ستم آشکار و ستم نهان
ستم آشکار و ستم نهان
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر ششم و در نقد کسانی که به بهانة دین و پرستش خالق، بر مخلوق ستم می کنند، از پادشاهی سخن می گوید که دارد به مسجد جامع می رود تا نماز بگذارد و عمله و اکرة او مردم را به چوب می زنند تا راه را برای عبادت شاه باز کنند:
سوی جامع میشد آن یک شهریار
خلق را میزد نقیب و چوبدار[1]
آن یکی را سر شکستی چوبزن
و آن دگر را بر دریدی پیرهن
بی گناهی که در آن میان کتک بسیاری خورده بود به پادشاه روی کرد و گفت این ظلم ظاهری تو است که تحت عنوان خیر و به بهانة عبادت مرتکب می شوی، تا ظلم پنهانت چه باشد؟
در میانه بیدلی ده چوب خورد
بیگناهی که برو از راه بَرد[2]
خون چکان رو کرد با شاه و بگفت
ظلم ظاهر بین چه پرسی از نهفت
خیر تو این است جامع میروی
تا چه باشد شرّ و وِزرت[3] ای غوی[4]
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۷/۰۶ ساعت 10:28 توسط محمد امین مروتی
|