رابطه جنون و نبوغ
رابطه جنون و نبوغ
دکتر تقی کیمیایی اسدی
شاید شنیده باشید که مرز مشترکی بین نبوغ و جنون وجود دارد. این امر از نظر طرز کار مغز واقعیت دارد. تعداد بسیار زیادی از نوابغ جهان در هر سه پارادایم دین و فلسفه و علم دچار وضع روانی اسکیزوتایپی یا اسکیزوفرنی آشکاری بودهاند. نیمکره راست مغز این افراد دارای فیلتر حقیقتیاب ضعیفی برای محصولات تفکر دیفالت آنهاست. این تفکر عامل ایجاد تخیلات و تصورات و خلاقیتها و احساسات و نوآوریها و تفکرات و راهحلها و ایدههای زیادی است که در سیر تکوینشان از تفکر آنالیتیکی علمی خالص پیروی نکرده و بجای گامبهگام بودن و جمعآوری اطلاعات جزیی به ایجاد ایدهای اوبژکتیو، ایدههای تازه سابژکتیو ایجاد میکند که گرچه ممکن است مربوط به کار تخصصی این افراد باشند، اما گویی شکاف عظیمی را ناگهان پر کردهاند.
برای مثال تسلا که یکی از باهوشترین دانشمندان فیزیک بوده، آشکارا اسکیزوتایپی بوده و هر روز ساعتها مشغول دانهدادن به کبوترهای پارک نیویورک میشده و دچار توهم پایداری بوده که او عاشق یکی از کبوترهای ماده است و آن کبوتر عشقی رومانتیک مانند یک زن به او دارد. همین اختلال باعث شد این انسان نابغه در فقر مطلق فوت کند. یا ریاضیدان ارائه دهنده Game theory متناوباً دچار حملات جنون حاد میشده است. مطمئناً شرح رفتار اولیاء دین مستلزم شرح نیست. تفکر دیفالت قدرتمند این افراد علاوه بر ایدههای معقول و سازنده، مانند ایده برق متناوب توسط تسلا، خالق ایدههایی مانند خدا و روح و زندگی بعد از مرگ و بهشت و جهنم هم میشود که گرفتاریهای تاریخی پابرجایی برای بشریت ایجاد میکنند.
تفکر دیفالت افلاطون در مورد دنیای فرمها موجب تفکر مخرب دوگانگی طبیعه و ماوراء طبیعه شد که عواقب وحشتناکی برای تفکر معقول بشریت ایجاد کرد. شکی نیست که اگر فیلتر حقیقتیاب قشر جلوپیشانی سالم باشد محصولات تفکر این نوابغ عامل پیشرفتهای فراوانی میشود. به نظر میرسد معیار سلامت این فیلتر شدت باور به نهادها و ماهیتهای ماوراءطبیعه از خدا گرفته تا جن و پری و روح و پیشپا افتادههایی از قبیل تلهپاتی و انرژی درمانی و ارواح کیهانی و امثالهم باشد. از آنجا که مواد توهمزا مانند حشیش و الاسدی و قارچ و امثالهم این فیلتر را بیشتر از کار میاندازند در افراد باورمند شدید به ماهیتهای ماوراءطبیعه که ممکن است نادانسته در مرز جنون تحت بالینی باشند این مواد میتوانند آنها را آشکارا دچار جنون اسکیزوئیدی بکنند. مراقب خودتان باشید.
پی نوشت محمدامین مروتی بر یادداشت دکتر کیمیایی:
دکتر تقی کیمیایی اسدی، متخصص مغز و اعصاب که گرایش ماتریالیستی و پوزیتیویستیِ آشکاری دارد در نوشته ای با عنوان "رابطه جنون و نبوغ" با تصدیق رابطه ی جنون و نبوغ و آوردن مثال از توهمات نوابغ، تلاش می کند معیار سلامتی برای نوابغ در مقابل ارباب دین و ماوراء الطبیعه فراهم کند و اولی را در کاتگوری علم بگنجاند ولی دومی را ذیل جنون طبقه بندی کند. اما گویی تفکرِ دیفالت ذهنِ خودِ دکتر کیمیایی، بر این تمایز و تفکیک دلیلی اقامه نمی کند.
ایشان می گوید تفکر دیفالت نوابغی مانند افلاطون، با حذف فیلترهای حقیقت یاب، برق آسا، مسیر کوتاه تری به ایده های مورد نظر را طی می کند.
صرف نظر از میزان دقت علمی و ابهامِ شدیدِ این اظهارات- که باید سنجیده شود- شک نیست همه ما تفکرات دیفالت خودمان را داریم. بخشی از تفکر دیفالت تربیتی و اکتسابی و بخشی فیزیولوژیک است. بنابراین نفس داشتن پیش فرض های فرهنگی و ژنتیکی، ناقض و نافی امکان جستجوی حقیقت نیست. بنابراین به نظر می رسد معیار نهایی در قضاوت این موارد، تاثیر عملی این تفکرات باشد نه مبانی عصب شناختی و قضاوت نوابغِ ادیان، فلاسفه و دانشمندان، از روی میوه و محصول تعالیم شان معقول تر از تحلیل های عصب شناختی است.