ذن بودیسم

محمدامین مروتی

 

موسس ذن:

بودی‌دارما (سده پنجم میلادی) یک راهب بودایی و موسس آیین ذن است که ممکن است ایرانی یا هندی بوده باشد.

در بعضی از نسخه های کتاب «دروازۀ بی دروازه»از بودی دارما به عنوان یک پارسی یاد شده است.( دروازه‌ی بی‌دروازه: شرحی کهن بر کوآن‌های ذن/ اثر مومون اکای؛ ‏‫برگردان محمدعلی لبافی. نشر مثلث‏‫، ‏‫۱۳۹۸)

او با «خیره شدن به دیوار» باعث آرام شدن ذهن می‌شد. بودی‌دارما از ذن در تکامل هنرهای رزمی مثل کاراته ، شمشیر زنی، کمانگیری استفاده کرد.

 

معنای ذن:

"ذن" کلمه ای ژاپنی است ولی اصل کلمه در چینی، "چَن" است.

 شاید بهترین واژه برای ترجمه "ذن"، توجه باشد. توجهی که شامل سه عنصرِ تفکر(مدیتیشن)، تمرکز و تماشا باشد. تفکر نامشروط راجع به رستگاری و رهایی انسان به اضافه تمرین برای تمرکز روی یک شیء معین(برای درمان پراکندگی و تشویش و نگرانی فکری) و مهم تر از همه تمرین بی ذهنی و بی فکری با تماشای ناب و هشیارانه. این توجه را اصطلاحا "ذاذن" یعنی به ذن نشستن می گویند. يكي از معلمين ذن می گوید:

"كسي كه در پي دو خرگوش مي‌دود، هيچ كدام را نمي‌تواند به دست بياورد. " (آلن واتس/ طریقت ذن)      

 

فواید و نتایج ذن:

اما این توجه چه فوایدی دارد؟

اولا به ما کمک می کند دل نگرانی و اضطراب و خودخوری رها شویم.

 

ثانیا از تجاوز فکر به ساحت احساس جلوگیری می کند. مثلا در مواجهه با زیبایی ها باید فکر غایب باشد و حس به میدان بیاید در حالی که ذهن پا را از گلیمش درازتر می کند و به ساحت احساس هم تجاوز می کند. ذهن مانند موتوری است که گاهی باید خلاص شود نه همیشه روشن باشد. خواب مکانیسمی طبیعی برای تجدید قوای جسمی است. ذن نیز به تجدید قوای روحی انسان کمک می کند.

"آلن واتس" در کتاب "طریقت ذن" می گوید:

"ذن درماني است براي بيماري‌هاي ناشي از قيد و بندها و شرط و شروط ها، درماني است براي فلج ذهني و اضطرابي كه از "خود آگاهيِ مفرط" ناشي مي‌شود."          

"چگونه مي‌توانم براي رهائي تلاش كنم؟ در حالي كه « تلاش كردن » خودش دقيقاً مغاير با رهائي است؟ به عبارت ديگر تلاش براي چنگ نيانداختن، درست مانند همان چنگ انداختن است، زيرا انگيزة آن يكي است و اشتياق مرا مي‌رساند براي نجات دادن خود از يك مشكل تا زماني كه آرزوي خلاص شدن از يك آرزو، خودش هم آرزوئي است همانند آن آرزو، من نخواهم توانست از دست «آرزو» خلاص شوم. اين مشكلي آشناست، مشكل هر روزة «اتصال مضاعف» روانشناسي، اين مشكل كه كوشش براي حل هر مشكل، مشكلات تازه‌اي مي‌آفريند مشكل غصه به خاطر غصه‌هاي خود، مشكل ترسيدن از ترس. " (آلن واتس/ طریقت ذن)                      

 

ثالثا ادراک ذنرین ها، ماند عرفای خودمان، آینه وار است. با حداکثر گیرندگی و بدون مخدوش کردن تصویر واقعیت:                                                                                                    

"چوانگ تسه شاگرد مبرز لائوتسه می گوید انسان كامل ذهنش را چون آئينه به كار مي‌گيرد. ذهن چنين انساني به هيچ چيز دو دستي نمی‌چسبد، دست رد بر سينة هيچ چيز نمي‌زند. دريافت مي‌كند ولي نگه نمي‌دارد." (آلن واتس/ طریقت ذن)         

بنابراین تیپ ذن، نوعی پذیرش حقیقت و واقعیت، بدون تعصب و بدون جعل و تحریف و دخل و تصرف و بدون اعوجاج را تجربه می کند. این بهترین و دقیق ترین نوع گیرندگی و ادراک عالم و آدم است. ادراکی که هواهای نفسانی و خودخواهی های جاهلانه و تعصب آمیز در ان راه ندارند.

