شرح غزل شماره ۴۶۳ حافظ
شرح غزل شماره ۴۶۳ حافظ
گردآوری: محمدامین مروتی
سلام الله ما کر اللیالی
و جاوبت المثانی و المثالی
تا شبها تکرار می شوند و تارهای دوم و سوم عود باهم هماهنگ هستند،
علی وادی الاراک و من علیها
و دار باللوی فوق الرمال
سلام و درود خدا بر دره اراک و ساکنان آن و همچنین خانه ای در “لوی” در بالای پشته های رَمل باد.
دعاگوی غریبان جهانم
و ادعو بالتواتر و التوالی:
من برای غریبان جهان دعا می کنم و پیوسته و مکررا این دعا را می خوانم :
به هر منزل که رو آرد خدا را
نگه دارش به لطف لایزالی
منال ای دل که در زنجیر زلفش
همه جمعیت است آشفته حالی
ز خطت صد جمال دیگر افزود
که عمرت باد صد سال جلالی
به لطفِ موهای لطیف گِرداگردرخسارت صدها حُسن وزیبایی دیگربررخسارت افزوده شد آرزومندم که صدهاسال شمسی باشکوه وعزّت زنده باشی.
تو میباید که باشی ور نه سهل است
زیان مایه جاهی و مالی
تو باید که وجود داشته باشی وگرنه ضرر سرمایه مقام و منصبی و مالی، ساده و کم ارزش است.
بر آن نقاش قدرت آفرین باد
که گرد مه کشد خط هلالی
آفرین ومرحبا برآن نقّاش خلقت وقدرت آفرینش خداوند که باظرافت ولطافت گِرداگِردِ روی ماهِ توخطّ هلالی نقش زده وبه زیبایی وجمال توافزوده است.
فحبک راحتی فی کل حین
و ذکرک مونسی فی کل حال
محبت تو هر زمان ، مایه راحتی من است و یاد تو در هر حال ، مونس و همدم من.
سویدای دل من تا قیامت
مباد از شوق و سودای تو خالی
اشتیاق واندیشه ی عشق تو تا روز رستاخیز درقلب من خواهد بود و هرگزقلبم ازشوق تو لحظه ای خالی نخواهد ماند.
کجا یابم وصال چون تو شاهی
من بدنام رند لاابالی
من که بدنام و بی قید و بند و ولگرد و دربه درهستم چگونه خواهم توانست به حریم وصال تودسترسی پیدا کنم؟
خدا داند که حافظ را غرض چیست
و علم الله حسبی من سؤالی
خداوند می داند که مقصود حافظ چیست و علم خداوندی ، از سوال ، مرا بی نیاز می کند.
معانی واژه ها:
کَرْاللّیالی: شبهاتکرارمی شوند
وَ جاوَبتِ : جواب می دهد
مَثانی: تار و سیم دوّم از تارهای عود
مَثالی : تار و سیم سوِم از تارهای عود. دراصل مثالث است به معنای تارهای سوم عود که به ضرورت شعری تبدیل به مثالی شده است.
وادی اَلْاَراکَ: وادی الاراک در مکه واقع است متّصل به غیقة. منطقه ای فرعی پائین ثافل میان مکه و مدینه. ضمن آنکه اراک نام درختیست که باچوب آن مسواک می زنند. به درخت پیلو نیزمعروف است از بیخها و شاخهای آن مسواک سازند و برگهای آن به شتران چرانند و آنرا به هندی پیلو خوانند.
بِالّلوی: کرانه ی تپه های شنی اطراف شهر
الرِّمال: شن وسنگریزه ها
وادی الاَراک: در دورههای باستان وپیش ازحمله ی اعراب به مرکز فلات ایران، ایرانستان و ایرانک(اراک) گفته میشد و در دوره ی اسلامی ، منطقه یا سرزمین اراک را به صورت عربی شده ی آن یعنی “عراقِ عجم” تبدیل کردند. ولایت اراک منطقه ی وسیعی راازقم تا اصفهان وکرمانشاه و… شامل میشد.بنابراین بنظرچنین می رسد که حافظ “وادی الاَراک” را به کنایه ازهمین اراکِ باستان که شاه شجاع به بخشی از آنجا(اصفهان)رانده شده بوده به کارگرفته است.
اَدعوا: دعا می کنم
بِالتواتُر: پی درپی وبی وقفه.
التّوالی : پشت سرهم
سالِ جلالی: ایهام دارد: ۱َ- سال پرشکوه ۲- سال براساس تقویم جلالی که به همّت سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقی تاسیس شد و مطابق آن نوروز اولیِن روزسال شمسی تعیین و به نوروزسلطانی شهرت پیداکرد.
مایه: سرمایه
حُبُّک: دوستی تو، عشق و محبت تو.
ذِکرُک: یادِ تو
سویدا: قدیمیان براین باوربودند که خال یا نقطه سیاهی در دل وجود داردکه محل احساسات است و به آن سویدامی گفتند.
سودا: تجارت ،معامله،در اینجا به معنای اشتیاق و خیال عشق
عِلمُ الله: علم خدا
حسبی: مرا کفایت می کند
سؤالی: سؤال من، خواسته ی من