گذری بر "تلخستان" ولی الله درودیان

محمدامین مروتی

ولي‌الله دروديان نویسنده و پژوهشگر ادبی متولد سال ۱۳۱۷ در تفرش است. او كارشناسی علوم اجتماعي دارد و در كارنامه‌اش تأليف قریب به ۲۴ عنوان كتاب به چشم می‌خورد. از آن جمله:

در جستجوی سرچشمه های الهام شاعران ، نشر چشمه ، 1369

شاعری با چشمهای آرام  در باره پروین اعتصامی، سال ۱۳۷۷

سرچشمه های مضامین شعر ایرج میرزا ، نشر قطره ، 1380

دهخدا، مرغ سحر در شب تار  ،نشر اختران، 1383 

سرچشمه های مضامین شعر امروز ایران ، نشر نی ، 1385

بازخواني چرند و پرند. انتشارات سوره مهر،1388

نظامی گنجوی و برادران گریم و پنج مقاله دیگر

«اين كيمياي هستي» (درس گفتارهای دکترشفیعی کدکنی راجع به حافظ) به‌كوشش ولي‌الله دروديان. نشر آيدين . تبريز

سرخوردگی سیاسی:

عاشقانه های "تلخستان" زیاد نیستند و دلیل اصلی شاید آن باشد این مجموعه در فاصله سالهای 36 تا 56 سروده شده، که جوّ و رویکرد سیاسی در میان روشنفکران غلبه داشت. تلخستان هم عمدتا حکایت نارضایتی و یاس پس از کودتاست که در شعر غالب شاعران آن روزگار بازتاب داشت. عنوان کتاب نیز بر همین جهت گیری دلالت دارد.  به همین دلیل استعارة "شب" و "کویر" حضوری پررنگ در شعر او دارد:

چرا نمی وزی ای ماهتابِ خستة من

بر این شب، این شبِ اندوهبارِ هول افکن؟...

چه روزها که گذشت و کبوتری ننشست

بر این حصارِ غریبِ غمینِ بی روزن

بر این کویرِ عطشناکی خستگی پرورد

بخند یک نفس ای جویبارِ تَردامن...

و:

درین کویرِ بلا، بیش از این درنگ مکن

که جایِ آبِ روان، عشوة سراب در اوست

و:

در شبِ شومِ این خراب آباد

این سکوتی سیاهِ بی فریاد

آه، ای سرخ! ای طلوع بزرگ!

خونِ شعرم نثار راهِ تو باد

"خواب زمستانی" یک مثنوی زیباست که تصویرِ رشد گیاهی از دل خاک را به دغدغه های اجتماعی می آمیزد:

ای صفای صبح گندم زارها!

ای نسیمِ دلکشی کُهسارها!...

مستِ از خود رفته را هشیار کن

گنگِ خواب آلوده را بیدارکن

خاکِ تاریکِ مرا بر باد ده

دانه ام را قوّتِ  فریاد ده

تا برآید پرغرور و سهمناک

از دلِ زندانِ خوف انگیزِ خاک

نوشد از نور زلالِ پاکِ تو

سرکشد تا پهنة افلاکِ تو

با تو گوید رازِ طوفانیش را

خوابِ تاریکی زمستانیش را...

وارهان جانِ مرا از این مغاک

چند مانده زنده ای در زیرِ خاک؟

استفاده از تعبیر "شهید" برای غلامرضا تختی و علی شریعتی نیز متاثر از همین فضای سیاسی است.

و:

بر ما به سختگیری و محنت گذشت عمر

خرم کسی که رنج جهان، مختصر گرفت

گره خوردگی خیال و عاطفه:

شفیعی کدکنی گره خوردگی خیال و عاطفه در زبانی آهنگین را به عنوان تعریف شعر، پیش می نهد. شعر درودیان از همه این عناصر خاصه خیال و تصویر، بهرة خوبی دارد. تتابع اضافات در کنارِ تشبیهات و تصویرگری های تو در تو و در عین حال آسان یاب و تخیل گسترده از ویژگی های زبان درودیان است:

چون صبح، سر زِ چاکِ گریبانِ شب برآر

تا کی به سر بری پسِ این پرده های تار....