 

دشواری کار و راه حل آن:

مهمترین مشکل و معضل تمرین ذن، غلبه فکر و هجوم بی اختیار تفکرات مزاحم است. بسیاری به خاطر عدم موفقیت در کنترل واردات ذهنی، مایوس می شوند و ذن را رها می کنند. این مشکل در متون ذن هم کاملا منعکس است. راه چاره این است که با اندیشه های مزاحم هم وارد تنازع و درگیری نشویم:

"وضع هوئي ننگ آن بود كه يك مرد با آگاهي تهي و وجدان خالي از يك «تكه چوب يا تكه سنگ» بهتر نيست. او اصرار داشت كه تمام ايده‌هاي پاك سازي ذهن، بي ربط و گيج‌كننده هستند. زيرا طبيعت خود ما اساساً روشن و پاك است انديشة راستين ناانديشيدن است. درست انديشيدن هنگامي ميسر است كه از درگيري با ذهن فارغ باشيم. نبايد دربارة انديشيدن، انديشيد. تلاش براي مشغول شدن به ذهن، خود حلقه ايست معيوب و دوري است باطل. تلاش براي پاك سازي آن، آلوده شدن به پاك سازي است. مُلوّث شدن به پاكي است، وسواس است. انسان تا هنگامي كه حالتش ناشي از يك انضباط و نظم مصنوعي باشد، به گونه‌اي واقعي و اصيل آزاد نيست يكدست و بي‌غش نيست. او فقط تقليد پاكي را مي‌داند. «خود پرهيزي» نامطبوع آن‌ها‌ئي كه عمداً و از روي روش و اسلوب ديندار هستند، از اينجا ناشي مي‌شود." (آلن واتس/ طریقت ذن)

"پاك كردن انديشه‌هائي كه ایجاد می شوند درست مانند اين است كه بخواهيم خون را با خون بشوئيم. ناپاك باقي مي‌مانيم براي اين كه با خون شسته شده ايم؛ حتي هنگامي كه خون اولي با اين خون دومي كاملاً شسته و پاك شده باشد. شما بايد درك كنيد كه اين افكار فقط يك ساختمان ذهني موقتي هستند و كوشش نكنيد كه نگاهشان داريد يا ردشان كنيد. تنهايشان بگذاريد تا همان طور كه پديدار مي‌شوند، بشوند و همان طور كه محو مي‌شوند، بشوند. مانند تصويري كه در آينه منعكس مي‌شود. آينه پاك است و هر چه را كه در برابرش قرار مي‌گيرد در خود منعكس مي‌كند و هيچ تصويري در آينه گير نمي‌كند و به آن نمي‌چسبد. ذهن بودائي يعني ذهن واقعي و به دنيا نيامده ده هزار بار پاك تر از آينه است. در روشني آينة اين ذهن تمام افكار بدون اينكه اثري و لكـه اي بر جاي گذارند مي‌آيند و مي‌روند. اگر به اين طرز تفكر ايمان پيدا كنيد هر چه هم آن نوع افكار با شدت پديدار شوند و به ذهن شما هجوم بياورند، باز تأثير بدي بر جاي نخواهند گذارد."  (آلن واتس/ طریقت ذن)         

ویکتور فرانکل هم می گوید برای غلبه بر بیخوابی باید از تکنیک "قصد متضاد" استفاده کرد. یعنی باید بی خوابی را کم محل کنیم و بدان حساس نباشیم. چون عمدة بی خوابی ما ناشی از ترس از نخوابیدن است و همین ترس باعث بی خوابی می شود.         

