وُلتِر
وُلتِر
(۱۶۹۴- ۱۷۷۸)
زندگی:
فرانسوا-ماری آروئه فیلسوف و نویسنده فرانسوی عصر روشنگری است.
در سال ۱۷۱۵ به سبب اشعاری که برضد فیلیپ دوم سرود، در باستیل زندانی شد. همانجا بود که نام مستعار ولتر را برگزید. پس از یازده ماه زا رو نزار از زندان، آزاد شد. این بار برای حمله به کشیشی که از رفتن به بالین یک هنرپیشه تئاتر سر باز زده بود، به زندان رفت و سپس از فرانسه اخراج شد و به انگلیس رفت.
ولتر البته این شانس را داشت که بعضا از جانب حکومت ها در مقابل کلیسا مورد حمایت قرار می گرفت. در سال ۱۷۲۹م، حکومت به ولتر اجازه بازگشت به فرانسه را داد. اکاترینا ملکه روسیه، کریستیان هفتم، گوستاو سوم شاه سوئد و فریدریک بزرگ شاه پروس او را به دربارشان دعوت می کردند. فریدریک میخواست به زور او را نزد خود نگه دارد و همین باعث کدورت او شد و گفت: «خدا مرا از شر دوستانم حفظ کند، من خود از عهده دشمنان برمیآیم!»
به ژنو رفت و به مدت 20 سال به موازات فعالیتهای فلسفی و ادبی و مبارزات اجتماعی ، مشغول تولید ساعت و تجارت شد.
روی سنگ قبر ولتر این عبارت نوشته شدهاست «در اینجا ولتر آرمیدهاست».
موضع دینی:
ولتر دئیست بود. یعنی خداباوری که ادیان رسمی(تئیسم) را قبول ندارد. شهرت ولتر عمدتا به دلیل مخالفت با تعصبات دینی و کلیسای کاتولیک بود. از سخنان معروف اوست:
نخستین روحانی(مسیحی) نخستین شیادی بود که با نخستین احمق را دیدار کرد.
یک قلب پاک از تمام معابد و مساجد زیبای جهان زیباتر است.
« در ذهن من کاملاً بدیهی است که هستیای ضروری، ذاتی، ابدی و هوشمندی موجود است. این موضوع ایمان نیست؛ بلکه موضوع عقل است.»
"تنها مشاهده آسمان بالای سرم و ستارگان در شب برای من کافیست تا بدانم خدایی هست."
در هنگام مرگ، کشیش از ولتر میپرسد: «آیا به خدای عیسای مسیح ایمان دارید؟» ولتر جواب می دهد: "بگذارید راحت بمیرم".
در سال ۱۷۵۵ ؛ زمین لرزه لیسبون بیش از هفتاد هزار نفر را به کام مرگ کشید و باعث تزلزل ایمان ولتر به خدا شد. زلزله لیسبون صدای ولتر را به عدالت الهی(تئودیسه) لایب نیتس در آورد. روسو در مقام دفاع از لایب نیتس گفت فجایع ناشی از زلزله نتیجه زندگی شهری است و تقصیر را تنی توان به گردن خدا انداخت و کانت هم کوشید تبیینی علمی از زلزله به دست دهد. در سال ۱۷۵۹ کتابی معروفش سادهدل (کاندید) را نوشت. «کاندید» یک رمان کوتاه فلسفی است که دیدگاه خوشبینانه الکساندر پوپ و لایبنیتس به احسن بودن نظام جهان را به تمسخر میگیرد.
تاریخ نگاری:
ولتر مبدع تاریخنگاری اجتماعی و فرهنگی بود. کتابهای تاریخی عصر لوئی چهاردهم(۱۷۵۱) و مقالاتی در باب سنن و روح ملتها(۱۷۵۶) از جمله کارهای او در عرصه تاریخ اند.
گزین گویه ها:
بردباری هرگز جنگ داخلی را تهییج نکرده است؛ حال آن که تعصب خون بر زمین جاری ساخته است.
حقوق انسانی را نمیتوان بر هیچ پایهای بنا نهاد مگر بر پایه حقوق طبیعت؛ و اصل اساسی، اصل جهان شمول در سرتاسر زمین از این قرار است: «آن چیزی که بر خودت روا نمی دانی بر دبگری روا مدار». حال معلوم نیست چگونه با وجود چنین اصلی، انسانی میتواند به انسان دیگر بگوید «ایمان بیاور به آنچه من ایمان دارم، از آنچه ایمان داری دست بکش وگرنه هلاک خواهی شد».
