همپرسه ی سوسیالیسم و لیبرالیسم
همپرسه ی سوسیالیسم و لیبرالیسم
محمدامین مروتی
برخلاف مشهور و برغم دعواهای بی شمار سیاسی، تاریخ به ما می گوید نه لیبرالیسم ناب داریم و نه سوسیالیسم ناب. رابطه ی این دو مفهوم آنتاگونیستی نیست، سینرژیستی است. درست است که در حوزه ی نظر گفتگوی بی پایان و مجادله آمیز دارند ولی در عمل با یادآوری اشکالات هم، یکدیگر را متعادل می کنند. همیشه چیزی بین سوسیالیسم و لیبرالیسم داریم، نه لیبرالیسم مطلق و نه سوسیالیسم مطلق. اما در کشورهای مختلف، این حد و مرز، سیال است و نهایتا در برآیندِ ادراک و تجربه ی عمومی شکل می گیرد.
در یک کلام، سوسیالیسم، مبین آرمان خواهی و عدالت خواهی آمیخته به شور و اشتیاق است و لیبرالیسم، مبین عقلانیتی که بر این اشتیاق مهار می زند تا آن را کم هزینه و معقول و عملی نماید. هر دو برای رشد جامعه لازمند. تیغه های یک قیچی نیستند. دو بال پرواز یک پرنده اند. ما باید آرمانخواه و عدالت خواه باشیم تا انسان تر شویم و باید عقل را چاشنی این آرمانخواهی کنیم تا از هول هلیم در دیگ نیفتیم و فاجعه به بار نیاوریم. این ها درس های تاریخی مناسبات سوسیالیسم و لیبرالیسم در دو قرن اخیر است.
دوگانه ی "سوسیالیسم و لیبرالیسم" تکرار و تسرّیِ معادله ی "عشق و عقل" در مناسبات اجتماعی و اقتصادی اند. انسان متمدن باید از این دوگانه عبور کند و ان را وسیله ی جنگ و ستیز نکند. همانطور که عشق نباید در مقابل عقل قرار گیرد، سوسیالیسم هم نباید در مقابل لیبرالیسم قرار گیرد. تعامل و تعادل این دو به نفع بشریت است. سوسیالیسم و لیبرالیسم همواره می توانند از یکدیگر چیزهای تازه ای بیاموزند.
دافعه های لیبرالیسم، همان جاذبه های سوسیالیسم است و افعه های سوسیالیسم، جاذبه های لیبرالیسم. از همین رو انسان های دلسوز و عاقل کمابیش به نوعی از سوسیال دموکراسی می رسند که عقلانیت و شفقت را در سنتزی دیالکتیکی، با هم ترکیب می کند.
سوسیالیسم منهای عقلانیت به مسئولیت ناپذیری و کیش شخصیت و انسان پرستی می انجامد.
لیبرالیسم با قهرمان و قهرمان سازی و شخصیت پرستی مخالف است. هیجان و عشقی را که به نفرت بیانجامد، مهار می کند.
اما همین هیجان و شور و شوق و فداکاری و قهرمان بازی، برای یک انسان سوسیالیست انگیزه ایجاد می کنند.