کینه و دوبینی
کینه و دوبینی
محمدامین مروتی
مولوی در دفتر اول از تنازع میان ادیان، تعبیر به احولیت می کند و حکایت پادشاه جهودی را نقل می کند که نصرانیان را می کشت، حال آن که همه پیامبران یک پیام دارند و به تعبیر قرآن، فرقی بین ایشان نیست:
بود شاهی در جهودان ظلمساز
دشمن عیسی و نصرانی گداز
عهد عیسی بود و نوبت، آن او
جان موسی او و موسی جان او
شاه احول کرد در راه خدا
آن دو دمسازِ خدایی را جدا
بعد مثال از دوبینی می آورد که استادش به او گفت فلان شیشه را برایم بیاور. او که همه چیز را دوتا می دید، گفت کدام یکی را. هر چه استاد توضیح داد یک شیشه بیشتر نداریم، به خرج دوبین نرفت. عاقبت برای تفهیمِ دو بینی شاگرد به او گفت یکی را بشکن و آن دیگری را بیاور:
گفت استاد احولی را کاندر آ
زو برون آر از وثاق آن شیشه را
گفت احول زان دو شیشه من کدام،
پیش تو آرم؟ بکن شرحِ تمام
گفت استاد آن دو شیشه نیست رو،
احولی بگذار و افزونبین مشو
گفت ای استا مرا طعنه مزن،
گفت استا: زان دو یک را در شکن
چون یک بشکست هر دو شد ز چشم
مرد، احول گردد از مَیلان[1] و خشم
شیشه یک بود و به چشمش دو نمود
چون شکست او شیشه را دیگر نبود
مولانا نتیجه می گیرد که پادشاه جهود به دلیل کینه جویی و خشم، دوبین گشته بود و یگانگی پیامبران را نمی دید و دچار دو بینی و تباهی روحی معنوی شده بود:
خشم و شهوت، مرد را احول کند
زِ استقامت، روح را مبدل کند
چون غرض آمد، هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد
چون دهد قاضی به دل، رشوت قرار،
کی شناسد ظالم از مظلومِ زار
شاه از حِقدِ[2] جهودانه چنان
گشت احول؛ کالاَمان یا رب امان[3]
صد هزاران مؤمن مظلوم کشت؛
که پناهم دینِ موسی را و پشت