تامس نِیگل

محمدامین مروتی

تامس نِیگل  زاده ۱۹۳۷ ، فیلسوف آمریکاییِ یوگسلاو تبار است که از سنت تحلیلی، ویتگنشتاین، راولز و کانت تاثیر پذیرفته است.

اهمیت نیگل به جهت زبانی، درساده گویی و روان گویی و در اندیشه در تفرد در شیوة اندیشیدن و باز کردن پنجره های جدید در عرضِ شیوه های مرسوم و جا افتاده، است. همچنین با تسامح می توان شیوة او را نوعی ترکیب و سنتز خلاقانه از آراء پیش از او دانست.

رویکرد ویژه او به مسئلة آگاهی(فلسفة ذهن)، فلسفة اخلاق و فلسفة سیاسی از همین شیوه متاثر شده است.

فلسفة ذهن و آگاهی:

در تبیین آگاهی و به خصوص آگاهی؛ اندیشمندان به سه راه رفته اند:

راه دینی که آگاهی ( و به تعبیری روح یا نفس) ودیعتی الهی است در جسم انسان و در مراتب پایین تر در جانوران. تکیه این رویکرد به نظم کائنات و لزومِ پیش فرضِ هدفمندی و جهت داری برای تبیین آن است.

رویکرد فیزیکالیستی- ماتریالیستی و آتئیستی، که آگاهی و ذهن را پیچیده ترین و نهایی ترین محصول جانبیِ تکامل ماده می داند. این رویکرد با تئوری داروین، پر و بال و مقبولیت بیشتری خاصه نزد دانشمندان علوم طبیعی یافت.

اما رویکرد نیگل متفاوت است. او خداانگار به معنای مصطلح و متعارف نیست و صریحا خود را خداناباور می داند. اما ضمنا تبیینات فیزیکالیستی و ماتریالیستی از آگاهی را وافی به مقصود نمی داند. نقد اصلی او بر این تبیینات، متوجه تقلیل گراییِ آگاهی به ماده و ذهن به عین است.

از آن سو، تبیین دینی را نیز نمی پذیرد و راه سومی را می گشاید.

نیگل در تبیین این راه سوم، در کتاب "ذهن و کیهان" می گوید باید فرض کنیم که تمام ذرات عالم از نوعی آگاهی و هوشمندی و ذهن در سطوح مختلف برخوردارند که ضمن تکامل، تعالی می یابد و به خودآگاهی می رسد. مطابق با این دیدگاه، ذهن هیچگاه در جهان پدید نیامده بلکه از ابتدا حاضر بوده است حتی ابتدایی‏ترین ذرات جهان مشمول آن هستند. در واقع دوگانه انگاری دکارتیِ ذهن و عین از اول هم پیش فرض غلطی بوده است. به نظر نیگل علوم فیزیکی تنها ارتباط متقابلی بین مغز و آگاهی را اثبات می کنند؛ اما این امر آگاهی را تبیین نمی‌کند چرا که ارتباط دو سویه، تبیین یک پدیده نیست. علوم فیزیکی می‎تواند جزر و مد را تبیین کند، و یا اینکه چرا پرندگان استخوان‌های تو خالی دارند، و یا چرا آسمان آبی است؛ اما نمی‎تواند آگاهی را تبیین کند. نیگل ‎بخصوص در کتاب "حرف آخر"، پس از نقد فیزیکالیسم، تبیین همه جاندارانگارانه اش از رابطه ذهن و کیهان را ارائه می‎کند. نیگل درتبیین  پیدایش حیات نیز همین موضع را اتخاذ می کند و تقلیل حیات به ماده بی جان را رد می کند. نقد او به تبیین‌های تقلیلگرایانه از ذهن به ویژه در مقاله «خفاش بودن چه کیفیتی دارد»، آمده است.

به نظر می رسد این رویکرد در ماثورات عرفانی ما و همچنین نزد کسانی چون اسپینوزا که دوگانه انگاری دکارتی را با مونیسم جایگزین می کردند، سابقه دارد. مهم تر و صریح تر از همه مولاناست که به نوعی همه جانمندانگاری باور دارد:

پس زمین و چرخ را دان هوشمند

چون که کار هوشمندان می‌کنند  (مثنوی، دفتر سوم)

در فیزیک کوانتومی نیز مرز بین عین و ذهن، چندان دقیق و واضح تلقی نمی شود.

با این حساب چرا باید نیگل را خداناباور و مولانا را عمیقا خداباور به حساب بیاوریم؟

به نظر می رسد در اینجا نوعی اشتراک لفظ و معنای پیشینی از خدا، رهزن معنا شده است. در تحلیل نهایی خدای عرفا انسانوار و متشخص نیست و این خدای انسانوار است که نیگل از آن تبری می جوید و نه خدایی که جز او چیزی وجود ندارد و همه چیز او و عین اوست.

نکته دیگر این است که علیرغمِ اظهاراتِ نیگل او با اصل داروینیسم و موضوع تکامل مشکل ندارد بلکه با تبیینِ فیزیکالیستی و مادی آگاهی مشکل دارد که مدعای صریح داروین هم نبوده است و بیش از آن که مدعایی داروینی باشد، مدعایی ماتریالیستی است.

