نشان مرد خدا

حافظ می گوید:

نشان مرد خدا عاشقی است، با خود دار

که در مشایخ شهر، این نشان نمی بینم

مولانا هم در کنار تاکید بر نقش پیر، در دفتر ششم انتقاد شدیدی از صوفیه زمان خود و لاف و گزاف هایشان می کند و می گوید یک نشان برای تشخیصِ صحت و سقم احوال ایشان هست و آن این که آیا خبری از آن سو برایشان رسیده و تحول احوالی برایشان رخ داده یا نه:

لاف شیخی در جهان انداخته

خویشتن را بایزیدی ساخته

هم ز خود سالک شده واصل شده

محفلی واکرده در دعوی‌کده

مثلِ ایشان بدان کس ماند که عاشق دختری بود و دختر را از این عشق خبر نبود و می گفت نصف مسئله تمایل من است و نصف دیگر تمایل او و بدین ترتیب نصف مسئله حل است چرا که شرایط من برآورده شده ، پس بهتر است که خانه را آب و جارو و مهیای عروس کنم:

خانة داماد پرآشوب و شر

قوم دختر را نبوده زین خبر

ولوله که کار، نیمی راست شد

شرط هایی که ز سوی ماست شد

خانه‌ها را روفتیم آراستیم

زین هوس سرمست و خوش برخاستیم

مولانا می پرسد مگر از سوی عروس و معشوق خبری آمده است؟

زان طرف آمد یکی پیغام؟  نی

مرغی آمد این طرف، زان بام؟  نی

و ای اهل مدرسه و فلسفه! شما از این همه نوشته ها، خیری دیده اید؟

زین رسالاتِ مزید اندر مزید

یک جوابی زان حوالیتان رسید؟

جواب ایشان این است که درست است خبری نیامده ولی از دل به دل راه است:

نی ولیکن یار ما زین آگهست

زان که از دل سوی دل لابد رهست

مولانا می پرسد پس چرا راه از قاصد و پیکی که جواب نامه تان را بیاورد خالی است؟

پس از آن یاری که اومید شماست

از جواب نامه ره خالی چراست؟

تعریض مولانا به فلاسفه و اهل کلام و فقهاست که نشانی از تحول در دل ندارند و لاف خداشناسی و رسیدن به مقصود می زنند. این ابیات به دنبال داستانی آمده است که از خواب سه رفیق ترسا و یهودی و مسلمان سخن می رود و غذایی که قرار است سهم کسی باشد که بهترین خواب را دیده باشد. خواب ترسا و یهودی دور و دراز و پر تکلف و ادعاست. مسلمان هم می گوید من خواب دیدم که پیامبر گفت پاشو حلوا را بخور که از دیگران عقب نمانی. ترسا و یهودی شهادت می دهند که خواب تو بهتر بود که در بیداری هم اثر دارد ولی خواب ما جز خواب و خیال و تئوری پردازی نبود:

پس بگفتندش که والله خوابِ راست

تو بدیدی وین بِه از صد خواب ماست

خواب تو بیداریَست ای بوبَطَر[1]

که به بیداری عیانستش اثر

 



[1] بطر: سرمستی و غرور