شرط لازم و کافی برای رشد سالک

محمدامین مروتی

مولانا در دفتر اول مسئلة مهمی را مطرح می کند و آن این است که حاصل یک عمر تلاش ما چرا غالبا هیچ است و به قول خودش: "گندم اعمال چل ساله کجاست؟". آن گاه در مثالی بلیغ و دقیق و مستوفا، کوشش ما را به جمع آوری گندم در انباری تشبیه می کند که آن انبار هرگز پر نمی شود. در سبب شناسی و سبب یابی ماجرا مولانا می گوید این بدان سبب است که موشی دزد در این انبار، حاصل زحمت ما را می خورد و آن موش، همانا نفسانیت است که دامش همه جای زندگی ما پهن شده است:

صد هزاران دام و دانه‌ست ای خدا

ما چو مرغانِ حریصِ بی‌نوا

دم به دم ما بسته ی دامِ نُویم

هر یکی گر باز و سیمرغی شویم

می‌رهانی هر دمی ما را و باز

سوی دامی می‌رویم ای بی‌نیاز!

ما درین انبار گندم می‌کنیم،

گندم جمع آمده، گم می‌کنیم

می‌نیندیشیم آخر ما به هوش،

کین خلل در گندمست از مکر موش؟

موش تا انبار ما حفره زدست،

و از فنش، انبارِ ما ویران شدست

پس اول باید با نفس مبارزه کنی تا حاصل عملت را بر باد ندهد و آن گاه انبار بسازی و گندم بیاندوزی:

اول ای جان، دفع شرّ موش کن

وانگهان در جمع گندم جوش کن

چنان که پیامبر به حضور قلب در نماز و زندگی، توصیه فرمود. یعنی نماز بدون حضور قلب ما را رشد نمی دهد و پس از چهل سال می بینیم تغییر و تحولی اساسی نکرده ایم:

بشنو از اخبار آن صدرِ الصّدور:

"لا صلوة تمَّ الّا بالحضور"

گر نه موشی دزد در انبار ماست،

گندم اعمال چل ساله کجاست؟

تشبیه نفس به دزد هم زیباست. چرا که نفس ناخودآگاه و دزدانه کار می کند:

ریزه‌ریزه صدقِ هر روزه چرا،

جمع می‌ناید درین انبار ما؟

اما هرچند این مبارزه لازم است اما کافی نیست. توفیق الهی هم لازم است. کوشش از ماست ولی کشش از او هم باید باشد و سالک نباید به کوشش خود غرّه شود و توکل فروگذارد و فعل خود و توفیق در ان را نیز از خدا بداند:

گر هزاران دام باشد در قدم،

چون تو با مایی، نباشد هیچ غم

چون عنایاتت بُود با ما مقیم

کی بود بیمی از آن دزدِ لئیم

هر شبی از دام تن ارواح را

آن که او پنجه نبیند در رقم،

فعل پندارد به جنبش از قلم

کاش چون اصحاب کهف این روح را

حفظ کردی یا چو کشتی نوح را