دنی دیدرو
دنی دیدرو
(۱۷۱۳ - ۱۷۸۴)
زندگی:
دیدرو هم مانند ولتر نویسنده و فیلسوف فرانسوی عصر روشنگری است.
در سال ۱۷۳۲ در رشته ادبیات و فلسفه از دانشگاه پاریس فارغالتحصیل شد. در سال ۱۷۴۳ ازدواج کرد در عین حال رابطهای نامشروع با زنی به نام "سوفی والاند" داشت و نامههایی که برای این زن نوشته مستندترین مدارک زندگی شخصی او بهشمار میرود .
دین او:
او هم مانندولتر در معرض خشم کلیسا قرار گرفت. در سال ۱۷۴۶ او کتابی حاوی کلمات قصار فلسفی نگاشت که به واسطه عقاید ضدمسیحی آن به دست پارلمان پاریس سوزانده شد. در سال ۱۷۴۹ در کتابی با عنوان "نامه یک کور" وجود خدا را به پرسش گرفت و سه ماه به زندان افتاد.
دیدرو برخلاف ولتر، حساب مسیح و کلیسا را از هم جدا می کرد و بر سویه های مهرورزانه تعالیم مسیح تاکید مثبت داشت.
پروِژه دائرةالمعارف:
آنسیکلوپدی، یا دائره المعارف از آثار تأثیرگذار و ماندگار دیدرو و دالامبر است به کمک کسانی چون مونتسکیو، ولتر، روسو ، 26 سال عمر خودش را صرف آن کرد. مقدمه دالامبر بر این دانشنامه از اسناد مهم دوره روشنگری است. به همکاری با او و دالامبر پرداختند.
ژاک قضا و قدری و اربابش :
غیر از انسکوپدیا، معروف ترین اثرش "ژاک قضا و قدری و اربابش" است. در رمان «ژاک قضا و قدری و اربابش» از زبان ارباب به ژاک با طنزی تلخ می گوید: «سقراط فرزانه ای آتنی بود. از قدیم فرزانه بودن در میان دیوانگان خطرآفرین بوده است. همشهریانش او را وادار به نوشیدن شوکران کردند... من می دانم فیلسوف ها از نژادی هستند که برای بزرگان تحمل ناپذیرند زیرا جلوشان زانو نمی زنند؛ همچنین برای قضات که تن به دخالت آنها در احکام صادره شان نمی دهند؛ برای کشیش ها که به ندرت آنها را در کلیسا می بینند... ژاک، دوست من، تو فیلسوفی، از این بابت برایت متاسفم... پیش بینی می کنم که تو مرگی فیلسوفانه داشته باشی و طناب دار را با همان رضا و رغبت سقراط در قبول جام شوکران به گردن بیاویزی.»
پروژة محوری دیدرو، دیالوگ و گفتگوست. در این رمان، گفتگو بین همه مردم(حتی ارباب و برده) به عنوان موثرترین روش گذار به روشنگری محسوب می شود. دائره المعارف نیز به نحوی پروژه ای گفتگو محور بین بزرگ ترین اندیشمندان دوران است. خردورزی به عنوان رویکرد مدرنیته، متکی به فلسفه و رمان بوده است. دیدرو دریافته بود که رمان به عنوان یک ژانر مدرن، حتی از فلسفه چندصدایی تر است.
