حقیقت بهشت و دوزخ
حقیقت بهشت و دوزخ
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر سوم می گوید بهشت و دوزخ تجسم و تجسد عمل انسان است.
جوی های بهشتی تجسم خوشخویی و محبت و مستی توست. شیر تجسم مهر و عسل تجسم طاعت و شراب تجسم مستی و شوق توست :
۳۴۶۲ آبِ صَبرَت جویِ آبِ خُلْد شُد جویِ شیرِ خُلْد مِهْرِ توست و وُد[1]
۳۴۶۳ ذوقِ طاعَت گشت جویِ اَنْگَبین مَستی و شوقِ تو جویِ خَمْر بین
تویی که با اعمالت چار جوی بهشت را در هر طرف که بخواهی روان می کنی:
۳۴۶۵ این سَبَبها چون به فَرمانِ تو بود چارْ جو هم مَر تورا فَرمان نِمود
۳۴۶۶ هر طَرَف خواهی رَوانَش میکُنی آن صِفَت چون بُد، چُنانَش میکُنی
میوه های بهشتی هم از اعمال تو روییده اند:
۳۴۷۰ آن درختان مَر تورا فَرمانبَرَند کان درختانْ از صِفاتَت با بَرَند
۳۴۷۱ چون به اَمرِ توست این جا این صِفات پس در اَمرِ توست آن جا آن جَزات
به عکس ظلم هایت در تلخی زقوم دوزخ تجسد می یابد:
۳۴۷۲ چون زِ دَستَت زَخْم بر مَظْلوم رُست آن درختی گشت ازو زَقّوم رُست
آتش جهنم از آتش خشم توست:
۳۴۷۳ چون زِ خَشمْ آتشْ تو در دلها زَدی مایه نارِ جَهَنَّم آمدی
۳۴۷۴ آتَشَت این جا چو آدم سوز بود آنچه از وِیْ زاد، مَرد اَفْروز بود
۳۴۷۵ آتشِ تو قَصْدِ مَردم میکُند نارْ کَزْ وِیْ زاد، بر مَردم زَنَد
سخن های زشتت تیدیل به مار و عقرب می شود:
۳۴۷۶ آن سُخَنهایِ چو مار و گَزْدُمَت [2] مار و گَزْدُم گشت و میگیرد دُمَت
[1] ود یعنی محبت
[2] گزدم یا کژدم یعنی عقرب