آیا بردباری حق الهی است یا نابردباری؟ اگر میخواهید مانند مسیح باشید، شهید شوید و نه جلاد.
انجام حتی کوچکترین بدی برای دست یافتن به بزرگترین خوبیها جایز نیست.
کتابهای مفید، آنهایی هستند که خواننده را تشویق به تکمیل آن کند.
در سیاره کوچک ما، عقاید بیش از طاعون و زلزله، موجب بلایا شده است.
نخستین روحانی نخستین شیادی بود که نخستین احمق را دیدار کرد.
منسوب به او:
حیوانات این امتیاز را بر انسان دارند: عالم ربانی ندارند که ارشادشان کند.
آنچه که در یک شب نمایش میآموزیم، از عهده یک کتاب بزرگ بیرون است.
آنکه انتظار دارد هر چهارفصل سال بهار باشد، نه خود را میشناسد، نه طبیعت را و نه زندگی را.
اختیار افکار ما نیز در دست خودمان نیست زیرا تقریبأ همیشه بیاختیار فکر میکنیم.
از روی سؤالهای شخص، بهتر از جوابهای او میتوانید دربارهاش قضاوت کنید.
از خرافات فکری بشر یکی هم این است که بکارت جزو فضائل است.
برای آن که بتوان خوب نوشت، باید در یک کشور آزاد زندگی کرد.
من عجب از مردمان دنیا دارم که در هر مسئلهای به کمال فطانت و نهایت عقل و دقت، کوشش خویش را بکار میبرند و موشکافی میکنند، جز در مسئله دین که نه تنها پا بر روی عقل خود میگذارند، بلکه سفیه و دیوانه میشوند و چیزهایی باور میکنند که هیچ طفل نادانی باور نمیکند و حرفهایی میزنند که ابداً هیچ سفیه دیوانهای نمیزند.
بهترین راه برای جلب نیکی، رفع بدی است.
تصور میکنم اگر کسی روزی یک ربع ساعت فقط در فکر زندگی خود باشد و بیندیشد که آن را اصلاح کند، هرماه زندگی او بهتر از ماه قبل خواهد شد.
تمام تعقلات و اندیشههای مرد به یک محبت زن نمیارزد.
تمام مردم آزادی را دوست میدارند ولی مهارت عجیبی در معدوم کردن آن به کار میبرند.
حقیقت را عزیز دار ولی اشتباه را عفو کن.
در بازی زندگی، انسان ابتدا گولخور است و در پایان، گولزن؛ به عبارت دیگر او بره به دنیا میآید و روباه از دنیا میرود.
در قسمت نخست عمرمان سلامتی خود را صرف به دست آوردن پول میکنیم در قسمت آخر پول به دست آمده را خرج به دست آوردن سلامتی از کف رفته میکنیم و در فاصله این دو پول و سلامتی خود را هدر میدهیم.
زندگی مانند کودکی است که اگر میخواهید به خواب نرود، پیوسته باید او را سرگرم داشت.
شک، حالت مطبوعی نیست ولی ادعای یقین، مسخرهآمیز است.
عملی اگر کاشتید، عادتی درو خواهید کرد. عادتی اگر کاشتید، اخلاقی درو خواهید کرد. اخلاقی اگر کاشتید، سرنوشتی درو خواهید کرد.
کسی که از مرگ میترسد، از زندگی هم میترسد.
شما ممکن است بتوانید گلی را زیر پا لگدمال کنید، اما محال است بتوانید عطر آنرا در فضا محو سازید.
وقتی که مسئله پول پیش میآید، همه پیرو یک کیش و آئین میشوند.
همه ما، در یک مذهب مشترک هستیم و آن هم ثروت است.
یک قلب پاک از تمام معابد و مساجد زیبای جهان زیباتر است.
سخنانی که درباره ولتر گفته اند:
لازم بود که شیرهای خندانی قدم به میدان نهند، بنابراین ولتر آمد و با خنده همهچیز را نابود کرد. (فریدریش نیچه)
نام ولتر مشخص و مبین تمام قرن هیجدهم است.( ویکتور هوگو)
این دو نفر: ولتر و روسو، فرانسه را برباد دادند. ( لویی شانزدهم)
.