کل راه حلّ در مان "خودآگاهی مفرط" در زور نزدن و تبدیل نکردن ذن به آیین است. در بی اعتنایی و کاهش حساسیت، حتی در شوخ بودن و جدی نبودن و در یک کلام در تغییر نوع نگاه مان به زندگی و مسائل آن است. تمرین ها هم باید در خدمت تحول در نگاه مان باشند وگرنه خود به مانعی دیگر تبدیل می شوند:

"اگر حقيقت هم اكنون ظاهر است، پس فايدة مراقبه چيست؟ و اگر پنهان است، انسان در حال پيمودن تاريكي است. مانتراها و تانتراها ، مراقبه و تمركز، همه و همه اسباب خودفريبي است. آن چه را كه طبيعتاً پاك و منزه است، با افكار نظرآلود، مُلوّث نكنيد. در خوشي و سعادت و بركت خويش، ساكن شويد و از زجرها دست برداريد. هر آن چه را كه مي‌بينيد، همان است كه هست. همين امروز بگذاريد فكر بزرگ شما به خيالات باطل و دلخوشي‌هاي بي اساس پايان دهد. طبيعت آسمان اصالتاً روشن است و اين ديده است كه تار شده است، بر اثر خيره خيره نگريستن." (آلن واتس/ طریقت ذن)        

تمرکز مستلزم حضور داشتن در اینجا و اکنون، با تمام وجود است. تیپ ذنرین، مامور به وظیفه است نه نتیجه. انجام درست کار برایش مهم تر از نتیجه کار است:

"عمل كردن در حالي كه چشم به پايان آن عمل داريم و به تمرين پرداختن به اميد و چشم داشت دستاورد و پايان كار، معنيش اين است كه يك چشم به عمل داشته باشيم و يك چشم به نتيجه عمل، يك چشم به تمرين داشته باشيم و يك چشم به انتهاي كار و اين فقدان تمركز است، فقدان خلوص و صداقت است."  (آلن واتس/ طریقت ذن)

ما باید بتوانیم از دشواری ها معنا بسازیم و درد و رنج را والایش و پالایش کنیم تا انسان های بهتر و شادتر و سالم تری شویم. مثلا از سختی ورزش، توشه ای برای شادابی و سلامت می اندوزیم. نباید ذهن را درگیر دشواری کار کنیم و ذهنا به استقبال سختی برویم و از ترسِ ترس، خود را فلج کنیم. به قول مولانا:

جمله شان از ترسِ غم، در عین ِ غم

در پی هستی فتاده در عدم         

 

نخواستن:

لب آموزش بودا این بود که رنج جزء لایتجزای زندگی است. به جای جنگیدن با آن یا گریختن از آن، آن را بپذیرید تا همان درد را به سکویی برای پرتاب و تعالی تبدیل کنید. بودا می گفت منشاء رنج خواستن است و رسیدن به بی خواهشی، رنج را بی معنا می کند . چنان که لائوتسه هم می گفت:

"رستن از آرزو، آرزوي فرزانه است." (دائو دجینگ) 

بودا به زنی که بچه اش را ازدست داده دلداری نمی دهد در عوض می گوید اگر یک دانه خردل از خانه کسی که رنجی در زندگی نبرده، بیاوری، مشکلت را حل می کنم. اما زن پس از جستجوی فراوان انسانی بی غم و بی رنج نمی یابد و به نزد بودا بر می گردد. بودا به او می گوید اکنون ته به یک داروی تلخ دست یافته ای و می دانی همه مردم کمابیش رنج تو را دارند. تو امروز می دانی که همه عالم با همان غمِ تو می گریند.

