محکم و متشابه

 

محمدامین مروتی

محکمات یا ام الکتاب همان ذاتیات و تعالیم محوری اند که نیاز به تاویل ندارند. متشابهات تاویل پذیرند و تاویلشان را خدا و اهل غور می دانند:

سوره آل عمران آيه  7: هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ : اوست كه اين كتاب را بر تو نازل كرد. بعضى از آيه‌ها محكماتند، اين آيه‌ها ام‌الكتابند، و بعضى آيه‌ها متشابهاتند. امّا آنها كه در دلشان ميل به باطل است، به سبب فتنه‌جويى و ميل به تأويل از متشابهات پيروى مى‌كنند، در حالى كه تأويل آن را جز خداى نمى‌داند و آنان كه قدم در دانش استوار كرده‌اند. (آنان كه) مى‌گويند: ما بدان ايمان آورديم، همه از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان پند نمى‌گيرند.

‏توضيحات :

« مُحْكَمَاتٌ » : آيه هاي متقن و واضحي كه همگان ميتوانند به معاني و تفسير آنها پي ببرند و در فهم آنها دچار اشتباه و التباس نشوند . « أُمُّ الْكِتَابِ » : اصل و اساس قرآن. « مُتَشَابِهَاتٌ » : آياتي كه مشكل و قابل تأويل بوده و معاني كاملاً واضح و روشني ندارند و چون محتمل مفاهيم زيادي هستند ، قاطعانه نميتوان آنها را تفسير و تبيين كرد . از قبيل : حروف مقطّعه ، هنگامه رستاخيز ، چگونگي روح ، مجملات قرآن ، صفات يزدان ، و . . . « زَيْغٌ » : انحراف از حق . كجروي . « إِبْتِغاء » : خواستن . طلبيدن . « فِتْنَة » : برگرداندن از دين . « تَأْوِيل » : واژه ( تأويلِ ) نخستين به معني تحريف و تفسير نادرست ، و دومي به معني تفسير صحيح و تبيين متشابهات در حدود توان بشري است . « الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»  : دانشمندان زبردست و فرزانه . «رَاسِخُونَ » : عطف بر ( اللهُ ) است و ضمير ( هُ ) در ( تَأْويلَهُ ) به ( مَا ) يعني متشابه برميگردد . بعضی از مفسران راسخون را بر الله عطف نمی کنند و آیه را چنین معنی می کنند که تاویل متشابهات را فقط خدا می داند و راسخون در علم هم متشابهات و هم محکمات را مثل هم می پذیرند. اشکال مهم وارده بر این تفسیر این است که اولا اگر فقط خدا تاویل متشابهات را می داند، آن "واو" عطف در ابتدای والراسخون چه می کند؟  ثانیا اگر فقط خدا تاویل متشابهات را می داند، چرا مفسران دست به تفسیر آن ها می زنند و ثالثا از همه مهمتر چرا خدایی که حکیم است و کار بیهوده نمی کند، آن ها را نازل کرد و به نزول محکمات اکتفا نکرد؟ خامسا آوردن تعبیر "رسوخ در علم" حاکی از پژوهش و پرسشگریِ عمیق و غور در آیات است نه تایید لفظی و زبانی. معنی ندارد بگوییم صاحبان خرد، و آن ها که در علم رسوخ دارند، بدون به کار انداختن خرد و بدون رسوخ در معانی، آیات متشابه را درست مانند آیات محکم می نگرند.

راسخون به خلاف کسانی که ضیق و زیغ قلب دارند، در صدد اشکال تراشی و فتنه انگیزی نیستند بلکه به دنبال تاویل صحیح اند. اما اگر معنای قرآنی تاویل در همه آیات، تحقق نهایی معنایشان باشد، در آن صورت معنای نخست صحیح تر به نظر می رسد و تاویل به معنای تحقق نهایی معنای یک چیز در عالم واقع است. در این صورت تاویل صحیح نیست ولی کماکان تفسیر آیات متشابه بر مبنای آیات محکم برای مقابله با اهل زیغ، نه تنها مجاز است بلکه اجر هم دارد.

هر دو معنا دلائلی له و علیه دارند. تو گویی خود این آیه هم متشابه و شبهه افکن است. اما اگر آیه ای برای رفع شبهه و توضیح چیزی بیاید، نباید خودش متشابه باشد و این بحث کماکان ادامه دارد.

می توانیم بگوییم متشابه یعنی شبهه ناک. با این معنا هر آیه ای که معنایش محل اختلاف باشد، متشابه است. آیات ناسخ هم می توانند از این قبیل باشند. حروف مقطعه نیز می تواند در این دسته باشد. آیات محکم و محکمات قرآنی نیز همان اصل و گوهر تعالیم دینی یعنی اخلاقیات است که با گذشت زمان دچار تغییر نمی شود. کسانی که سوء نیت دارند معمولا بر آیات متشابه انگشت می نهند و چون و چرا می کنند. در حالی که خداوند به استناد " مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا " (بقره-166)، چیزی به نام نسخ و از آن مهمتر نسیان برای به روز کردن احکام در اختیار عقل بشر قرار داده است. در این صورت حق تطبیق و تاویل، در اختیار راسخون در علم است.

اقای مصطفی طباطبایی "واو" را "واو عطف" نمی داند بلکه "واو استیناف" تلقی می کند و می گوید آیات متشابه آیاتی هستند که در حوزة علم و فهم ما نیستند مثل آیات مربوط به ملائکه و جن و قیامت که جنبة متافیزیکی دارند و راسخون فی علم کسانی هستند که به واسطة ایمان به خدا، به آن ها هم ایمان می آورند. اما به نظر می آید در اینجا بحث به علم و اولوالالباب بر می گردد نه ایمان. مردم عادی می توانند به همه آیات مومن داشته باشند ولی اولوالاباب و راسخ در علم نباشند.