ساختارگرايي و ساختارشكني

 ساختار چارچوب ثابتي است كه در تحليل پديده هاي تاريخي و اجتماعي و رواني ، در پس مجموعه اي از پديده هاي به ظاهر متفاوت رخ مي نمايد . مُبدع ساختارگرايي در حوزه زبان ، سوسوراست. در حوزه جامعه شناسي ماركس و در حوزه روانشناسي هم فرويد را می توان به نوعي ساختارگرا و قائل به وجود ساختارهاي متصلب اجتماعي و رواني ، در عمق پديده هاي مربوطه تلقي كرد. سوسور مي گويد زبان ساختار مشخصي دارد كه بر نشانه شناسي و رابطه بين دال و مدلول استوار است.رابطه بين دال و مدلول رابطه اي قراردادي و غير ضروري است و در واقع این غير ضروري بودن آن است که منجر به تنوع و تكثر زبان ها مي شود. ساختار را مي توان نوعي الگوي كما بيش ثابت دانست كه در همه پديده ها ساري و جاري است. مثلاً "رولان بارت"حتي از ساختار و فرهنگِ غذايي نام مي برد و از آن ها به عنوان اسطوره های جديد ياد مي كند .مثلاً مي توان ساختار غذاي ايراني را پلو + خورش دانست كه در آن غالباً تركيب خورش ها و گاهي هم شكل پخت برنج ها تغيير مي كند.با اين تلقي از ساختار است كه ما مثلاً ساختار ثابتي براي فيلم هندي يا وسترن قائليم.

روش ساختارگرايي، غيرتاريخي و معطوف به زمان حاضر است ولي رويكرد تاريخي (در زمانی) ، مدلل مي سازد كه ساختارها هم تغيير مي پذيرند و اين همان چيزي است كه در تئوري "كوهن" به نام "انقلاب علمی" و جايگزيني پاراديمي به جای پارادایم ديگر مطرح است. در عين حال كوهن براي اين انقلابات علمي و تغییر پارادايم ها هم به" ساختار"ي قائل مي شود و از اين رو كتابش "ساختار انقلاب هاي علمي" نام دارد .

اما پساساختارگرايي با رويكردي تاريخي ، سعي در تعديل ساختارگرايي -در عين حفظ آن- دارد به گونه اي كه به نفي سوژه يا عامل انساني منجر نشود. در تئوري ماركس زيربنا اقتصاد است و روبنا را مي سازد. تاكيد بر نقش زيربنا ، نوعي ساختارگرايي است ولي لحاظ كردن تأثيرات روبنا نوعي پسا ساختار گرايي به شمار مي رود.

فوكو و دريدا به ساختارشكني روي آوردند .فوكو با طرح مفهوم" گسست" انديشه تكاملي و خطي تاريخ را به يك سو مي نهد و به جاي ساختار از "گفتمان" سخن مي گويد. گفتمان ها در دنياي معاصر داراي همان كاركردی هستند که اسطوره ها در دنیای نیاکانمان داشتند و از اين رو "بارت" آن ها را اسطوره معاصر مي نامد. روش فوكو نه تاريخي بلكه "ديرينه شناسي" يا "تبارشناسي" است كه بر خلاف روش تاريخي از حال به گذشته حركت مي كند.

و بالاخره دريدا يك ساختارشكن تمام عيار است كه طرح نظرات او مجال جداگانه اي مي خواهد.

منبع: مقالة ساختار گرايي ،ساختارشكني ، پسا ساختارگرايي از "محمد الياس قنبري" .              29 / 8 /88