به همین دلیل بودا شکرگزاری را جای فزون خواهی می گذارد. درنگ روی داشته ها به جای پرو بال دادن به خواسته ها. درنگ بر روی نیمه پر لیوان به جای نیمه خالی اش:

"يك معلم بودائي به شاگردانش يادآوري مي‌كرد كه هميشه چيزي براي سپاسگزاري وجود دارد: مي‌گفت بيائيد بپاخيزيم و سپاس بگوئيم هر چند امروز نتوانستيم چيزي در خود بياموزيم، ولي كمي آموختيم. حتي اگر كمي هم نياموختيم، دست كم بيمار نشديم. اگر بيمار شديم، دست كم نمرديم. پس بيائيد همه سپاسگزار باشيم." (بوسکالیا) 

راه حل بودا مانند زرتشت، سرلوحه قرار دادنِ گفتار و کردار و پندار نیک بود . ما کارمان را بکنیم و بدان دل خوش داریم. مفتون و مبهوت و مرهون نتیجه نباشیم. این بهترین نتیجه است. باید کار درست را در اینجا و اکنون انجام داد تا بهترین محصول را برداشت کنیم.

زندگی دارای مسائل و مشکلاتی چند نیست بلکه عین مشکلات و مسائل است. پوپر هم می گفت زندگیِ خوب، فقدان مشکل و مسئله، نیست بلکه حل درست مسائل و مشکلات فارغ از نتیجه آن است.                                         

 

عدم مقایسه و داوری:

تیپ ذن وابسته به مقایسه و از آن مهم تر وابسته به قضاوت دیگران نیست:

كسي تخم مرغ را به خاطر اين كه جوجه نشده است، سرزنش نمي‌كند و خوك را به خاطر اين‌كه گردنش كوتاه تر از زرافه است، مورد ملامت قرار نمي‌دهد. يك شعر ذنرين مي‌گويد: « در چشم انداز بهاران، پست و بلند وجود ندارد. شاخه‌هاي شكوفان طبيعتاً بعضي بلند هستند، بعضي كوتاه آنچه بلند است قامت بلند بوداست آنچه كوتاه است، قامت كوتاه بوداست.»  (آلن واتس/ طریقت ذن) 

به همین دلیل سپهری هم که متاثر از آیین ذن بود می گوید:

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست؟            

                                    

تجربه وحدت:

ما وقتی بدین جا برسیم که "من" توهمی است که از خود داریم مانند بودا به رهایی می رسیم. اما بزرگ ترین دلیلِ توهمی بودن"من" این است که اگر "من" ی وجود دارد، قبل از تولد ما کجا بود و پس از مرگ ما به کجا می رود؟ اساسا این سوال که از کجا آمده ام و به کجا می روم، مبتنی بر توهمی "من" است. در حالی که "من" ی وجود ندارد. من یک توهم و اعتباری است که نتیجه و محصول متمایز شدن مان از عالم است. نتیجه نوعی نگاه خاص با رابطه مان با عالم است. نتیجه خود بینی و خودمحور بینی ماست. مثلا ادراک ویژگی های یک صندلی نتیجه مجموعه عواملی است مثل نور، جاذبه و از همه مهمتر نتیجه وجود ذهنی که ادراک اش می کند. صندلی چیز سفت و سختی در خود نیست بلکه در کانتکستِ کل هستی معنا پیدا می کند. انسان نیز همین طور است و تمایزی فی نفسه از سایر کائنات ندارد.

مبنای ذن، رفتن به سوی حس و حالتی است که تمایزی بین من و غیر من باقی نباشد. مثل حالتی که با تمرکز کامل داریم فیلمی می بینیم یا با تمام جسم و روح (نه فکر) سکس می کنیم یا لحظات دوست داشتن و عشق و شفقت ورزیدن مان به دیگران یا لحظاتی که با زیبایی های طبیعت (فارغ از فکر) پیوند می خوریم یا لحظاتی که از چیزی سرمستیم یا به هر دلیلی حال مان خوش است. در همه این احوال، "من" ی در کار نیست و ما به طبیعت و فطرت و اصالت گمشده در هیاهوی روزمرگی نزدیک می شویم.