بر تشنه کامِ میکدة او چو بگذری،

ای ابر سیمگون◦ قدح! قطره ای ببار....

و:

 به سیر باغ و بهاران، دلم شکفته نشد

درونِ هر رگِ من، خون صدهزار خزان، جاری ست

شاعر توان هم حسی بالایی با پدیده های طبیعی دارد. "چشمه" از این جهت نمونة ممتازی است:

چون گل خورشید در من می شکفت،

می گشودم چشم خواب اندیش را

خونِ گرمِ روز در من می دوید

باز می جستم نشاطِ خویش را

بال و پر می شست گنجشکی به ناز

در زلالِ آبیِ آرامِ من

نغمه سر می داد و می نوشید شاد

جرعه ها هر صبحدم از جام من...

گه عرق ریزان زِ رنجِ آفتاب،

تشنه ای لب بر لبِ من می نهاد

می تراویدم به کامِ هر گیاه

می دویدم در رگِ هر سبزه شاد....

زبان:

زبان درودیان به جهت واژگانی نیز متمایل به سره سرایی و استفادة فراوان از واژه های پارسی است. نازک خیالی های سبک هندی به اضافه دغدغه های سیاسی در زبانی سره و روان و جاری، تجلی کرده اند و شعرهای او را خواندنی و قابل تامل کرده اند. مثلا این تصویر غریب و زیبا که با تخیلی قوی همراه است و به نوعی نی نامه مولانا را تداعی می کند:

....از رگِ هر برگِ این گلشن خزانی می چکد

می برم از این چمن، بیرون بهارِ خویش را....

ریگ خُردم، سیلیِ سیلم بدین صحرا فکند

خواب می بینم: زلالِ جویبارِ خویش را...

این چنین بر زردی ام، ای سبزِ ناباور مخند!

بارور خواهم نمودن، خشکسارِ خویش را....

و:

خدای را چه کند با ملالِ غربتِ خویش،

ستاره ای که به هفت آسمان نمی گنجد...

زلالِ آینه را اشکی من مکدّر کرد

که سیل گریه درین آبدان، نمی گنجد

کجا به خار و خسِ آشیانه دل بندد

پرنده ای که به کون و مکان نمی گنجد

به جهت رویکرد شعری و فکری، با اخوان و سایه و شفیعی که پل و واسطة  بین شعر کلاسیک و نو اند، نزدیکی بیشتری دارد. خطاب به هوشنگ ابتهاج می گوید:

...تو از تباری خدایان نغمه و غزلی

چرا زِ گلبنِ اندوه، رنگ و بو داری؟

تو ای پرندة شیرین بخوان که خود پیداست

هزار نغمة گلرنگ در گلو داری

عشق و عاطفه:

گفتیم که حجم عاشقانه های درودیان کم است. دو بیتی قالب بهتری برای سوز و گداز عاشقانه است:

لبت خندید، صحرا شد گل افشان

دلم گریید، شد آفاق گریان

نه از آن خنده و این گریه واشد

دلِ تنگم، دلِ تنگِ پریشان

توصیف لحظه های مستی و اشتیاق شاعر برای بوسیدن یار در این "عاشقانه آرام":

این جلوه ها که جان و دل من گرفته است

از برقِ جام و بادة روشن، گرفته است...

تا غنچه های بوسه فشاند دهان دوست،

لب، با هزار حوصله، دامن گرفته است....

تا بادة نگاهِ تو نوشید چشم من

مستیِ دوباره، جان و دل من گرفته است

از تولد دخترش که ظاهرا در فصل بهار به دنیا آمده و نامش(پرستو) هم یادآور قدوم موسم ربیع است، چنین استقبال می کند:

تو با نسیمِ بهار آمدی به خانة من

دمید از نفسِ سبزِ تو جوانة من...

چو بارِ هستیِ خویشت، به دوش خواهم بُرد

تو سیرِ هر دو جهان می کنی به شانة من....