همدلی و اخلاق اجتماعی
همدلی و اخلاق اجتماعی
محمدامین مروتی
منبع: سخنرانی دکتر آذرخش مکری در باره کتاب علیه همدلی نوشته پاول بلوم
امپاتی(Empathy) را ترجمه کرده اند به همدلی و سمپاتی(Sympathy) را به همدری. همدلی ، قابلیت یا توانایی تجربه کردن احساسات مشابه در دیگر اشخاص است و همدردی صرفاً توجه نشان دادن به احساسات آن هاست.
توانایی احساسِ مشکلات و مصائبِ دیگران کمک می کند تا ما با شرور عالم مقابله موثرتری داشته باشیم. به همین دلیل در اخلاق می گویند قبل از قضاوت دیگران و حتی به جای قضاوت، خودت را جای دیگری بگذار. همدلی و همدردی باعث درک موضع دیگران گردد. عدم توانایی همدلی، می تواند به گرایش های ضد اجتماعی و حتی شرارت آمیز میدان دهد. جالب است که امپاتی در حیوانات هم به عنوان یک امر دارای ارزش بقا، وجود دارد. پس می توان امپاتی را نوعی تمهید طبیعی یا الهی برای بقای نوع بشر تلقی کرد.
اما پاول بلوم در کتابش با نام "علیه همدلی" می گوید همدلی نه تنها برای اشاعه اخلاق در جامعه لازم نیست بلکه گاهی مضر هم هست. امر اخلاقی را عقلانیت باید اشاعه دهد نه همدلی. مثال گویایش "زل کراوینسکی است که 45 میلیون دلار از ثروتش را به خیریه ها بخشید و حتی یکی از کلیه هایش را به شخصی کاملا ناشناس اهدا کرد. چرا؟ نه از سر دلسوزی. بلکه با این استدلال که این 45 میلیون دلار جان هزاران نفر را نجات می دهد و این کلیه جان یک نفر دیگر را. در حالی که امکان مرگ من با یک کلیه یک در 4000 است. یعنی اخلاق کراوینسکی متکی به استدلال و محاسبه است. بلوم می گوید همدلی نه تنها برای اخلاقی کردن جامعه کافی نیست بلکه به دلیل نزدیک بینی در معرض فریب هم قرار دارد. یعنی ما با کسانی که رنجشان را مستقیم ببینیم احساس همدلی می کنیم و کسانی ممکن است این را به نقطة ضعف ما تبدیل کنند و به ما نمایش رنج بدهند.
اما به نظر نگارنده این سطور:
اولا همدلی نیز تمهیدی دارای ارزش بقا برای حفظ نوع انسان است و به اندازه خود محل اعتبار و اعتناست و حتی بدون این احساس، اصلا سنگ بنای اخلاق فردی و اجتماعی گذاشته نمی شود. همدلی شرط لازم تحقق اخلاقاست ولی شاید شرط کافی نباشد و البته این حس گاهی هم می تواند مورد سوء استفاده دیگران قرار گیرد.
و ثانیا جواب بلوم این باشد که اخلاق در کسانی مانند کراوینسکی نهادینه شده است و از امری آگاهانه به امری خودبه خودی تبدیل شده است. نیکی به ما حس خوب می دهد ولی اگر ما به حد کافی خوب بشویم شاید نیکی کردن به امری عادی تبدیل شود و حس خوب ما صرفا معطوف به یک عمل نیک مشخص نگردد بلکه در کل زندگی مان جاری و ساری باشد بی آن که نسبت بدان اشعار داشته باشیم.
به عبارت دیگر، منشاء اخلاق اجتماعی نهایتا همان امپاتی است که عقل هدایتش می کند و درونی هم گردیده است.