حرفی از ان هزاران.....
آیه هفته:
نشانه و میوة ایمان آرامش است و نشانه و میوة کفر تعصب و جاهلیت:
إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ.... : آنگاه كه كافران در دلهاى خود تعصب [آن هم] تعصب جاهليت ورزيدند پس خدا آرامش خود را بر فرستاده خويش و بر مؤمنان فرو فرستاد...(فتح-26)
شعر هفته:
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم، به تو بر میخورم اما
آنسان شدهام گم که به من دسترسی نیست هوشنگ ابتهاج
کلام هفته:
ما گذشته ای نداریم که بدان افتخار کنیم اما آینده ای خواهیم ساخت که همگان به آن افتخار کنند.
شيخ زائد بن سلطان آل نهيان، رهبر فقيد امارات
داستانک:
وقتی ارنست چه گوارا را در پناهگاهش باکمک چوپان خبرچین دستگیر کردند یکی از چوپان پرسید : چرا خبرچینی کردی درحالی که چه گوارا برای آزادی شماها مبارزه میکرد !!؟
چوپان جواب داد که او با جنگ هایش گوسفندان مرا میترساند !
بعداز مقاومت محمدکریم درمقابل فرانسویها در مصر و شکست او قرار براعدامش شد ، که ناپلئون او را فراخواند و گفت :
سخت است برایم کسی را اعدام کنم که برای آزادی وطنش مبارزه میکرد من به تو فرصتی میدهم تا ده هزارسکه طلا بابت غرامت سربازهای کشته شده به من بدهی ...
محمدکریم گفت : من الآن این پول را ندارم اما صدهزارسکه از تاجران میخواهم میروم تهیه میکنم و باز میگردم ...محمدکریم به مدت چندروز در بازارها با زنجیر برای تهیه پول گردانیده میشد اما هیچ تاجری حاضر به پراخت پولی جهت آزادی او نبود و حتی بعضی طلبکارانه میگفتند که با جنگهایش وضعیت اقتصادی را نابسامان کرد پس نزد ناپلئون برگشت .!!
ناپلئون به او گفت : چاره ایی جز اعدام تو ندارم نه بخاطر کشتن سربازهایم ، بلکه بدلیل جنگیدن برای مردمی که پول را مقدم بر وطن خود میدانند .
طنز هفته:
به بابام گفتم من دیگه تحمل این زندگی رو ندارم می خوام از این خونه برم. پرسید الان میری؟ گفتم چطور؟! گفت هیچی می خواستم ببینم اگه الان میری آشغالارم بذار دم در .