یگانگی و یکتایی عارفانه

محمدامین مروتی

مولانا در دفتر اول حکایت عاشقی را باز می گوید که در خانه معشوق را می زند. محبوبش می پرسد که هستی و او می گوید:"منم". معشوق می گوید باید من نباشی تا بتوانی به درون آیی. معنا و نکتة عارفانة داستان این است که عاشق باید تمام خودبینی هایش را فدای خدا بینی کند تا دعوی عاشقی تواند کرد:

۳۰۶۹      آن یکی آمد دَرِ یاری بِزَد                     گفت یارش کیستی ای مُعْتَمَد[1] ؟

فایدة فراق:

مولانا معتقد است رنج فراق و جدایی آن چیزی است که سالک را می پزد و از خامی خارج می کند. بنابراین معشوق عاشق را به مدت یک سال از خود می راند تا پخته تر گردد:

۳۰۷۰      گفت من، گُفتَش بُرو هنگامْ نیست           بر چُنین خوانی مُقامِ خامْ نیست

۳۰۷۱      خام را جُز آتشِ هَجْر و فِراق                  کی پِزَد؟ کی وا رَهانَد از نِفاق؟

۳۰۷۲      رفت آن مِسْکین و سالی در سَفَر             در فِراقِ دوست سوزید از شَرَر

۳۰۷۳      پُخته شُد آن سوخته، پس بازگشت           باز گِردِ خانة اَنباز[2] گشت

مولانا می گوید در خانة عشق، جا برای دو نفر نیست. پس عاشق یک سال از رنج جدایی سوخت تا منیتش را فرونهاد و بازگشت و این بار در پاسخ معشوق که از کیستیِ او سوال کرد، جواب داد تو:

۳۰۷۴      حَلْقه زد بر دَر به صد ترس و اَدَب            تا بِنَجْهَد بی‌اَدَب لَفْظی زِ لب

۳۰۷۵      بانگ زد یارش که بر دَر کیست آن؟         گفت بر دَر هم تویی ای دِلْسِتان

۳۰۷۶      گفت اکنون چون مَنی، ای من دَر آ          نیست گُنجایی دو من را در سَرا

در خانه عشق دوییت نمی گنجد چنان که نخ دورشته و ریش ریش از سوراخ سوزن رد نمی شود:

۳۰۷۷      نیست سوزن را سَرِ رشته‌یْ دوتا              چون که یکتایی، دَرین سوزن دَر آ

و چنان که به گفته قرآن، محال است شتر از سوراخ سوزن رد شود:

۳۰۷۸      رشته را با سوزن آمد ارتباط                   نیست دَر خور با جَمَلْ سَمُّ الْخِیاط[3]

 

 


[1][1] معتمد یعنی مورد اعتماد

[2] انباز یعنی دوست و شریک

[3] سَمُّ الْخِیاط: سوراخ سوزن