پنج مرحله در زندگی فکری ملکیان و سروش
پنج مرحله در زندگی فکری ملکیان و سروش
محمدامین مروتی
متفکر به شرطی شایسته نام متفکر است که تفکرش به اقتضای موضوعات جدید تحول پیدا کند. کسی که مرغش یک پا دارد و حرفش یکی است، در واقع حرفی برای گفتن ندارد و کارش نه تامل که تقلید و تعصب است.
مصطفی ملکیان قائل به پنج مرحله در زندگی فکری خود می باشد:
اول بنیادگرایی اسلامی از ۱۷ سالگی تا سال ۶۳ بنیادگرا بوده است.
مرتبه دوم از سال ۶۳ به سنتگرایی اسلامی کشیده شد. ( رنه گنون و حسین نصر) تا سال ۶۷ .
مرتبه سوم از سال ۶۷ تا سال 74 از سنتگرایی اسلامی به وارد روشنفکری دینی میشود.
مرتبه چهارم از سال ۷۶ با روی آوردن به شاخه الهی اگزیستانسیالیسم .
مرتبه پنجم، پروژة «عقلانیت و معنویت» است که «برساخته» خود اوست.
ملکیان پیش بینی می کند که ملکیان های بعدی هم در راه باشد.
سروش نیز قبل از انقلاب و در ابتدای انقلاب تا سال 60 یک فیلسوف صدرایی است که فلسفه غربی هم خوانده بود. عرفان مندرج در فلسفه ملاصدرا و آشنایی با فلسفه غربی خاصه فلسفه علم، مسیر بعدی تحولات فکری سروش را رقم زدند.
در مرحله دوم و از سال 60 متاثر از فلسفه علم، "تئوری قبض و بسط تئوریک شریعت" را ارائه می کند. طبق این تئوری خود دین و متون دینی مقدس اند، ولی معرفت دینی، امری بشری و مجموعه ای از قرائت ها و برداشت های مسلمانان از دین است و مقدس نیست و این خوانش ها، موافق علم روزگار قبض و بسط می یابند و مشمول تحول تاریخی می شوند. این تفکیک، اساسا یک تفکیک کانتی و فلسفی است.
در واقع تئوری سروش روند عرفی و تاریخی شدن شرع و تقدس زدایی از آن را تئوریزه می کرد. مجتهد شبستری همین راه را به کمک هرمنوتیک و علی شریعتی به کمک جامعه شناسی دین پیمود.
در مرحله سوم در تئوری "بسط تجربه نبوی" و "صراط های مستقیم"، تجارب عرفانی را در امتداد تجربه وحیانی پیامبر می داند و تفکیک بین الهام و وحی را کمرنگ می کند. گرایش به عرفان در ملاصدرا وجود داشت. غزالی با اصالت دادن به اخلاق در مقابل فقه، آن را تقویت کرد و مولانا این پروژه را تکمیل کرد. تا آنجا که سروش گفت:" من دینم را از عرفا می گیرم نه از فقها."
در مرحله چهارم در تبیین مکانیسم نزول وحی، قائل به فاعلیت پیامبر در فهم و بیان وحی می شود و از قرآن به عنوان کلام محمدی سخن می گوید.
و بالاخره در مرحله پنجم، محتوای وحی را نیز حاصل مشاهدات و مکاشفات پیامبر در عالم رویا می داند و قائل به صوتی/تصویری بودن وحی می شود تا آنجا که می گوید "خدا محمد را تالیف کرد و محمد قرآن را". فاعلیت پیامبر در این تئوری به حدی گسترش می یابد که نه تنها کلام که محتوای قرآن را هم تعیین می کند.
تحولات فکری سروش تا مرحله چهارم، کل تفکر دینی را در تمام حوزه های سنتی و نواندیش متاثر کرده است هرچند تئوری متاخر او در باب تصویری بودن وحی، به شدت محل مناقشه است.