نحوه برخورد با مسائل فکری دشوار
نحوه برخورد با مسائل فکری دشوار
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر اول پس از طرح بحث کل و جزء، از ادامه این بحث، سر باز می زند و می گوید اگر مشغول این مباحث پیچیده شوم، از اصل کار یعنی سیراب کردن مخاطبانم غافل می شوم:
۲۹۲۰ گَر شَوَم مشغولِ اِشْکال و جواب تشنگان را کِی تَوانم داد آب؟
بعد به شنونده توصیه ای می کند که اگر سراسر فکرت دچار مسئله شده و قادر به حل این مسائل نیستی، صبوری کن و بگذار حقایق کم کم برایت روشن شود که صبر کلید گشایش است:
۲۹۲۱ گَر تو اِشْکالی به کُلّیّ و حَرَج [1] صَبر کُن "الصَّبْرُ مِفْتاحُ الفَرَجْ"
در این صورت از تاملات ذهنی بپرهیز و شیر و گورخر به بیشة دلت راه مده. یعنی فکرت را آشفته و درگیر مکن:
۲۹۲۲ اِحْتِما[2] کُن، اِحْتِما زَاَنْدیشهها فکرْ شیر و گور و دلها بیشهها
چرا که اطباء می گویند پیشگیری و پرهیز از درمان بهتر است و اگر گری را بخارانی، خارشش بیشتر می شود. پس اگر اشکالاتت زیاد است صبر کن تا موضوع کم کم برایت روشن شود و عقل و جانت تقویت شود:
۲۹۲۳ اِحْتِماها بر دَواها سَروَر است زان که خاریدنْ فُزونیِّ گَر[3] است
۲۹۲۴ اِحْتِما اَصلِ دَوا آمد یَقین اِحْتِما کُن، قُوَّتِ جانَت بِبین
فضیلت شنوایی:
حالا مولانا در مقام یک معلم و مراد به ما می گوید باید قابلیت شنوایی داشته باشید، تا گوشواری از طلا بر گوش تان کنم:
۲۹۲۵ قابِلِ این گفتها شو گوشوار تا که از زَرْ سازَمَت من گوشوار
باید گوش به فرمانِ طلاگر بزرگی(به نام پیر) شوی، تا به عالم معنا برسی:
۲۹۲۶ حَلْقه در گوشِ مَهِ زَرگَر شَوی تا به ماه و تا ثُریّا بَر شَوی
اولین چیزی که باید بشنوی این است که افراد مثل حروف الفبا متفاوتند. ترکیب حروف مختلف، سخنان جدی و شوخی مختلفی ایجاد می کند:
۲۹۲۷ اَوَّلا بِشْنو که خَلْقِ مُختَلِف مُختَلِف جانَنْد تا یا از اَلِف
۲۹۲۸ در حُروفِ مُختَلِفْ شور و شَکیست گَرچه از یک رو زِ سَر تا پا یکیست
۲۹۲۹ از یکی رو ضِدّ و یک رو مُتَّحِد از یکی رو هَزل و از یک رویْ جِد
پس تفاوتها مهم نیست. مهم این است که نهایتا و در قیامت چه برای عرضه داری.
قیامت، عرض عام است:
در قیامت این تفاوت ها عرضه می شود و هر کسی توشه ای در خور یا نادرخور دارد:
۲۹۳۰ پس قیامت روزِ عَرضِ اکبر است عَرضْ او خواهد که با حُسن و فَر است
۲۹۳۱ هرکِه چون هِنْدویِ بَدسودایی[4] است روزِ عَرضَشْ نوبَتِ رسوایی است
سیاهرویان، شب را دوست دارند تا دیده نشوند:
۲۹۳۲ چون ندارد رویِ هَمچون آفتاب او نخواهد جُز شبی هَمچون نِقاب
آن که خار وجودش یک برگ گل هم ندارد و بنابراین دشمن بهار است و بالعکس:
۲۹۳۳ بَرگِ یک گُل چون ندارد خارِ او شُد بَهاران دُشمنِ اسرارِ او
۲۹۳۴ وان که سَر تا پا گُل است و سوسن است پس بَهارْ او را دو چَشمِ روشن است
[1] حرج: سختی
[2] احتما: پرهیز
[3] کچلی. جرب زدگی
[4] هندوی بد سودایی یعنی سیاه روی بد خیال و بد نیت