ایرج افشار(1301-1389شمسی)
محمدامین مروتی
جوانی:
ایرج افشار فرزند محمود افشار بنیانگزار مجله آینده -ارگان روشنفکران بوروکرات طرفدار مدرنیزاسیون- بود. محمود افشار خود در محضر "حبیب یغمایی" (بنیانگزار مجله"یغما") درس روزنامه نگاری را آموخته بود. ایرج همراه احسان یارشاطر، شاگرد تقی زاده بود و همیشه با احترام از او یاد می کرد. با یار شاطر در دهه چهل نشریه ارزشمند "راهنمای کتاب" را بنیان گذاشتند. در 19 سالگی مدیر داخلی آینده شد. پدرش به او افتخار می کرد و بر همتش درود می فرستاد. در جوانی چپ بود و از دوستان مرتضی کیوان. خودش می گوید کیوان به سبب "نوشته های مرتجعانه" به من خرده می گرفت. آل احمد با صفت "نبش قبرکن" از او یاد می کرد. اما او به زودی هم و غم خود را متوجه مطالعات ایرانی و ایرانشناسی و ایرانگردی کرد. رئیس کتابخانه مرکزی شد.
به کمک سید حسین نصر(رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه تهران)، رشته کتاب شناسی را در دانشگاه تهران راه انداخت.
ناسیونالیسم فرهنگی:
به سیاست علاقمند نبود. ناسیونالیسمش از نوع فرهنگی بود نه سیاسی. به نظر او، مرزهای ایران فرهنگی فراتر از ایران سیاسی، تا شبه قاره هند و بین النهرین و ماوراء النهر گسترده است. این سخن اللهیار صالح را آویزة گوشش کرده بود که از سیاست کناره بگیر ایران با فرهنگش باقی می ماند.
به تمامیت ارضی ایران تعصب داشت و محور این تمامیت را زبان فارسی می دانست.
سیاستمدارانی چون قوام السلطنه و از همه بیشتر فروغی را به خاطر خدمت به ایران ستایش می کرد. حتی به وثوق الدوله- به خاطر ایران دوستی- احترام می گذاشت. چه در جریان قرارداد 1919 از انگلیس پول گرفته باشد چه نه. به نظرش نتیجه سیاستهایش مهم بود. انگلیس ها اسنادی از ارتباط اجداد ایرج افشار که در هند به تجارت مشغولند با آلمان ها منتشر کرده و از محمود افشار به عنوان مرد شماره شش در این رابطه سخن گفته اند اما خود محمودافشار می گفت ارتباطم با "گروه برلن"، یک ارتباط فرهنگی بوده نه سیاسی.
ایرانگردی:
معتقد بود ایران شناسی بدون ایرانگردی میسر نیست. برغم روشنفکران مدعی و عاج نشین، با مردم اقصی نقاط کشور، نشست و برخاست صمیمانه داشت و از آن ها می آموخت و می نوشت. چنین برداشتی از سفر را از ابراهیم پورداوود – و در جریان ایرانگردی های مشترکشان- آموخته بود و هم او مشوق ایرج افشار به ایران شناسی بود.
تورج دریایی از شاگردان ایرج افشار نیز، همین سفرها را به مدت 14 سال با ایرج افشار تجربه کرده است. دریایی می گوید در سفر بسیار منضبط بود. اهل موسیقی نبود. ماشینش ضبط نداشت. غذای رستوران را نمی خورد و می گفت هر جا می روید غذای همانجا را بخورید. نان و پنیر و ماست غذای معمولش بود. سالی دو بار با زریاب خویی و شفیعی کدکنی و منوچهر ستوده به کوه و بیابان می زد. از دنیای خبر کناره می گرفت. رادیو و تلویزیون و ماهواره نداشت.
نوشته ها:
هرچه را که راجع به تاریخ ایران بود، بدون قضاوت در باره آن، منتشر می کرد. از کتاب "خوابگزاری" تا "روش تقسیم آب هرات".
فهرست نویسی دست نوشته های کتابخانه ها و همچنین فهرست نویسی مقالات فارسی از کارهای مهم ایرج افشار است.
جایزه کتاب سال را به جای او- پسرش- تحویل گرفت و جایزه نقدیش را به کتابخانه مرکزی دانشگاه تقدیم کرد.
خاموش هنرنما:
خود را "سمسار" فرهنگ ایران می دانست. میلاد عظیمی او را "خاموش هنرنما" لقب داده است و در باره اش میگوید:" ایرج افشاری که حرف نمی زد و کار می کرد و کار می کرد و حرف نمی زد."
رسول جعفریان رئیس کنونی کتابخانه او را دهخدای کتاب ایران می داند. شفیعی در باره اش گفته بود از آن روشنفکرانی بود که می دانند چه می خواهند نه از آنان که فقط می دانند چه نمی خواهند. شفیعی حجم عظیم کارهایش را ناشی از یک "نظم آرشیوی" می داند.
به اتهام فراماسون اخراجش کردند. ظاهرا با این سوء ظن که به تقی زاده ارادت داشت و او هم فراماسون بود. گفتند رئیس کتابخانه بوده ای و با شاه و فرح هم ملاقات داشته ای. گفته بود این ملاقات خصوصی نبوده و در مراسم افتتاح کتابخانه بوده است. بالاخره مجبور شد راهنمای کتاب و مجله آینده را هم تعطیل کند.
(برگرفته از پرونده ویژه ایرج افشار، مندرج در اندیشه پویا شماره 64/بهمن 98)