فروغ و دریچه
فروغ و دریچه
محمدامین مروتی
فراوانی و بسامد واژة "دریچه" در شعر فروغ بالاست. او عاشق پنجره ای برای بازکردن به افق های بیرون بود و زندگی خود او نیز مصداق این گشودگی بود:
واژة "پنجره" که در شعر فروغ، بسامد فراوانی دارد، بیانگر تغییر نگاه و زاویة دید او نسبت به شعر جامعه است.خودش می گوید:
"از پنجره است که انسان میتواند به افقها چشم بدوزد، در چهاردیواری زمان تنها پنجره است که بین ما و دنیای خارج رابطهای ایجاد میکند. پنجرهای به طرف نور، پنجرهای به طرف خورشید، پنجرهای به طرف آنچه زیبا و خواستنی است. اگر پنجرهای وجود نداشت، آیا ما میتوانستیم این ظلمت فشردهای را که در اطرافمان وجود دارد تحمل کنیم".(در دیاری دیگر، خاطرات سفر اروپا، سفرنامهی ایتالیا.) پنجره، جایی است برای خوب دیدن دنیا و از حصار و چارچوب محدود خانه خارج شدن. برای گسترش افق دید. فروغ شعری با عنوان "پنجره" هم دارد:
...یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقهی چاهی
در انتهای خود به قلب زمین میرسد
و باز میشود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دستهای کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهی عطر ستارههای کریم
سرشار میکند
و میشود از آنجا
خورشید را به غربت گلهای شمعدانی مهمان کرد...
یک پنجره برای من کافیست
یک پنجره به لحظهی آگاهی و نگاه و سکوت....
تحولات سریع فکری و هنری فروغ، به "تولد دیگر" او منجر شد. شعرش، شعر روزگار بود و هیچکس بهتر از سهراب او را توصیف نکرد که:
« بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت....» (سپهری در رثای فروغ)
و این گشودگی و گشادگی، مهمترین نیاز انسان امروز هم هست. گشودگی ذهن و گشادگی آغوش. اهل روزگار خود بودن. آموختنِ مادام العمر و باز کردن تمام پنجره ها به روی انوار آگاهی و افق های باز.