نقد و بررسی مقاله یوسف اباذری و آرمان ذاکری: «سه دهه همنشینی دین و نولیبرالیسم در ایران»

 

تلقی اباذری از نولیبرالیسم :

دو تلقی از نولیبرالیسم وجود دارد:

نولیبرالیسم یا لیبرتارینیسم به عنوان لیبرالیسم تعدیل شده، اصلاح شده و بر سر عقل آمده. که مصداقش دولت رفاه و اقتصاد کینزی و نوعی سوسیال دموکراسی است.

نولیبرالیسم به عنوان عدول از لیبرالیسم، دخالت دولت به نفع سرمایه داران که مصداقش تاچریسم و ریگانیسم و ترامپیسم و ظهور راست های افراطی در اروپاست.

تلقی اباذری از نولیبرالیسم، تلقی خاصی است که با تعاریف دیگران همخوان نیست. نظر او بیشتر به تعریف دوم نزدیک است ولی از مطعون کردن اقتصاد کینزی نیز ابایی ندارد. لذا به نظر می رسد این تلقی قدری ابهام و حتی اغتشاش دارد.

 

حقیقت آن است که پس از فروپاشی شوروی، لیبرالیسم کاملا قدرت گرفت اما پس از مدتی نوعی لیبرتاریانیسم برای مهار تندروی در این مسیر ظهور کرد. همان جریان خوداصلاحی تاریخی در کنش بشری.

 

نولیبرالیسم ربطی به لیبرالیسم ندارد:

اباذری با لیبرالیسم مخالف نیست با نولیبرالیسم مخالف است ولی لیبرالیسم را زمینه ساز نولیبرالیسم می داند:

 "وضعیت فعلی جهان به قول بسیاری از صاحب‌نظران شباهت بسیاری به دهه‌های ۲۰ و ۳۰ قرن گذشته دارد. دهه‌هایی که فاشیسم زمام امور را از لیبرالیسم از هم پاشیده‌ی آن زمان تحویل گرفت و سال صفر جهان را تحویل مردمان بازمانده داد."

همسان انگاشتن و یک کاسه کردن دموکراسی در غرب و کشورهای استبدادی نیز یکی از توابع تلقی اباذری است:

"نولیبرالیسم ربطی به «دموکراسی» ندارد و ضد آن است. نولیبرالیسم، نه فقط مرحله‌ی تکامل‌یافته‌ی لیبرالیسم نیست، بلکه اساسا ربطی به آن ندارد و بسیاری از دستاوردهای سنت لیبرالی را با خود دود می‌کند و به هوا می‌فرستد. سنت، دین، اخلاق، جغرافیا و تاریخ برای نولیبرال‌ها بی‌معناست. آنان چک‌لیست به دست خواستار اجرای موارد طبقه‌بندی شده‌شان هستند."

 

نولیبرالیسم یک سبک زندگی است:

اباذری نولیبرالیسم را نه نوعی اقتصاد که نوعی سبک زندگی و ایدئولوژی می داند که من جمله در توصیه های" بانک جهانی" و "صندوق بین المللی پول" و اشخاصی چون "هایک" و مکتب شیکاگو و اطریش نمود پیدا کرده است. این نگاه همه چیز را به عنوان ابزار و ابژة اقتصادی می نگرد و همه چیز و من جمله هنر را از محتوای انسانی خالی می کند:

"نولیبرالیسم آخرین شکل نظام سرمایه‌داری است. نولیبرالیسم، فرآیند تبدیل همه‌ی عناصر جهان به کالا و همه‌ی افراد به سوژه‌ی نولیبرال است..."

 

مشخصات نولیبرالیسم:

برخی ویژگی‌های پراهمیت و عمومی سیاست‌های نولیبرالی:

۱- موقتی‌سازی قراردادهای کاری نیروی کار؛

۲- خصوصی‌سازی تحت عنوان کاهش تصدی‌گری دولت یا سپردن کار مردم به مردم؛

۳- مقررات‌زدایی در عرصه‌های مختلف زندگی اقتصادی؛

۴- مسئولیت‌ناپذیری دولت در خدمات اجتماعی(آموزش، بهداشت، تامین اجتماعی و

۵- ممانعت از تشکل‌یابی جامعه؛(سرکوب آزادی های اجتماعی)

 

حاکمیت سی سالة نولیبرالیسم در ایران:

در چهل سال گذشته کسی از اقتصاددانان و سیاستمداران ایرانی غیر از بازرگان جرات نکرده خود را لیبرال بخواند و حتی قبل از انقلاب شاه خود را یک سوسیالیست می دانست. در عمل نیز دولت های هاشمی و خاتمی نیز همیشه معتقد به دولت رفاه بوده اند.

ظاهرا ده سال اول مورد نقد اباذری نیست اما در سی سال بعدی حکومت و دولت، هر دو را مکمل و موید هم در دنبال کردن سیاست های نولیبرال می داند:

"حتی در دوره‌هایی که بیشترین اختلافات سیاسی و فرهنگی میان دولت و حاکمیت وجود داشته است، نه دولت نه حاکمیت، هیچ‌یک بر سر ضرورت اجرای سیاست‌های نولیبرالی تردید نکرده‌اند."

