نسبت نزاعات صوری و دوقطبی های کاذب با فرقه سازی

محمدامین مروتی

مولانا در دفتر اول نشان می دهد که چگونه با ایجاد نزاعات فرمال، می توان جنگ هفتاد و دو ملت را برافروخت. داستان وزیر یهودی که با مکاری خود را در دل عیسویان جا کرد تا به نام عیسی در آیین ایشان تفرقه انگیزد، احتمالا اشارتی به داستان پولس رسول است که نخست از عیسویان کشتار می کرد. سپس خود مسیحی دو آتشه شد و شریعت فعلی آیین مسیحی و من جمله تثلیث از اوست. در مثنوی این وزیر پس از جلب اعتماد مسیحیان، دوازده شریعت به وجود می آورد و طی دوازده نامه به هر قومی از آنان شریعتی می آموزد تا پس از مرگش به جان هم افتند. به نظر مولانا اولین خشت کج و عامل گمراهی تقلید کورکورانه و در عین حال عشق عوامانه و اعتماد چشم بسته به امثال وزیر است:

قوم عیسی را بد اندر دار و گیر

حاکمانشان ده امیر و دو امیر

هر فریقی مر امیری را تَبَع

بنده گشته میر خود را از طمع

این ده و این دو امیر و قومشان

گشته بندِ آن وزیرِ بَد نشان

اعتماد جمله بر گفتار او

اقتدای جمله بر رفتار او

پیش او در وقت و ساعت هر امیر

جان بدادی گر بدو گفتی: بمیر 

ساخت طوماری به نام هر یکی

نقش هر طومار، دیگر◦ مسلکی

حکمهای هر یکی، نوعی دگر

این خلافِ آن ز پایان تا به سر

از این به بعد مولانا به ظرافت به دعواهای صوری که بین همه فرقه ها وجود دارد، اشاره می کند. دوگانه سازی هایی از قبیل ریاضت/ بخشش:

در یکی راه ریاضت را و جوع

رکن توبه کرده و شرط رجوع

در یکی گفته ریاضت سود نیست

اندرین ره مخلصی جز جود نیست

دوگانه دیگر توکل / خدمت یا همان جبر و اختیار:

جز توکل جز که تسلیم تمام

در غم و راحت همه مکرست و دام

در یکی گفته که واجب خدمتست

ور نه اندیشه ی◦ توکل تهمتست

دوگانه کاذب دیگر، عقل/ عشق است. شمع نظر و عقل را باید روشن نگاه داریم یا خاموشش کنیم؟

در یکی گفته کزین دو بر گذر

بت بود هر چه بگنجد در نظر

در یکی گفته مکُش این شمع را

کین نظر چون شمع آمد جمع را

از نظر چون بگذری و از خیال

کشته باشی نیم شب شمع وصال

در یکی گفته بکش باکی مدار

تا عوض بینی نظر را صد هزار

دوگانه دیگر زهد و برخورداری از دنیاست:

ترک دنیا هر که کرد از زهد خویش

بیش آید پیش او دنیا و بیش

دوگانه دیگر عمل بر اساس طبع و میل یا خلاف ان است. آیا باید از هر چه بر ما خوش آید، تبعیت کنیم یا از آنچه دشوارتر است؟

در یکی گفته که آنچه ت داد حق

بر تو شیرین کرد در ایجاد، حق

بر تو آسان کرد و خوش آن را بگیر

خویشتن را در میفکن در زحیر

در یکی گفته که بگذار آن خود

کان قبول طبع تو ردّست و بد

دوگانه دیگر، دوگانه لزوم تبعیت از پیر یا گرفتن سر خود و تبعیت از عقل خود است. آیا خودت می توانی عاقبت کار را بسنجی و در حساب آوری یا پیر عاقبت بینی لازم است؟

در یکی گفته که استادی طلب

عاقبت‌بینی نیابی در حَسَب

در یکی گفته که استا هم توی

زان که استا را شناسا، هم توی

مرد باش و سخرة مردان مشو

رو سرِ خود گیر و سرگردان مشو

بدین ترتیب با ایجاد دوگانه های کاذب و صوری، عیسویان را به حان هم انداخت:

این نمط وین نوع ده طومار و دو

بر نوشت آن دین عیسی را عدو

 اما اگر عیسویان عقل می ورزیدند می دانستند که آیین عیسی، خمِ وحدت و یکرنگی است و همه این تعالیم، شمه ای از حقیقت را با خود دارند بی آن که کل حقیقت باشند. لذا باید بین آن ها جمع کرد نه این که آن ها را دستمایة منازعات صوری کرد. چنان که در داستان فیل در خانة تاریک هم هرکسی ، از ظنّ خود فیل را تصور و تصویر می کرد. در حالی که تجمیع آن تصاویر، حقیقت فیل را برمی ساخت:

در کف هر یک اگر شمعی بُدی

اختلاف از گفتشان؛ بیرون شدی

 رنگ خدا هم بیرنگی است. با گذر کردن از نزاعات صوری و لفظی و اصطلاحی، باید به محتوا و درونمایه و گوهر دین توجه کرد که یکرنگی و بیرنگی است:

او ز یک رنگیِ عیسی، بو نداشت

وز مزاجِ خمّ عیسی خو نداشت

معروف است که عیسی در کودکی شاگرد رنگرزی بود. رنگرز سفارشات مختلف از مردم برای رنگ کردن جامه هایشان داشت. اما عیسی همه را در یک خم انداخت. در خم یکرنگی و جالب است که از درون همین یکرنگ، رنگ های مورد نظر مشتریان شکل گرفته بود. عرفا بدین تکثر می گویند وحدت در کثرت و کثرت در وحدت:

جامة صد رنگ از آن خمّ صفا

ساده و یک‌رنگ گشتی چون صبا

نیست یک‌رنگی کزو خیزد ملال،

بل مثالِ ماهی و آب زلال