شرح غزلی از مولانا
شرح غزلی از مولانا
محمد امین مروتی
یکی از ویژگی های زبان مولانا بلاغت شکنی و خروج از زبان معیار است. اما حال او چندان خوش است که بلاغت شکنی اش، به بلاغتی جدید تبدیل می شود. یعنی با بلاغت شکنی هایش، چیزی می گوید که با زبان معیار، قابل گفتن نیست. در حقیقت، با این زبان من ساخته است که ابلاغِ بیشتری صورت می گیرد. در غیر این صورت ما نمی توانستیم تا این حد به احوال خوشِ او نزدیک شویم. مولانا در توصیفِ سماع ، از الفاظی به ظاهر بی معنی، مثل قاقا و قی قی و قوقو استفاده می کند تا خطاب به نوازنده بگوید تو با اصوات سازت و صوت ات به وجد آمده ای و من هم با اصوات خودم همراهی ات می کنم:
ای مطرب خوش قاقا ! تو: قی قی و من: قوقو
تو دق دق و من حق حق، تو هی هی و من هو هو
تو درخت گلی هستی و مصداق امر "قل" در قرآن که خدا به پیامبرش می فرمود. یعنی گل های معانی به امر خدا از زبانت سرریز می کند:
ای شاخ درخت گل، ای ناطق امرِ "قل"
تو کبک صفت: بوبو، من فاخته سان :کوکو
چون مست شوم جانا ،در هجر سخن گویم
من کانَ وَلَو کانَ،یا مَن هُوَ الا هو
ای مطرب! روح صفت، بخوان و بدم و بگو و خاموش منشین که خدا همه احوال را- اعم از مخفی و آشکار - با تو حساب می کند:
چون روح صفت، می دم، چون روح صفت، می دان
یا چشم صفت، می بین؛ یا نطق صفت، می گو
صامت مشو از گفتن، ناطق مشو از دیدن
"ولله یَحاسبکُم، اِن تُبدوا، اَو تُخفوا"
مهم این است که زمزمه ات، زمزمه وحدت با عالم و آدم باشد. نوع آوازت و ظاهر آن مهم نیست:
تا زمزمه ی وحدت، از ذات بر آوردست،
چه این دم و چه آن دم، چه این سو و چه آن سو