کتاب صوفی، دل صاف است
کتاب صوفی، دل صاف است
محمدامین مروتی
مولوی در دفتر دوم می گوید علمِ اهل تصوف، از دفتر و کتاب و حروف سیاه نیست. بلکه از دلِ صاف و سفید حاصل می شود:
دفتر صوفی سوادِ حرف نیست
جز دلِ اسپیدِ همچون برف نیست
اگر توشة دانشمند کتاب و نوشته است، توشة صوفی، سلوک در طریق است:
زاد دانشمند؛ آثار قلم
زاد صوفی چیست؟ آثار قدم
اما این صوفی چگونه طی طریق می کند؟ او در پی شکار حقیقت است و مانند شکارچی نخست در پی ردّ پای شکار می رود. وقتی به شکار نزدیک می شود، مشامش به کار می افتد و او را از روی بو پیدا می کند. صوفی نیز اول در پی مراد می رود تا بویی از حقیقت به مشامش برسد:
همچو صیادی سوی اشکار شد
گام آهو دید و بر آثار شد
چندگاهش، گامِ آهو در خورست
بعد از آن، خود ناف آهو رهبرست
در مرحلة اول مهم این است که صوفی شکرگزار مراد و پیر باشد:
چون که شُکر گام کرد و ره برید
لاجرم زان گام، در کامی رسید
به محضی که سالک بوی حقیقت را شنید، راه صدساله را یک شبه می رود و با سرعت بیشتری طی طریق می کند و این راهِ فتوح و گشایش بابِ دل است:
رفتن یک منزلی بر بوی ناف،
بهتر از صد منزلِ گام و طواف
آن دلی کو مطلعِ مهتاب هاست
بهر عارف، فُتحتِ ابواب هاست