"عارف دانیالی" از قول "فرانس" می گوید دیدرو مبلغ تجربه گرایی و گشودگی در قالب دیالوگ است:
" «دفاع دیدرو از تجربه گرایی، دفاع از انسانیت نیز هست» (فرانس، ۱۳۷۳: ۱۰۵). برای آنکه تجربه نان پختن را درک کنید، باید دست تان را درون خمیر برده باشید. تجربه گرایی نزد دیدرو در حکم همدلی با موضوع است و همدلی بدون تماس با جزییات (نگاه از درون) ممکن نیست. دیالوگ دیدرو حتی از دیالوگ های سقراطی نیز واقعی تر می نمود زیرا برخلاف سقراط، پیروز غالب مکالمات نبود. «گشودگی به نوشته های دیگران»، یکی از خصوصیات اساسی تمامی نوشته های اوست: «سخنان او به دور متنی موجود پیچیده می شود و آن را دربرمی گیرد و دگرگونه می سازد و با بهره گیری از آن به احتجاج می پردازد و غالبا آن را به صورت چیزی کاملا نو و دور از انتظار درمی آورد» (فرانس، ۱۳۷۳: ۳۴) . اشتغال دیدرو به ترجمه و شرح و بسط آثار فکری- ادبی نیز در راستای همین همسخنی با دیگران فهم پذیر است." (روزنامه اعتماد/۱۳ مهر ۱۳۹۸ /دو چهره دیدرو؛ مدرنیته علیه مدرنیته)
"اگر فلسفه به سمت وحدت و انسجام گرایش دارد، رمان، «بهشت دموکراتیک صداها» است؛ قلمرو چندصدایی، کثرت گرایی و دیالوگ است. رمان «ژاک قضا و قدری و اربابش» مصداق روشنی است.
این رمان که بسیار یادآور «دن کیشوت» سروانتس است همانطور که از اسمش پیداست، داستان یک نوکر (ژاک) و اربابش است؛ آنها در سفر طولانی ای که در پیش دارند، برای گریز از ملال، مکرر داستان برای یکدیگر تعریف می کنند: «ارباب به ژاک التماس می کند که برای فراموش کردن خستگی و تشنگی شان به داستانش ادامه دهد» (دیدرو، ۱۳۹۵: ۳۵۰) . مگر نه اینکه از همان اوان کودکی این داستان ها بوده اند که قدری از ملال زندگی را کم کرده اند؟! بزرگ ترین نگرانی ژاک آن است که وقتی دیگر چیزی برای تعریف کردن نداشته باشد، چه کند؟! شاید ما برای خوشبختی به «خیال پروری» همچون تعقل فلاسفه محتاج باشیم و این همان سویه مغفول مانده مدرنیته ماست که دیدرو از کاشفان آن بود. از همان آغاز، رابطه نابرابر نوکر- ارباب با طنز واژگون می شود: ارباب، هیچ اسمی ندارد و در سراسر داستان، دایم «ارباب ژاک» خوانده می شود؛ گویی او بدون نوکرش نمی تواند وجودی و هویتی داشته باشد، نمی تواند طعم خوشی را بچشد. بعدها هگل و مارکس، متاثر از دیدرو، خدایگان-کارفرما را طفیلی بنده-کارگر می نامند: ارباب بدون کار کارگر، ارتباطش را با طبیعت- زندگی از دست می دهد. یک بار که ژاک از دست اربابش عصبانی می شود، رو به او می گوید: «حالا که می دانیم اوامر شما تا به تصویب ژاک نرسیده باشد قابل اجرا نیست؛ حالا که اسم تان را طوری به من چسبانده اید که یکی بدون دیگری به زبان نمی آید و همه می گویند ژاک و اربابش؛ حالا یک مرتبه، خوش دارید این دو را از هم جدا کنید؟! نه آقا، نمی شود. آن بالا نوشته تا زمانی که ژاک زنده است، تا زمانی که اربابش زنده است و حتی پس از مرگ هر دو نفرشان، همه بگویند ژاک و اربابش.» (دیدرو، ۱۳۹۵: ۲۲۰-۲۱۹). این رمان در شکل روایتش «چند صدایی» را منعکس می کند. هرگز به روایت خطی داستانی واحد بسنده نمی کند، بلکه با شگرد «داستان در داستان»، ایده های متضادی را به ذهن متبادر می کند. برخلاف فیلسوفان روشنگری که از مفهوم «پیشرفت» ایدئولوژی قاطعی ساخته بودند که ترسیم کننده مسیر سعادت بشر از یک نقطه به نقطه ای دیگر است در این روایت غیرخطی و داستان در داستان، مشخص نیست چه چیزی درست است و چه چیزی نادرست؟ کدام راه به سعادت منتهی می شود و کدام، نه؟ خواننده تا پایان نمی داند داستان محوری این رمان چیست؟ چرا که اساسا دوقطبی هایی همچون «مرکزی-حاشیه ای»، «مهم- غیرمهم»، «صدق-کذب» به پرسش گرفته شده است....
