چراغها را من خاموش میکنم
چراغها را من خاموش میکنم
چراغها را من خاموش میکنم نام رمانی ایرانی به قلم زویا پیرزاد است که توسط نشر مرکز به چاپ رسیده است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۸۰ منتشر شد و تا کنون صدبار تجدید چاپ شده است.
داستان
کلاریس، شخصیت اصلی داستان، زنی ارمنی است در سن سی و هشت سالگی که به همراه همسر خود، آرتوش، مهندس پالایشگاه و یک پسر و دوقلوهای دختر در شهر آبادان زندگی میکند. فضای داستان در قبل از انقلاب اتفاق میافتد. همسر کلاریس، آرتوش، مهندسی است عالیرتبه که دارای افکار سوسیالیستی است و علیرغم گرید بالایش حاضر نیست در خانههای مرفهتر پالایشگاه زندگی کند یا مدل ماشین خود را بالاتر ببرد. آنها یک پسر پانزده ساله دارند و دوقلوهای دختری به نام آرسینه و آرمینه که کارهایشان قرینه هم است. مادر و خواهر کلاریس ، آلیس، نیز که پرستار است، در آبادان زندگی می کنند. دنیای کلاریس، خانه، همسر و فرزندان، مادر و خواهر، و چند خانواده ارمنی است که در اطراف ایشان زندگی میکنند. اما ورود امیل سیمونیان به همراه مادر و دخترش گره اصلی را در داستان میاندازد.
داستان در دهه ۱۳۴۰ در آبادان رخ میدهد. راوی این داستان, زنی ارمنی است به نام `کلاریس آیوازیان` که در این داستان، از روابط خانوادگی خویش، فرزندان دو قلو و دنیای عاطفی آنها و از همسایههایی سخن میگوید که اینک در آبادان ـ در خانههای سازمانی ـ زندگی میکنند. موضوع اصلی این داستان یکنواختی زندگی یک زن خانه دار و خستگی از این روند و دل بستن به مرد همسایه ای که فکر می کند دنیای بهتری برای او به ارمغان خواهد آورد و در موازات آن گریزی زده می شود به اوضاع سیاسی آن موقع و تفکرات اجتماعی مردم آن سالها .
کلاریس، شخصیتی منفعل و پذیرا، درونگرا، وسواس و دلهره و نشخوارهای فکری دارد. خواننده از خلال خاطرهگوییهای کلاریس میفهمد که او در کشمکش و حسادتی همیشگی از سوی خواهرش آلیس که دارای شخصیتی پرخاشگر است، گرفتار بوده است.
زندگی یکنواخت کلاریس، با حضور خانواده سیمونیان در همسایگیشان دچار دگرگونی بزرگی میشود. در اثر برخوردهای خاص و دلبرانه امیل سیمونیان، مرد جوانی که همسرش را از دست داده و دختری به نام امیلی دارد، کلاریس دست به مقایسه همسرش با او میزند و این مقایسهها کمکم توجه او را درگیر امیل میکند.
امیل سیمونیان که تا انتهای داستان در چشم کلاریس مردی است که بهتر و بیشتر از همه او را میفهمد ، ناگهان با ویولت، زنی زیبا و مطلقه، آشنا میشود. هرچند این آشنایی دل کلاریس را میشکند، ولی گریز ناگهانی امیل و خانوادهاش از آبادان و حتی رها کردن ناگهانی ویولت، که نتیجه استبداد و کنترلگری شدید خانم سیمونیان، مادر امیل است، نظر کلاریس را در خصوص شخصیت محکم، مردانه، و دوستداشتنی امیل تغییر میدهد. در انتهای داستان، آرامش به خانواده ارمنی بازگشته است. امیل نیست، آلیس کمی تغییر کرده و با مرد هلندی ازدواج کرده است و پی خوشبختی خود رفته است.
جوایز
این کتاب تا کنون چند جایزه معتبر ادبی را در ایران به خود اختصاص داده است. جایزه ادبی یلدا، جایزه بهترین رمان سال بنیاد گلشیری و جایزه کتاب سال از جمله این جوایز است.
از ویکیپدیا، دانشنامه آزاد و نقد مجید صمیمینژاد
نقد و بررسی(محمدامین مروتی):
داستان از موضعی فمنیستی و در عین حال معتدل از زبان زنی است که مسئولیت های خانوادگی عرصه را بر زندگی برای خودش تنگ کرده و عنوان داستان هم ناظر بر این است که زن خانواده به لحاظ کثرت وظایفی که بر عهده دارد آخرین نفری است که می تواند بخوابد.
روایت پارسی پور ساده و روان و جذاب است. داستان کشش خوبی دارد. شخصیت سیاه و سفید ندارد. واقع گرا و رئالیستیک است و گوشه چشمی به زندگی روشنفکران روزگار دارد.