کیفیت زندگی با عقل جزء نگر
کیفیت زندگی با عقل جزء نگر
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر اول می گوید انسانی که وابسته به تعلقات است، وقتی سیر است، مثل مردار می افتد و وقتی هم گرسنه است، بدخوست:
۲۸۸۶ چو گرسنه میشَوی، سگ میشَوی تُند و بَد پِیوَند و بَدرَگ میشَوی
۲۸۸۷ چون شُدی تو سیر، مُرداری شُدی بیخَبَر، بیپا، چو دیواری شُدی
چنین شخصی، طبیعتا عالم معنا و حس و حال آن را درک نمی کند:
۲۸۸۸ پَس دَمی مُردار و دیگر دَمْ سگی چون کُنی در راهِ شیران خوشتَگی[1]؟
اگر می خواهی احوال شیرانه را درک کنی، سگ نفس را پروار مکن که سیری او را سرکش و از عالم معنا غافل می کند:
۲۸۸۹ آلَتِ اِشْکارِ خود جُز سگ مَدان کَمتَرَک اَنْداز سگ را استخوان
۲۸۹۰ زان که سگ چون سیر شُد، سَرکَش شود کِی سویِ صَیْد و شِکارِ خَوش دَوَد؟
[1] خوش تگی یعنی سرخوشانه دویدن یا سلوک سرخوشانه