زبان عاشقانه مثنوی
زبان عاشقانه مثنوی
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر اول پس ازنقل حکایت اعرابی فقیر و زنش، می گوید این داستان را بسیار آشفته بیان کردم، چرا که بیانم عاشقانه و بی سر و ته بود:
۲۹۱۰ این حِکایَت گفته شُد زیر و زَبَر هَمچو فِکْرِ عاشقانْ بیپا و سَر
این بی سر و تهی به دلیل ازلی و ابدی بودن این حقایق هم هست:
۲۹۱۱ سَر ندارد، چون زَازَل بودهست پیش پا ندارد، با اَبَد بودهست خویش
از طرفی این سخنان سر و ته دارد. چون هر قطرة آب کروی است و بی پا و سر هم می دود:
۲۹۱۲ بلکه چون آب است هر قطره ازان هم سَر است و پا و هم بی هر دُوان
مولانا می گوید اساسا مثنوی، حکایت نیست که سر و ته داشته باشد. بیان حال ماست:
۲۹۱۳ حاشَ لِلَّهْ[1]، این حِکایَت نیست هین نَقْدِ حالِ ما و توست این، خوش بِبین
صوفی حقیقی را چه کار با حکایات گذشته؟ گذشته که اصلا قابل ذکر نیست:
۲۹۱۴ زان که صوفی با کَر و با فَر[2] بُوَد هرچه آن ماضیست، لا یُذْکَر بُوَد
داستان اعرابی و کوزه حکایت ماست. هر که از آن (حقیقت) رو برگرداند، معنای قصه هم از او رو برمی گرداند:
۲۹۱۵ هم عَرَب ما، هم سَبو ما، هم مَلِک جُمله :" ما یُؤْفَکُ عَنَهُ مَنْ اُفِک[3]"
این شوهر و زن، نماد عقل و نفس اند:
۲۹۱۶ عقل را شو دان و زن این نَفْس و طَمْع این دو ظُلْمانیّ و مُنْکِر، عقلْ شمع
[1] منزه است خدایتعالی
[2] با کر و فر یعنی با شکوه
[3] اشاره به آیات 8 و 9 سوره ذاریات که می فرماید:
آيه 8: إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُّخْتَلِفٍ : كه شما سخن گونهگون مىگوييد.
آيه 9: يُؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ : كسى از [ايمان به] آن[قیامت] منحرف مىشود كه [از حق] منحرف شده باشد.
يعني : از ايمان به سزا و جزا بازگردانده ميشود هركه باز گردانده ميشود .