منازل تصوف

محمدامین مروتی

مولوی در دفتر دوم از صوفی دوره گردی می گوید که به خانقاهی می رسد و با دیگر صوفیان همصحبت می شود:

صوفیی می‌گشت در دور افق

تا شبی در خانقاهی شد قُنُق[1]

یک بهیمه داشت در آخر ببست

او به صدر صُفّه[2] با یاران نشست

مولانا معتقد است مصاحبت و اختلاط اهل دل به مراتب بیش از خواندن کتاب در تحول حال موثر است:

پس مراقب گشت با یاران خویش

دفتری باشد حضور یار بیش

یعنی حضور یاران با هم، ارزشی بیش از یک دفتر دارد. از آن بیشتر، منبع ادراک صوفیانه مطالعه و سیاه کردن دفتر نیست بلکه سفید کردن دل است:

دفتر صوفی سواد حرف نیست

جز دل اسپید همچون برف نیست

توشه صوفی، قلمی نیست بلکه به میزان قدم هایی است که در طریق کمال برمی دارد:

زاد دانشمند: آثار قلم

زاد صوفی چیست؟ آثار قدم

بعد مثال گویایی در تبیین نحوه سلوک صوفیانه و مراتب آن می زند. مولوی می گوید اولین گام سالک، رفتن در پی گام دیگران است. بعد از مدتی مشام جانش معطر می شود و نیازی به تقلید و گام سپردن بر جا پای دیگران ندارد. چنان که شکارچی نخست رد پای آهور را دنبال می کند. اما نزدیک آهو که شد، بوی خوش ناف آهو او را به خود آهو دلالت می کند:

همچو صیادی سوی اشکار شد

گام آهو دید و بر آثار شد

چندگاهش گام آهو در خورست

بعد از آن خود ناف آهو رهبرست

اما برای رسیدن به مقصود باید عجله نکند و شکرگزار هر قدمی باشد که برمی دارد تا نهایتا از این گام زدن ها به کام خود برسد:

چون که شکر گام کرد و ره برید

لاجرم زان گام در کامی رسید

 

 


[1] قنق: مهمان

[2] صفه: سکو