شرح غزل 57 سعدی(در میان افکنده ای)
شرح غزل 57 سعدی(در میان افکنده ای)
محمدامین مروتی
غزل 57 غزلی دارای مایه های عمیق عرفانی است. سعدی در این غزل مراتب مختلف دینداری را با زبانی رشک انگیز و بی نظیر به تصویر می کشد. مخاطب سعدی در این غزل، خداوند یعنی محبوب ابد و ازل است. معشوقی که رخ نمی نماید و به همین جهت ولوله ای از حدسیات و وهمیات در میان مردمان در انداخته است:
آستین بر روی و نقشی در میان افکندهای
خویشتن پنهان و شوری در جهان افکندهای
مانند غنچه ای که هنوز باز نشده و آشوبی از عشق در نغمة بلبل و در نهاد او نهاده ای:
همچنان در غنچه و آشوب استیلای عشق
در نهاد بلبل فریادخوان افکندهای
هر کس وفق معرفت و به اقتضای درک ، از اوصاف و نشانی هایت سخن می گوید و مادام که پرده از رخ برنگرفته ای، همگان در گمان اند:
هر یکی نادیده از رویت نشانی میدهند
پرده بردار ای که خلقی در گمان افکندهای
چنان رخساری داری که مردمان بیچاره تاب تماشایش را ندارند. لذا به در انداختن قصه و حدیثی در این میان، اکتفا کرده ای:
آنچنان رویت نمیباید که با بیچارگان
در میان آری، حدیثی در میان افکندهای
کسی تو را ندیده تا توصیف ات کند و آن کس هم که دیده، چنان هوش از سرش پریده که قلم از دستش افتاده است:
هیچ نقاشت نمیبیند که نقشی بر کُند
و آنکه دید از حیرتش کلک از بنان افکندهای
به نظرم بیت الغزل این غزل بیت بعدی است. عوام که دینداری آمیخته به تشبیه دارند، بی محابا از اوصاف تو سخن می گویند و خاصان که تو را بهتر می شناسند از تشبیه پرهیز و بر تنزیه باور دارند . به قول خودش:" آن را که خبری شد، خبری باز نیامد." سعدی از این موضوع افسوس می خورد که در مقابل قیل و قال و ادعای خداشناسی عوام، عرفا که از دیدارش به حیرت افتاده اند، زبانشان بسته شده است:
این دریغم میکشد کافکندهای اوصاف خویش
در زبان عام و خاصان را زبان افکندهای
در مقابل تو ما زور و قدرتی نداریم. بنابراین حکمت بر همگان رواست:
حاکمی بر زیردستان هر چه فرمایی رواست
پنجة زورآزما با ناتوان افکندهای
امیدوارم به لطف خود، قطره ای از باران رحمت در دهانم بیفکنی که به مرواریدی از معنویت تبدیل گردد:
چون صدف امید میدارم که لؤلؤیی شود
قطرهای کز ابر لطفم در دهان افکندهای
به خیال خودم سر به خدمتت داده ام. غافل از آن که بسیار سرها مانند سر سعدی در آستانت افکنده شده است و عاشقان فراوان داری:
سر به خدمت مینهادم چون بدیدم نیک باز
چون سر سعدی بسی بر آستان افکندهای