غیرت عاشقی و غیرت معشوقی

محمدامین مروتی

در عرفان غیرت یعنی دفع غیر توسط عاشق یا معشوق. غیرت عاشق آن است که رقیب را برنمی تابد و غیرت معشوق آن است که توجه عاشق به غیر خود را تحمل نمی کند. همه این مباحث ارتباط دارد به توجه بازرگان به طوطی یعنی به غیر خدا که عواقب و نتایج و درس هایی برای سالک دارد.

البته بین غیرت و حسادت و غبطه، تفریق کرده اند. غبطه آن است که خیر دیگری را برای خودت هم می خواهی. حسادت آن است که شر دیگری را می خواهی و غیرت آن است که رقیب را بر نمی تابی. اما مولوی و عرفا غیرت را به معنای عدم توجه به غیر محبوب معنا کرده اند. مولانا در تبیین غیرتمندی،در دفتر اول، منشاء غیرتمندی انسان را به خدا نسبت می دهد و می گوید خداست که گوی سبقت از همه ربوده است:

۱۷۷۲      جُمله عالَم زان غَیور آمد که حَق             بُرد در غَیرتْ بَرین عالَم سَبَق

و طبیعی است که جهانیان از جان خود یعنی از خدا متاثر گردند:

۱۷۷۳      او چو جان است و جهانْ چون کالْبَد                      کالْبَد از جان پَذیرد نیک و بَد

مولانا با زدن مثال هایی این توجه به غیر در عین وصال را روشن می کند. کسی که در عین محراب یعنی در اتصال است، در عین و مرکز ایمان است و نباید به سویی دیگر رو کند:

۱۷۷۴      هرکِه مِحْرابِ نمازش گشت عَیْن                         سویِ ایمان رَفتنَش می‌دان تو شَیْن[1]

آن که جامه دار شاه شده است، تجارت با شاه برایش عین خسران و زیان است:

۱۷۷۵      هرکِه شُد مَر شاه را او جامه‌دار                هست خُسران بَهرِ شاهَش اِتّجار

چنان که حیف است همنشین شاه بر درگاهش بنشیند. حیف است اگر امکان بوسیدن دست محبوب را داری، به بوسیدن پایش اکتفا کنی:

۱۷۷۶      هرکِه با سُلطان شود او هم‌نِشین             بر دَرَش بودن بُوَد حَیْف و غَبین[2]

۱۷۷۷      دستْ بوسَش چون رَسید از پادشاه                        گَر گُزینَد بوسِ پا، باشد گناه

۱۷۷۸      گَرچه سَر بر پا نَهادن خِدمَت است                       پیشِ آن خِدمَت خَطا و زَلَّت[3] است

جستجوی بوی شاه برای کسی که امکان دیدار روی او را دارد، ناشکری است و مستوجب غیرت معشوق:

۱۷۷۹      شاه را غَیرت بُوَد بر هرکِه او                  بو گُزینَد بَعدِ زان که دید رو

غیرت مردم هم متخذ و برگرفته از غیرت حق است چنان که کاه هم به تبع گندم به وجود می آید:

۱۷۸۰      غَیرتِ حَق بر مَثَلْ گندم بُوَد                  کاهِ خَرمَنْ غَیرتِ مَردم بُوَد

۱۷۸۱      اَصلِ غَیرت‌ها بِدانید از اِله                     آنِ خَلْقانْ فَرعِ حَقْ بی‌اِشْتِباه[4]

 

 


[1] (اسم) [مقابلِ زین] عیب؛ زشتی؛ بدی.

[2] غبین: ضرر

[3] زلت: لغزش

[4] بی اشتباه یعنی بی تردید