شرح غزل شماره ۱۶۸۳ مولوی
محمدامین مروتی
در بیت اول، مولانا خطاب به شمس از حیرانیِ ملاقات نخستین با او سخن می گوید:
من که حیران ز ملاقات توام
چون خیالی ز خیالات توام
خیال معنای امروزی را ندارد. مولانا در بیت بالا به شمس می گوید من یکی از تصاویر ذهنی تو هستم.
توجه تو، مرا از خود بیخود(بی دل) می کند:
به مراعات کنی دلجویی
اه که بیدل ز مراعات توام
مولانا خود را عارض بر ذات شمس و وصفی از ذات او می داند. یعنی خود را قائم به ذات نمی داند:
ذات من، نقش صفات خوش توست
من مگر خود صفتِ ذات توام
این تحول وجودی من کرامت و کرم توست:
گر کرامات ببخشد کرمت
مو به مو لطف و کرامات توام
دم تو مرا شاعر و زبانم را گویا کرد:
نقش و اندیشه من از دم توست
گویی الفاظ و عبارات توام
از برکت عشق، از دوگانه بندگی و سلطنت، رها شده ام:
گاه شه بودم و گاهت بنده
این زمان هر دو نیَم، مات توام[1]
دل من شیشه ای است که نور تو در آن تابیده. مولانا در این بیت به آیه 35 سوره نور[2] اشاره می کند:
دل زجاج[3] آمد و نورت مصباح[4]
من بیدل شده مِشکات[5] توام
من خاکم و لوح سفیدی و تو مهندسی که بر این لوح و این خاک می نویسی و پاک می کنی:
ای مهندس که تو را لوحم و خاک
چون رقم محو تو و اثبات توام
فکر و ذکری از خود ندارم. نماد و پرچم و عَلَمِ تو هستم:
چه کنم ذکر، که من ذکر توام
چه کنم رای، که رایات توام
خداوند فرمود در آفاق و انفس بنگرید. تو مرا بخوان که من آیت و نشانه تو هستم:
سَنُریهم شد و فی انفِسِهُم[6]
هم توام خوان که ز آیات توام
[1] در مثنوی می گوید:
بندگی و سلطنت معلوم شد/ زین دو پرده، عاشقی مکتوم شد
باغ سبز عشق، کو بی منتهاست/ جز غم و شادی در او بس میوه هاست...
[2] درآیه معروف نور ، در قالب تمثیل، سعی می شود حقیقت وجود خدا و رابطه اش با مردمان تبیین گردد:
سوره نور آيه 35: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ : خدا روشنگر آسمانها و زمين است. نور خدا ، به چلچراغي ميماند كه در آن چراغي باشد و آن چراغ در حبابي قرار گيرد ، حباب درخشاني كه انگار ستاره فروزان است ، و اين چراغ ( با روغني ) افروخته شود ( كه ) از درخت پربركت زيتوني ( به دست آيد ) كه نه شرقي و نه غربي است .انگار روغن آن بدون تماس با آتش دارد شعلهور ميشود . نوري است بر فراز نور. خدا هر كه را بخواهد به نور خود رهنمود ميكند. خداوند براي مردمان مثل ها ميزند ( تا معقول را در قالب محسوس بنماياند و دور از دائره دريافت خرد را - تا آنجا كه ممكن است ، با كمك وحي و در پرتو دانش - به خرد نزديك نمايد ) و خداوند آگاه از هر چيزي است ( و ميداند چگونه مخلوق را با خود آشنا گرداند ) .
[3] زجاج: شیشه
[4] مصباح: چراغ
[5] مشکات: چلچراغ
[6] سوره فصلت آيه 53: سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ : زودا كه آيات قدرت خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نشان خواهيم داد تا برايشان آشكار شود كه او حق است. آيا اينكه پروردگار تو در همه جا حاضر است كافى نيست؟