معنای حضور

محمدامین مروتی

کلیدی ترین واژة "اکهارت توله" ، واژة "حضور" است. در عرفان نیز از"حضور قلب" و زیستن در زمان حال سخن می رود. سپهری به کرّات از تماشا و نگاه ( "ماهیچ، ما نگاه") می گوید. همینطور بسیار از داوری نکردن و حس کردن به جای قضاوت کردن شنیده ایم. همه این سخنان بیان یک مفهوم مشخص به عبارت های مختلف است. این که اساسِ زندگی اصیل، نگاه کردن و احساس کردن عالم است به جای فکر کردن و خوب و بد کردن و قضاوت کردن در بارة آدم و عالم. این که در رابطه با دیگران باید بر مبنای آموختن و جذب کردن باشد به جای ورود از موضعِ قاضی القضات و عقل کل.

 حضور یعنی نگاه بدون داوری، بدون عصبانیت، بدون جهت گیری، بدون حرص خوردن. بلکه نگاه برای یادگرفتن نه اثبات خود. طبیبانه و عالمانه در ارتباطِ با دیگران نگریستن.

راهکارِ مهم برای تمرین این نوع نگاه این است که در ارتباط با دیگران، اول نظر کنیم به حسن ایشان و هر آن چیزی که می توانیم از آنان بیاموزیم و بعد اشکال ندارد نظر به عیب های احتمالی و تصحیح آن ها بکنیم. در حالی که معمولا محاسن دیگران به چشم ما نمی آید و نخست به عیب ایشان نظر می کنیم. حافظ به درستی می گوید نظر به عیب کردن نشان از بی هنری ناظر و حرکتی در جهت پوشاندن این بی هنری است:

کمال سرِّ محبت ببین ، نه نقصِ گناه

که بی هنر افتد هر که نظر به عیب کند