَبکَ یعنی رفت و آمد ها(ذهاب) و عقاید (مذهب) و ذهب (یعنی طلا و اموال) خود را از دیگران پنهان کن. مولانا می گوید:

در بیان این سه، کم جنبان لبت

از ذهاب و از ذهب وز مذهبت

البته این تنگناها و خود سانسوری ها در جوامع امروزی هم به میزان کمتری وجود دارد که موجب انباشت درد و رنج در درون ما و بروز بیماری های مختلف جسمی و روانی می شود.

اما شرایط اجتماعی یک جنبه موضوع است که راه حل فردی ندارد و باید در سطح کلان رتق و فتق گردد در حالی که بخشی از مشکل هم فردی است و به تیپ شخصیتی و سواد و فرهنگ و نگاه ما برمی گردد.

برای اینکه به سنگ صبور نیاز پیدا نکنیم باید حتی المقدور در روابط مان با دیگران بکوشیم که راحت باشیم. یعنی گارد و سنگر نگیریم. باز باشیم. آغوش و دلمان به سوی حقیقت گشوده و گشاده باشد ولو این که این حقیقت به نفع ما یا باب میل ما نباشد.

در این صورت انسان ها در ارتباطاتشان می توانند به فهم مشترک از هم برسند بی آن که یکدیگر را قضاوت و محکوم نمایند. یکی شدن با دیگران، آرمان دور و درازی است که تحقق کاملش ناممکن به نظر می رسد ولی باز بودن و خودبیانگری به طور نسبی و در ارتباطاتی مشخص می تواند بروز و ظهور یابد. عشق به حقیقت و عشق به یکدیگر، موتور محرکه ی این گشودگی است.