تغییر و ثبات در عالم
تغییر و ثبات در عالم
محمدامین مروتی
مولوی در دفتر اول، نگاه خود به تحولات عالم را ضمن تمثیل زیبایی بیان می کند. به نظر او، در عالم ماده و عالم کثرت، اصل بر تغییر و تحول دائمی و لاینقطع است مثل جویی که جریان دارد و به قول هراکلیت یونانی نمی توان در آن دو بار شنا کرد.اما ما هم تغییرات را حس نمی کنیم و خود ر ا باقی می پنداریم:
هر نفس، نو میشود دنیا و ما
بیخبر از نو شدن، اندر بقا
علیرغم این تغییرات مستمر، این عمر ماست به نظر مستمر و باقی می رسد:
عُمر همچون جوی نو نو میرسد
مستمرّی مینماید در جسد
مولانا در تبیین این احساس ثبات، می گوید احساس استمرار و ثبات به دلیل سرعت گذشت عمر ماست. چنان که در هنگام گرداندن یک آتش گردان احساس می کنیم، نور ذغال های گداخته مستمر است:
آن ز تیزی[1]، مستمر شکل آمدهست
چون شرر، کِش تیز جُنبانی به دست
شاخ آتش را بجنبانی به ساز،[2]
در نظر آتش نماید بس دراز
ما هم به دلیل سرعت گردش روزگار، گمان می کنیم عمرمان مدت هاست که تداوم دارد:
این درازی مدت از تیزیّ صنع
مینماید سرعتانگیزی صنع
[1] تیزی: سرعت
[2] به ساز یعنی با وسیله (ای مانند آتشگردان)