"از پرفسور سوزوكي پرسيدند: با رسیدن به «ساتوري» يعني تجربة «بيداري» چه احساسي به انسان دست مي‌دهد؟ او پاسخ داد: «درست مثل تجربة عادي روزمره، به اضافه اين‌كه انسان خود را پنج سانت جدا و بالا از زمين حس مي‌كند.»"  (آلن واتس/ طریقت ذن)         

" توشی هیکو ایزوتسو"، ذن را چنین توصیف می کند:

"زمانی که دیگر هیچ تمایزی بین"خود" بعنوان شناسنده و شناخته باقی نمی ماند، به یک مرحله معرفت شناختی می رسد که در آن، برطبق اصطلاح شناسی دوگن بعنوان تحلیل رفتن ذهن و بدن شناخته می شود. بعد از این بلافاصله وارد مرحله دیگر می شود -که اگر دقت بیشتری به خرج دهیم- مرحله ای است که همزمان با تحقق مرحله اول، یعنی مرحله ذهن و بدن تحلیل رفته، تحقق می یابد..... بنابراین خود زنده شده از مرگ، ظاهرا ذهن و بدن یکسانی را حمل می کند، اما این دومی ذهن و بدن تحلیل رفته است یعنی یکبار برای همیشه از خودش فراتر رفته است. "(توشی هیکو ایزوتسو/ ذن و مسئله انسان)

غلبه این حس، به بیانات زیبایی نزد ذنرین ها منجر می شود. از جمله این قول مشهور که:

"استاد ذن چوانگ تزو روزي خواب ديد كه پروانه شده وقتي از خواب بيدار شد از خود پرسيد چوانگ- تزو خواب پروانه را ديده يا پروانه خواب چوانگ تزو را ؟ "    

"به ذهنم اجازه دادم به هر چه مي‌خواست بپردازد ولي مدت زيادي خودش را درگير درست و نادرست نكند. به لب هايم رخصت دادم هر آن چه را دوست دارند بگويند، بگويند ولي زياد از سود و زيان حرف نزنند. سپس، بعد از نه سال، ذهنم عنان گسست و به تفكراتش پرداخت. ذهنم گذرگاه آزادي براي سخن‌ها بود. از درست و نادرست، سود و زيان، خبري نداشتم، چه در تماس با خويشتن و چه در تماس با ديگران. درون و بيرون در هم آميخته بودند و با هم يگانه مي‌نمودند. پس از آن فرقي بين چشم و گوش، گوش و بيني، بيني و دهان نبود، همه شان يكي بودند. ذهنم يخ بسته بود، جسمم ذوب شده بود، گوشت و استخوانم در هم آميخته بودند. من به كلي از اين‌كه بدنم روي چيزي تكيه دارد يا چيزي زير پاهايم قرار گرفته است، ناآگاه بودم. من از اين راه متولد شده بودم و بر روي بادها سوار بودم، همانند پر كاهي خشك يا برگي كه از درختي مي‌افتد. در واقع نمي‌دانستم كه آيا باد سوارمن است يا من سوار باد؟! " (آلن واتس/ طریقت ذن)         

یکی دیگر از ذنرین ها تجربه اش را چنین وصف می کند:

"يك روز همة تصورات و نظريات را از ضميرم پاك كردم. تمام ميل‌ها را رها كردم. تمام كلماتي را كه با آن‌ها فكر مي‌كردم به دور انداختم و در آرامش و آسايش قرار گرفتم. احساس كمي بي حالي كردم. گوئي به داخل چيزي برده مي‌شدم. يا گوئي به وسيله نيروئي ناشناخته لمس مي‌شدم. حدود جسماني بدنم را از دست دادم. البته پوست داشتم ولي حس مي‌كردم كه در مركز جهان هستي ايستاده ام. حرف مي‌زدم، اما كلماتم معني و مفهوم خود را از دست داده بودند. مردم را مي‌ديدم كه به سوي من مي‌آيند اما همگي انسان‌ها شبيه هم بودند. همگي خودم بودند. هرگز اين دنيا را نشناخته بودم. باور داشتم كه آفريده شده بودم، ولي حالا بايد عقيده‌ام را تغيير دهم، بايد باورم را دگرگون كنم: هرگز آفريده نشده بودم، من جهان هستي بودم، ديگر آن "من" منفرد و مجزا وجود نداشت." (آلن واتس/ طریقت ذن)

بودا پس از روشن شدگی، طلوع ستاره سحر را به نحوی روشن و شفاف و در وحدتی شگرف با همه چیز می بیند. چنان که گویی اولین بار است که این ستاره را می بیند. او مانند ارشمیدس فریاد زد:

"عجب! عجب! هر چه هست همین طور که هست، کامل و بی نقص است."      

