نسبت خودکاوی و رانکاوی
نسبت خودکاوی و روانکاوی
محمدامین مروتی
یکی از آموزه های صوفیانه که همواره هم مورد نقد بوده است، رابطة مریدی-مرادی است. دلیل منقدان این است که در این رابطه فردیت و استقلال مرید به حدی تضعیف می شود که از فردیت او چیزی باقی نمی ماند تا جایی که وضعیت مرید در دست مراد به مثابة مرده در دست غسال، تشبیه و تصویر می شود.
روانکاوی نیز به عکس روانشناسی و روانپزشکی -که هدفشان اصلاح رفتار سوژه و تخفیف علائم بیماری است- هدفش کاویدن عمیق ضمیرناخودآگاه و آگاهی دادن به بیمار نسبت به اعماق تاریک وجودش است. یعنی تبدیل ناخودآگاه به خودآگاه که این تبدیل و تبدل عین معالجه است. روانکاوی نوعی باستان شناسی روح و لایه برداری ذهن است تا با پرتو فکندن به زوایای تاریک ناخودآگاه، گره ها و کمپلکس های دوران کودکی و پس از آن گشوده شوند. تابش نور آگاهی عینِ تبدیل ناخودآگاه به خودآگاه و پایان مسائل است. ولی این کار به این سادگی نیست و زمان بسیاری می طلبد. خودشناسی و خودکاوی نیز چنین است و زمان بر است. روانشناسی و روانپزشکی به معلول و پدیدة حاضر می پردازند و روانکاوی به باستان شناسی روح.
در روانکاوی و خاصه در روانکاوی لکانی، مرحله اول ایجاد صمیمیتی بسیار نزدیک بین روانکاو و سوژه است. به طوری که حائل و حجابی بین آن ها نماند. روانکاوی لکانی ممکن است از 5 تا 10 سال طول بکشد. روانکاو به مثابة آیینه ای در مقابل تداعیات آزاد سوژه که از هر دری و از جمله رویاهایش سخن می گوید قرار می گیرد تا ریشة مسائل را دریابد. خودشناسی نیز رابطة پیر و مرید چنین است و مراد آیینة مرید است. عجیب است که لکان نیز از مثال غسال و مرده برای تبیین رابطة روانکاو و سوژه در چند ماه اول استفاده می کند. اگر ایجاد صمیمیت کامل بین طرفین برای راهیابی به ضمیر ناخودآگاه ، یک ضرورت باشد، می توان گفت که تبیین رابطه بر اساس اعتماد کامل مستلزم حذف موانع عاطفی و ذهنی باشد. بنابراین رویکرد متصوفه به این رابطه نیز نمی تواند چندان محل نقد باشد.
اما نکته مهم این است که این وحدت باید بر صمیمیت و ارتباط عاطفی متمرکز باشد و نباید به نفی استقلال ذهنی سوژه منجر شود.
در روانکاوی لکانی بر این استقلال و هویت ذهنی تاکید می شود و حتی گفته می شود که خود روانکاو با هر روانکاوی، خودش را هم بهتر می شناسد و به اندازة سوژه از این رابطه منتفع می شود. روانکاو با هر ارتباطی که برقرار می کند مرزهای وجودیش را به سایر انسان ها گسترش بیشتری می دهد و خود نیز کمال می یابد. حتی گفته می شودروانکاو در ناخوداگاه جمعی نسل های پیشین که اکنون به من و شما به ارث رسیده هم شریک می شود و در واقع روانکاوی نوعی مشارکت در زندگی میلیاردها انسان پیش از ما هم به شمار می رود. این بدان معناست که روانکاو برغم مراد و پیر، کامل نیست و خود نیز در طریق کمال حرکت می کند. حتی برای حفظ استقلال سوژه باید هزینه هر جلسه روانکاوی در همان زمان پرداخت شود تا سوژه زیر دین روانکاو نماند. باز یاد شمس می افتم که برای دیدارش از مریدان مولانا پول می گرفت تا به قول مولانا "گریزد آن که بیرونی بود."
در روانکاوی لکانی، روانکاو به سوژه کمک می کند تا از یک بیابان وسیع عبور کند و به مقصد برسد. این عینا همان تصویری است که در عرفان هم از رابطة مرید و مراد داریم و می گوییم پیر چون خودش این راه را قبلا طی کرده است، از راه و رسم منزل ها یعنی زوایای تاریک روحی مرید باخبر است و می تواند دستگیر او باشد و به راه نجات دلالتش کند.
ضمنا مسئلة رازداری و راز پوشی در روانکاوی به اندازة تصوف، اهمیت دارد و مورد تاکید است.
شباهت های روانکاوی قرن بیستمی با تصوف قرون ماضیه بسیار محل تامل است. ضمن این که باید با آسیب شناسی این رابطه از وابستگی و نفی فردیت فکری و ذهنی سوژه پرهیز شود و در مقابلباید بر ارتباط صمیمانه و همه جانبه بین طرفین تاکید نهاد که شرط اول قدمِ راه یابی به ناخودآگاه است.