نواندیشی دینی و دشمنان آن
نواندیشی دینی و دشمنان آن
محمدامین مروتی
اگر سرمنشاً نواندیشی دینی را به سیدجمال و محمدعبده و اقبال لاهوری برگردانیم، متوجه می شویم دغدغة این جریان فکری، اندیشیدن برای عقب ماندگی جوامع اسلامی نسبت به غرب و در یک کلمه، "پیشرفت" بوده است. حاصل این نواندیشی این بود که استعمار از بیرون و تفکر جبری و سنتی از درون، جوامع اسلامی را به این وضعیت دچار ساخته است. در حالی که رمز پیشرفت غربیان، علم گرایی و فن گرایی و دموکراسی بوده است. پس ضمن مبارزه با استعمار، باید به اصلاح و پالایش و تصفیه منابع فرهنگی و دینی پرداخت و در اخذ علوم و تکنولوژی و دموکراسی غربی هم درنگ نکرد.
دو جریان از درون جوامع اسلامی در برابر این اندیشه صف آرایی کرد. جریان سنتی سیاست محور و جریان سکولار. جریان سنتی به مثابة یک جریان هویت محور، به اسلام سیاسی روی آورد تا هویت خود را در مقابل غرب تعریف کند. این جریان اصلا مفهوم پیشرفت را برای تمدن غربی هم به رسمیت نمی شناخت و آن را نوعی جاهلیت مدرن به حساب می آورد. از طرف دیگر جریان سکولار هم به هر اندیشة دینی بدبین بود. هر دو جریان نوعی توهم توطئة بدبینانه داشتند که در مقابل نواندیشی، آنها را به یگدیگر نزدیک می ساخت تا آنجا که جریان سکولاریسم ستیزه گر هم، قائل به ماهیت و هویتی برای اسلام جز در قالب جریان اسلام ستیزه گر نبود.