نسبت خوانش گزینشی متن و روح آن
نسبت خوانش گزینشی متن و روح آن
محمدامین مروتی
امروز دیگر ما می دانیم در خوانش متن، گزیر و گریزی از گزینش نیست. یعنی هر کس متن را چنان می خواند که اقتضای شرایط تاریخی و تیپ شخصیتی و افق های فکری اوست.
بنابراین و به طریق اولی نمی توان کسی را از خوانش گزینش گرانه نهی کرد. این گزینش گری به نحوی ناخودآگاه انجام می گیرد و ذهن با مکانیسم های شناخته شده به غربالگری اطلاعات و داده ها برای رسیدن به یک تئوری مطلوب می پردازد.
اما این به معنای فقدان روشمندی و منطق در این گزینش گری نیست و بنابراین به معنای غیرقابل نقد بودن برداشت و قرائت و فهم دیگران از متنی معین نیست.
به درستی گفته شده است که حتی شیطان هم می تواند از کتاب مقدس، آیاتی به سود خویش استخراج کند. می توان هم خوانش عقلانی و رحمانی از قرآن داشت و هم خوانش قشری و داعشی. مولانا می گوید:
طالب هر چیز ای یار رشید
جز همان چیزی که می خواهد ندید
و نیچه می گوید اعتقادات ما مسبوق به امیال ما هستند. ما اول اعتقادی داریم و سپس دنبال توجیهش می گردیم. در ادبیات فارس نیز این بیت به کرار شنیده می شود که:
هر كه نقش خويشتن بيند به خواب(یا به آب)
برزگر باران و گازُر آفتاب
یعنی کشاورز چون دلش باران می خواهد آن را خواب آن را می بیند ولی گازر (شویندگان قدیم لباس که برای شستن و خشک کردن لباس به نور خورشید نیاز داشتند) آفتاب را به خواب می بیند.
تیپ شخصیتی آدمها در اتخاذ و پیش گرفتن قرائت رحیمانه یا سخت گیرانه از دین و حتی مکاتب فلسفی و اجتماعی(مثلا مارکسیسم) دخالت دارد. مثلا شخصیت رزالوگزامبورگ با استالین و بنابراین تلقی شان از مارکس با هم تفاوت دارد.
تلقی برون گرایانه و درون گرایانه یا عقلی و عاطفی، حسی و شهودی، انزوا طلب یا اجتماعی، مهر طلب یا برتری طلب و صدها فاکتور دیگر شخصیتی تلقی ما از زندگی را متفاوت می سازد.
افق های جغرافیایی اروپا و آسیا یکی نیستند. در نتیجه کمونیسم اروپایی و افغانی و حتی اسلام اروپایی و خاورمیانه ای با یکدیگر تفاوت دارند.
افق های تاریخی نیز، تبعات مقتضی خود را در تکثر آراء دارند. مثلا در سپهرزیست قدما، آیات قرآن، ضرورتا همان معنایی را نداشته اند که ما می فهمیم. تصور آن ها از هفت آسمان و خلقت مخلوقات در شش روز با تلقی ما متفاوت است. تلقی قدما از تغییر و انقلاب در گذشته، مشتمل بر برداشتی مذموم بود ولی تلقی امروزین از تغییر، اغلب ممدوح است. این آیه قرآن که إن الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم(رعد-11) برخلاف آنچه که مفسران امروزی می گویند، مبینِ ستایش تحول و تغییر نیست. بلکه خداوند تهدید می کند که اگر ناسپاس باشید، مانند امم گذشته، از بینتان می برم. در حالی که مفسران انقلابی مشربِ روزگار ما پس از سید جمال الدین اسد آبادی – با این پیش فرض که تغییر امری مطلوب است و مطابق به باب شدن تحول خواهی- آن را چنین معنی کرده اند که خدا سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد مگر این که خود را تغییر دهند.
علم هرمنوتیک جدید همین را می گوید که انسان ها بر مبنای افق های فکری و تربیتی و آموخته هایشان به متن نزدیک می شوند و هیچ چشمی بالضروره و به ناچار نمی تواند بدون عینکِ سوابق معرفتی و تربیتی به سراغ متن برود.
با این حساب چگونه می توان خوانشی از متن را به خوانشی دیگر ترجیح داد؟ آیا وجهی و مرجحی برای ترجیح داریم؟
البته که داریم و آن قرائت منظومه ای و روشمند از متن است. قرائت روشمند، ضمن منها کردنِ عوارض تاریخی از متن، به روح آن وفادار می ماند. خوانش منظومه ای، خوانشی است که سازگارترین و معقول ترین و در عین حال ساده ترین تفسیر و تلقی را از متن به ما می دهد. به همین علت فهم متن از منظر ماتن بسیار مهم است. یعنی مفسر باید خود را در شرایط روحی و ذهنی نویسنده متن قرار دهد و به مفاهمه با او بپردازد. این که می گوییم تفسیر نباید با روح متن معارضه داشته باشد در همین جهت است. مثلا اگر خدا رحمان و رحیم است، متن را نمی توان به طریقی خواندکه افاده ظلمِ آشکار از آن بشود. ظلم آشکار را ذهن به صرافت همان طبع خداداد می تواند بفهمد. ذهن ما به صرافت طبع می تواند بفهمد که عذاب جاودان برای جرم محدود و مشخص، عادلانه نیست و با عدالت خداوندی بر پایة پاداش و مجازاتِ مثقالی و ذره ای سازگار نیست و بنابراین به تاویل عقلی آن می پردازد.
در واقع روح ادیان و فلسفه تکوینی و وجودی آن ها، عدالت است و اخلاق و توحید.
خوانش های قشری و تحت اللفظی و معطوف به نص، غالبا از درک روح متن غافل می مانند.
بنابراین اولا متن را باید با توجه به درک و فهم روح زمانه ای فهمید که متن در آن زمانه نوشته شده و ثانیا باید روح زمانه خودمان را نیز در آن بدمیم و نوعی تلائم و هماهنگی بین روح متن در گذشته با اقتضائات تاریخی خود برقرار کنیم.
24 مهر 98