نقش نفسانیت در تباهی ایمان و عبادات
نقش نفسانیت در تباهی ایمان و عبادات
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر اول از نقش نفس در تقلید و تبعیت از نااهل سخن می گوید. از وزیر یهودی که برای تخریب دین عیسی، خود را در میان عیسویان جا کرده و اعتماد آن ها ر ا جلب کرده بود و جماعتی هم کورکورانه در پی او افتاده بودند:
صد هزاران مرد ترسا سوی او
اندکاندک جمع شد در کوی او
او به ظاهر واعظِ احکام بود
لیک در باطن صفیر و دام بود
مولانا می گوید به همین علت برخی از صحابه برای گریز از مکاری های نفس شیطان، بر روی نقاط ضعف خود تاکید می کردند نه نقاط قوتشان. بر روی عیوبشان، نه عبادات و فضائلشان و از پیامبر از مکاری های پوشیده و پنهان نفس سوال می کردند که چگونه اغراض نفسانی در اخلاص ما رخنه می کند و به وعظ پیامبر گوش جان می سپردند:
بهر این بعضی صحابه از رسول
ملتمس بودند مکرِ نفسِ غول
کو چه آمیزد ز اغراض نهان
در عبادتها و در اخلاص جان
فضلِ طاعت را نجستندی ازو
عیب ظاهر را بجستندی که کو؟
مو به مو و ذرّه ذرّه، مکر نفس
میشناسیدند چون گل از کرفس
موشکافان صحابه هم در آن
وعظ ایشان خیره گشتندی به جان
اما تقلید عامیانه و دلدادگی کورکورانه کار خود را کرد و این وزیر مکار را نایب عیسی و واجب الاطاعه می پنداشتند در حالی که در پنهان دجال بود و دشمن عیسی:
دل بدو دادند ترسایان تمام
خود چه باشد قوت تقلید عام؟!
در درون سینه، مهرش کاشتند
نایبِ عیسیش میپنداشتند
او به سِر دجّال یک چشمِ لعین
ای خدا فریاد رس، نعم المُعین
سالک در این موارد چه باید بکند خاصه که عامی و زودفریب هم باشد؟ به نظر مولانا باید به خدا پناه ببرد و از او که نعم المعین یعنی بهترین یاوران است، کمک بخواهد تا از چاله به چاه و از دامی به دام دیگر نیفتد:
صد هزاران دام و دانهست ای خدا
ما چو مرغانِ حریصِ بینوا
دم به دم ما بستة دام نُویم؛
هر یکی گر باز و سیمرغی شویم
میرهانی هر دمی ما را و باز
سوی دامی میرویم، ای بینیاز
مولانا در اینجا تشبیهی گویا و بلیغ از نسبت انسان با نفس ارائه می کند و می گوید اگر ما طعم و شیرینی عبادات چهل سال از عمر گذشته را نمی فهمیم و تغییر مثبتی در احوالاتمان حادث نمی شود، یک جای کار می لنگد. تو گویی چهل سال گندم در انبار می کنیم ولی انبار کماکان پر نمی شود. پس باید موشی در این انبار رخنه کرده باشد که گندم عباداتمان را غارت می کند و بر باد می دهد و آن موش آب زیرکاه و دزدی است که نفسانیت ماست. اوست که عباداتمان را به کام خود می کند. یعنی به رغم صحابة رسول که دنبال عیوبشان بودند و نه فضل عباداتشان، نفسانیت از عبادات ما برای اظهار فضل و خودنمایی و جعلِ هویت برای خود سوء استفاده می کند.
ما درین انبار، گندم میکنیم
گندم جمع آمده، گم میکنیم
مینیندیشیم آخر ما به هوش
کین خلل در گندمست از مکرِ موش
موش تا انبار ما حفره زدست
و از فَنَش انبار ما ویران شدست
مولانا نتیجه می گیرد پس اول باید به دنبال دفع اغراضِ نفسانی از نیات و اخلاصمان باشیم و به فرمودة پیامبر، عباداتمان با حضور قلب باشد نه رفع تکلیف تا صدق و اخلاصمان تدریجا جمع و موجب رستگاری مان گردد:
اول ای جان، دفع شرِّ موش کن
وانگهان در جمع گندم جوش کن
بشنو از اخبار آن صدر الصّدور
لا صلوة تمَّ الا بالحضور
گر نه موشی دزد در انبار ماست،
گندم اعمال چل ساله کجاست؟
ریزهریزه صدقِ هر روزه، چرا
جمع میناید درین انبار ما؟