یک معلم ذن هم می گوید:

"پيش از اين‌كه من مدت سي سال ذن را مطالعه كرده باشم، كوهستان را به عنوان كوهستان مي‌ديدم و دريا را به عنوان دريا. وقتي به دانش دست يافتم، به جائي رسيدم كه مي‌ديدم كوهستان و دريا فقط دريا نيست. ولي اكنون كه به كنه مطالب پي برده ام، در آسايش و آرامش به سرمي برم زيرا باز كوهستان را به عنوان كوهستان مي‌بينم و دريا را دريا." (آلن واتس/ طریقت ذن)         

 

طبیعی بودن:

ذن یعنی طبیعی بودن، معمولی بودن، یکی از هزاران بودن، تشخص نداشتن و در این بی هویتی (یا به قول مولانا "بی پا و سر" بودن)، خوش بودن. "لین چی" می گوید:

"ای برادران طریقت، شما باید بدانید که در واقعیت بودیسم هیچ چیز خارق العاده ای برای شما وجود ندارد که انجام دهید. شما صرفا به طور معمولی زندگی می کنید بدون اینکه حتی تلاش کنید تا کار خاصی را انجام دهید. به خواسته های طبیعی تان توجه می کنید، لباسهایتان را می پوشید، غذا می خورید و اگر احساس خستگی کردید، دراز می کشید. بگذارید انسانهای جاهل به من بخندند. انسانهای عاقل می دانند که من چه می گویم." (توشی هیکو ایزوتسو/ ذن و مسئله انسان)

"تجربة طعم اصلي ذن هنگامي ميسر است كه انسان، تقريباً به طور معجزه آسا طبيعي باشد، بدون اين‌كه قصد چنين كاري را داشته باشد. زندگي سرشار از ذنِ او، ساخته و پرداخته خودش نيست بلكه به آن راه و روال روئيده مي‌شود. ...                

استادان ذن كاملاً جنبه انساني دارند. آن‌ها بيمار مي‌شوند و مي‌ميرند. شادي و غم را مي‌شناسند، بداخلاقي يا ساير « ضعف »‌هاي كوچك رفتاري را درست مانند هر كس ديگري در خود دارند و مانند ديگران به دام عشق مي‌افتند و با جنس مخالف مناسباتي كاملاً انساني برقرار مي‌كنند. كمال ذن در انسان بودن ساده و كامل است. تفاوت كسي كه در ژرفاي ذن و در بطن ذن است با رویه عادي انسان‌ها اين است كه دومي‌ها به طريقي با انسانيت خويش در نزاعند و كوشش دارند فرشته شوند يا اين‌كه ابليس گردند. استاد ذن « بيشتر مانند كودك است تا يك آدم خوب. » " (آلن واتس/ طریقت ذن)         

خود به خودی بودن، عین کامل بودن است. باید به زندگی به چشم یک هنر نگریست:

" زندگي يك هنر است و هر هنر كاملي بايد خود را از ياد ببرد. نبايد هيچ نشاني از كوشش يا احساس درد آور در آن باشد. زندگي را بنابر ذن چنان بايد زيست كه پرنده كه ماهي، هم چنان كه آن در هوا پرواز مي‌كند و اين در آب شنا. ذن مي‌خواهد كه از درون زيسته شود. بنديِ بند قوانين نبودن بلكه قوانين خاص خود را آفريدن." ( ع. پاشائي)

  تیپ ذن در جهت طبیعی شدن باید از حیوانات و کودکان بسیاری چیزها را بیاموزد:                                     

"همان طور كه ماهي در آب شنا مي‌كند ولي ابداً به فكر آب نيست، پرنده در ميان باد در پرواز است ولي ابداً به فكر باد نيست. هيچ كس متوجه او نمي‌شود زيرا او خود متوجه خود نيست." (آلن واتس/ طریقت ذن)               