درواقع، رمان این امکان را به دیدرو می دهد تا افکار و احساسات متضادی که در ذهن او در غوغا و جنگ هستند را در دهان شخصیت های مختلف بگذارد و بدین ترتیب، از «یک طرفه به قاضی رفتن» اجتناب کند و اجازه دهد در اثرش، صداهای ناهمگن به گوش برسند. هیچ صدایی به عنوان ذهنیت نویسنده بر رمان تحمیل نمی شود زیرا راوی نیز صرفا یکی از چند شخصیت داستان است و نه بیشتر. این رمان چنان معاصر ماست که میلان کوندرا می نویسد: «تاریخ رمان بدون «ژاک قضا و قدری» ناقص و نامفهوم خواهد بود»" (کوندرا، ۱۳۸۷: ۷) . (همانجا)
حقوق بشر :
حقوق بشر از نظر او منشایی طبیعی و الهی داشت:
«طبیعت به هیچ کس حق فرمان راندن بر دیگران را نداده است. آزادی هدیه ای است آسمانی و هر فردی از افراد همنوع، به محض برخوردارشدن از خرد، حق برخورداری از آزادی را دارد» (به نقل از: فرانس، ۱۳۷۳: ۶۹).
سید جواد طباطبایی می گوید:
«وضع طبیعی، وضع استقلال انسان و عدم وابستگی او به اراده دیگری است و معنای این تاکید بر استقلال و عدم وابستگی به اراده دیگری آن است که بر خلاف گفته نظریه پردازان سیاسی دینی که بر آن بودند انسان در زمان تولد تحت ولایت قهری پدر قرار دارد و این ولایت از آن پس به پادشاه انتقال پیدا می کند، وضع آزادی و برابری است و کسی بر کسی ولایت ندارد.» (طباطبایی، ۱۳۹۳: ۴۳۴).
آثار:
ژاک قضا و قدری و اربابش / ترجمه مینو مشیری، ۱۳۸۶.
برادرزاده رامو هم گفتگویی است خیالی با محتوای فلسفی. ترجمه مینو مشیری، ۱۳۹۴، نشر چشمه.
راهبه، ترجمه گیورگیس آقاسی
هنرپیشه کیست، ترجمه احمد سمیعی گیلانی، انتشارات فرانکلین،
از دیگر آثار دیدرو می توان به «اندیشه های فلسفی» (1746)، گلگشت شکاک (1747) نامه درباره نابینایان (1749)، نامه درباره کر و لالها (1752)، اندیشههایی در تفسیر طبیعت(1753)، نمایشنامه پسر نامشروع (1757)، پدر خانواده (1758)، نگارخانهها؛ مقالات درباره نقاشی (1759 به بعد)، رویای دالامبر (1769) سفرنامه بوگنویل(1773)، مقدمات فیزیولوژی (1773)، نظر خلاف عرف درباره هنرپیشگان (1778).
گزین گویه ها:
یک فیلسوف تابه حال هرگز یک روحانی را نکشته است، در حالیکه روحانیون فلاسفه زیادی را کشتهاند.
شکاکیت اولین گام به سوی حقیقت است. باید در همه جا بهکار گرفته شود، زیرا سنگ محک است.
خوشبخترین مردمان کسانی هستند که بیشترین خوشبختی را به دیگران میدهند