اما نمی گوید مبنای همین اختلافات سیاسی و فرهنگی چیست و اختلافات دولت و حاکمیت بر سر مانند اف تی ای پی و نحوه تعامل با کشورهای دیگر را به کلی نادیده می گیرد. اگر هر دو یک چیز می گویند این همه دعوا بر سر چیست؟ دعوای سال 88 بر سر چه بود و اگر همه نولیبرالند بر سر چه چیز با هم می جنگند؟ چه کسی ممانعت از تشکل‌یابی جامعه و اتحادیه ها و صنوف می کند؟

اباذری می گوید اصل خصوصی سازی بد است:

"در داخل کشور دو جناح اصلاح‌طلب و اصولگرا در عالی‌ترین سطوح خود، در سه دهه‌ی گذشته این سیاست‌ها را در کلیت آن پیش برده‌اند و همچنان نیز بر ضرورت پیشبرد آنها اجماع دارند. نهایت تجدیدنظر صورت‌گرفته در آنها تکرار کلیشه‌ی جایگزینی «خصوصی سازی بد و نادرست و غیر شفاف» با «خصوصی سازی خوب و درست و شفاف و واقعی» است."

می فرماید:

"ضدیت با علوم انسانی به نام دین، همدستی با نولیبرال‌هاست."

خوب چه کسی با علوم انسانی مخالفت می کند؟ اصلاح طلبها؟

اباذری اذعان می کند که:

" بدیهی است مقررات‌زدایی در جامعه‌ی ایران، در حوزه‌هایی مانند «اقتصاد بین‌الملل»، تا حد زیادی صورت نپذیرفته و گردش آزاد سرمایه در یک ساختار بین‌المللی شده‌ی اقتصادی به وجود نیامده است و این مسئله خود یکی از تفاوت‌های مهم ایران با برخی کشورهایی است که سیاست‌های اقصادی نولیبرال در سطح بین‌المللی نیز در آنها اجرا شده است."

خوب چه کسی مانع تشنج زدایی از روابط بین المللی است؟

از آن طرف خود متعجب است که:

"«حکومت دینی» علی‌القاعده نمی‌توانست نسبتی با سیاست‌های اقتصادی نولیبرال داشته باشد."

او می گوید:

" در طول این سال‌ها فقط ۱۸ درصد واگذاری‌ها سهم چیزی به عنوان «بخش خصوصی واقعی» یعنی همان بخش تأسیسی بوده است. بیشترین بخش واگذار شده به «نهادهای نظامی، نهادهای عمومی غیر دولتی، نهادهای انقلاب اسلامی و ) رسیده است.

برای نمونه بانک سینا یکی از زیرمجموعه‌های بنیاد مستضعفان است که از سال ۱۳۸۷ در مقام بانک خصوصی در کشور فعالیت می‌کند. بیمه‌ی سینا از دیگر شرکت‌های خصوصی فعال بنیاد مستضعفان است."

خوب مگر اصلاح طلبان غیر از این می گویند؟ پس چگونه فرقی با حکومت ندارند؟ و چه کسی است که عرصه را به خصوص ی سازی های ظاهری (خصولتی سازی) واگذاشته است؟

 

راه چاره:

اباذری را چاره را مشارکت دادن به جامعه در شکل دموکراتیک و دخالت همزمان دولت در اقتصاد مانند لغو قراردادهای موقت کارگری و خصوصی نکردن واحدهای دولتی می داند. یعنی باز نسخه ای برای دولت متمرکز و مقتدر می پیچد که به شهادت تاریخ، دموکراسی را تاب نمی آورد. مشکل بزرگ امثال اباذری این است که به واسطة اتوپیایی بودن اندیشه هایشان، حتی یک نمونه و الگوی موفق برای تئوری های خود معرفی نمی کنند تا بتوان دل در سخن ایشان بست. فعلا موفق ترین نمونه همین دولت های رفاه هستند که اشکالات خود را هم دارند. ولی تا نداشتن جایگزین بهتر نباید شعار براندازی داشته های تاریخی بشر را داد.

اباذری و همفکرانش یک نمونه مشابه یا حداقل نزدیک به ایده ال های غیرلیبرالی و سوسیالیستی شان نشان بدهند تا بدانیم تفکر ایشان تخیلی نیست و دری و راهی به عالم واقع دارد. ایشان معتقد به جمع بین دولت قدرتمند و دموکراسی است. اما این اصل بدیهی که دموکراسی از دل تقسیم قوا بیرون می آید را نادیده می گیرد. دیکتاتوری سیاسی از دل قدرت متمرکز اقتصادی درمی آید و بالعکس. مردمی که چشمشان به دست دولت نباشد می توانند جامعه مدنی قدرتمند داشته باشند.