"هنگامي كه يك ماهي شنا مي‌كند پيوسته شنا مي‌كند، در آب انتهائي و هدفي وجود ندارد. هنگامي كه پرنده اي پرواز مي‌كتد پيوسته در پرواز است، در آسمان انتهائي وجود ندارد ولي اگر پرنده اي باشد كه اول بخواهد پهنه آسمان را اندازه بگيرد يا ماهيي باشد كه اول بخواهد وسعت آب را وجب كند و سپس به پرواز درآيد يا شنا كند، هرگز راه خويش را در آسمان يا آب نخواهد يافت." (آلن واتس/ طریقت ذن)         

"گر چه ممكن است اين سخن متناقض و مهمل به نظر برسد، ولي زندگي هدف دار محتوي ندارد، هدف ندارد. ذن هدف و مقصودي ندارد، سفري است بي پايان، بدون مقصد. در سفر بودن يعني زنده بودن ولي به مقصد رسيدن يعني مردن، مثلي است معروف كه سفري خوش داشتن بهتر از به مقصد رسيدن و فرود آمدن است. "  (آلن واتس/ طریقت ذن)                     

"ذن با تمام وجود و به آزادي وارد هر كاري مي‌شود بدون اين‌كه هيچ گونه خودنگري داشته باشد. روحانيت و معنويت را با اين‌كه مثلاً كسي در حال پوست كندن سيب زميني به فكر خدا هم باشد، جدا نمی کند. روحانيت و معنويت ذن درست فقط پوست كندن سيب زميني است. يك شعر ذنرين مي‌گويد: هيچ چيز برابر با لباس پوشيدن و غذا خوردن نيست. خارج از اين نه بودائي هست و نه پيشوائي. " (آلن واتس/ طریقت ذن)         

در واقع ذن وضعیت طبیعی انسان است. خوردن به هنگام گرسنگی و خوابیدن به هنگام خستگی و خندیدن و گریستنِ درونزا. یک داستان ذن از هزارپایی می گوید که شاد و خندان داشت راه می رفت. قورباغه ای از او می پرسد حرکت پاهایت را چگونه تنظیم می کنی؟ کدامیک را اول و کدامیک را دوم بر می داری؟ چطور با این همه پا گیج نمی شوی. به محض این که هزارپا به فکر نحوه راه رفتنش فرو رفت، زمین گیر شد و دیگر نتوانست قدم از قدم بر دارد. در دوره سربازی هم وقتی به ما رژه می آموختند، خیلی هامان حرکت عادی دست و پا را فراموش می کردیم. در حال عادی دست و پای مخالف با هم حرکت می کنند ولی وقتی همین حرکت به صورت یک وظیفه و دستور در می آمد، سربازان یادشان می رفت کدام دست را با کدام پا باید هماهنگ کنند.

در وضعیت طبیعی ما خودمان هستیم و چیزی گم نکرده ایم که در پی اش بدویم:

لين چي می گوید: "اگر كسي به دنبال بودا بگردد، بودا را گم مي‌كند." (آلن واتس/ طریقت ذن)                                                

گم کردن بودا زمانی واقع می شود که آموزه هایش را به مناسک و قواعد خشک و رسمی تبدیل کنید. بودا گفته بود از من تنديس نسازيد، كلام مرا گردآوري نكنيد. مرا به نمادي براي پرستش تبديل نكنيد. من نمي‌خواهم شما مقلد باشيد. شما بايد بودا بشويد نه بودايي.         

" تيپ ذن، تيپي است بي نهايت خالص و بسيار بسيار ناب و بي پيرايه، متكي به نفس، بذله‌گو، پاكيزه و بردبار، جدي و فعال ولي بي‌عجله و بي‌شتاب، كوشا ولي آرام و «سرسخت همچون ميخ» ولي در عين حال حساس و زيرك و سرشار از ذوق زيبائي. تأثيرگذاري كلي اين مردم آن است كه آن‌ها همان نوع تعادل عروسك داروما  را دارند: سخت نيستند ولي هيچ كس نمي‌تواند آن‌ها را به خاك بيندازد." (آلن واتس/ طریقت ذن)  

 عروسک های داروما، عروسک های چینی بی پا هستند که قسمت پایین بدن شان گرد است و هر جور تکان شان بدهی، به حالت ایستاده برمی گردند.     

 

منبع:

"طریقت ذن" اثر آلن واتس/ ترجمه دکتر هوشمند ویژه/ انتشارات بهجت