حرفی از ان هزاران.....
به گفتار و کردار نیک روی کنید:
سوره فصلت آيه 33: وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحاً وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ : و كيست خوش گفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نمايد و كار نيك كند و گويد: من از تسليمشدگانم»؟
کلام هفته:
جهان، به يك شب می ماند. هركس بايد خود، چراغ خود را بيفروزد. ماکسیم گورکی
شعر هفته:
توصیفِ هجوم مغولان در کلام سعدی:
حبست بجفنی المدامع لاتجری طغی الماء استطال علی السکری
«چشم های خود را بستم، که اشک نریزم،
اما سیل چندان روان بود که سد را با خود برد.»
نسیم صبا بغداد بعد خرابها تمنیت لو کانت تمر علی قبری
«ای کاش بعد از ویرانی بغداد،
بادی که در آنجا وزیدن گرفته بود، بر قبر من می وزید.»
بکت جدر المستنصریة ندبة علی العلماء الراسخین ذوی الحجری
«دوات ها در مدرسه مستنصریه می گریند بر مرگِ عالمان.»
داستانک:
عجیب ترین معلم دنیا بود ، امتحاناتش عجیب تر...امتحاناتی که هر هفته میگرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح میکرد...آن هم نه در کلاس،در خانه...دور از چشم همه.
اولین باری که برگهی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم...نمیدانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم...فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچهها برگههایشان را تحویل دادند فهمیدم همه بیست شدهاند به جز من...به جز من که از خودم غلط گرفته بودم... من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...بعد از هر امتحان آنقدر تمرین میکردم تا در امتحان بعدی نمرهی بهتری بگیرم...
مدتها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، معلم برگهها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت... چهرهی هم کلاسیهایم دیدنی بود... آن ها فکر میکردند این امتحان را هم مثل همهی امتحانات دیگر خودشان تصحیح میکنند...اما این بار فرق داشت...این بار قرار بود حقیقت مشخص شود...فردای آن روز وقتی معلم نمرهها را خواند فقط من بیست شدم... چون بر خلاف دیگران از خودم غلط میگرفتم ؛ از اشتباهاتم چشم پوشی نمیکردم و خودم را فریب نمیدادم...
زندگی پر از امتحان است... تا میتونی غلطهای خودت را بگیر قبل از این که غلطت را بگیرند.
طنز هفته:
خاست اندر مصر قحطی ناگهان
خلق میمردند و میگفتند: نان
جمله ره، خلق بر هم مرده بود
نیم زنده، مرده را میخورده بود
از قضا دیوانه چون آن بدید
خلق میمردند و نامد نان پدید،
گفت ای دارندة دنیا و دین!
چون نداری رزق، کمتر آفرین عطار. منطقالطیر