 

فلسفة زندگی و اصالت فرهنگ:

نیگل در زمینه اخلاق وظیفه گرا است. او می گوید در جریان زندگی روزمره ناچاریم زندگی را جدی بگیریم ولی اگر از بالا نگاه کنیم می‌بینیم کل زندگی ما خیلی هم جدی نیست. ما برای خودمان همه چیزیم و برای جهان هیچ.

مصطفی ملکیان در مراسم رونمایی از ترجمه ی کتاب "برابری و جانبداری" اثر تامس نیگل ، می گوید:

"لیبرال ها اصالت را از آن سیاست می دانند و سوسیالیست ها اصالت را از آن اقتصاد می دانند و کسانی مثل نیگل اصالت را از آن فرهنگ می دانند....آن چیزی که بزرگ ترین مشکل یک جامعه یا علت العلل مشکلات یک جامعه است، باورها ،احساسات و عواطف و هیجانات ،و خواسته های خود شهروندان آن جامعه است واگر شهروندان جامعه در باورهای خود، در احساسات و عواطف و هیجانات خود، و در خواسته های خود بازنگری ای بکنند ، همه ی نهادهای اجتماعی شان هم رو به صلاح خواهد رفت، چه نهاد خانواده، چه نهاد اقتصاد، چه نهاد سیاست، چه نهاد تعلیم و تربیت، چه نهاد علم و فن و هنر، چه نهاد حقوق، چه نهاد اخلاق، و چه نهاد دین و مذهب. نیگل در واقع در رده ی متفکرانی است که به این اندیشه، یعنی به اصالت فرهنگ قائلند.

 به نظر می آید که این مدعا به شدت فردگرایانه است...

ما انسان ها تنها موجوداتیم که می توانیم در خود بنگریم اما حیوانات این جوری نیستند. انسان دوران سنّتی هم، کم تر می توانست از بالا به خودش نگاه بکند. وقتی این نگاه از بالا را می کنید برابری بیشتر می بینید. وقتی آدم به باورهای خودش، به احساسات و عواطف خودش، و به خواسته های خودش نگاه می کند می بیند که همه ی ما یک جوریم.

ایشان می گوید هر انسانی دو دیدگاه نسبت به هستی دارد، یک دیدگاه از بالا ، و یک دیدگاه از پایین. دیدگاه از بالا معمولاً برابری جویانه است. نگاه از پایین معمولاً جانبدارانه است. آن جمله ای که می گفت من برای جهان هیچم، اما برای خود همه چیزم ، جمع این دو دیدگاه است. حال هیچ کدام از این دو دیدگاه نباید به سود دیگری فدا بشوند. ما نباید دیدگاه آبجکتیومان را فدای دیدگاه سابجکتیو کنیم و دیدگاه سابجکتیومان را فدای دیدگاه آبجکتیو کنیم. انسان باید این دو دیدگاه را با هم داشته باشد، چون هر دو واقعیت دارند ، هم دیدگاه جانبدارانه، هم دیدگاه برابری بینانه و برابری خواهانه. "

 

فلسفة سیاسی:

«مشروعیت امر سیاسی» نزد هابز و لاک از قرارداد اجتماعی می آید. هابز انسان را خودمحور و خودخواه می دانست و قرارداد اجتماعی و قانون را نوعی عقال و پابند برای او قلمداد می کرد.

روسو این خودخواهی را یک برساختة اجتماعی و امری غیر طبیعی می دانست. نیگل درصدد جمع بین این دو اندیشه است.

کانت علاوه بر قوانین خارجی قائل به نوعی قانون درونی و وجدان در بشر بود که امکان جاری شدن قانون خارجی را فراهم می سازد. در واقع نیگل در فلسفة اخلاق و سیاست، به موضع کانت متمایل شده است.

نزد ‌هابز انسان نوعی حیوان و گرگ است و سیاست نهایتا صبغة اخلاقی ندارد. اما نزد کانت، انسان از حیوان متفاوت پنداشته می‌شود و مانند روسو از انسان به منزله یک موجود اخلاقی دفاع می کند و این اخلاق درونی، نهایتا در سیاست هم منعکس می شود.

نیگل به شیوة هگل و کانت از این تز و آنتی تز هبزی و روسویی، سنتز مورد نظر خود را استخراج می کند.

آثار:

- اخلاق شناسی، تامس نیگل، جواد حیدری (مترجم)، تهران: نگاه معاصر، ۱۳۹۳

-پرسشهای کشنده، تامس نیگل، مترجمان مصطفی ملکیان و جواد حیدری، تهران: نگاه معاصر، ۱۳۹۷

- امکان دیگرگزینی، تامس نیگل، جواد حیدری (مترجم)، تهران: نگاه معاصر، ۱۳۹۵

- برابری و جانبداری، تامس نیگل، جواد حیدری (مترجم)، تهران: نگاه معاصر، ۱۳۹۴

- در پی معنا، تامس نیگل،سعید ناجی و مهدی معین‌زاده (مترجم) ، تهران: هرمس، ۱۳۸۹

- ذهن و کیهان، توماس نیگل، جواد حیدری (مترجم)، تهران: نگاه معاصر، ۱۳۹۲

- اخلاق بدون زیست‌شناسی، تامس نیگل، احسان یزدانی (مترجم)، ترجمان، ۱۳۹۴

- معنای درست و نادرست، تامس نیگل، سعید ناجی و مهدی معین زاده (مترجمان)، فصلنامه ارغنون شماره ۱۶، ۱۳۷۹

منبع: اطلاعات حکمت و معرفت

4 آذر 97