معنی بیتی از حافظ: از دل تنگ گنهکار برآرم آهی
معنی بیتی از حافظ
محمدامین مروتی
از دل تنگ گنهکار برآرم آهی
کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
حافظ دلش تنگ است و آه می کشد. آهش چنان سوزان است که گناه آدم و حوا را محو می کند و تحت الشعاع قرار می دهد. در واقع حافظ نه تنها از گنهکاریش برائت نمی جوید، که آن را با سوز دلی ارزشمند قرین می کند که این سوز دل کار می کند. نکته مهم این است که اگر گناهکار نباشی، سوز دل هم نداری. اگر فرشته باشی، گناه نمی کنی که دلت بسوزد و آه برآری و این مزیت آدم عاشق بر فرشته است که فرشته عشق را نمی شناسد. انسان در وجود آمده تا عصیان و گناه کند. عاشق شود و دلش بسوزد. دعوی بی گناهی به فرزند آدم نیامده اگر فرزند خلف پدرش باشد:
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم
و:
جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد
ما را چگونه زیبد دعوی بی گناهی؟
در واقه حافظ برغم زاهد نه تنها گناه را به رسمیت می شناسد بلکه آن را مقوم آدم بودن ما می داند و نه تنها ان را مقوم و وجه تمایز تعریف بشر نسبت به فرشته تلقی می کند بلکه آن را موجب سوز دل و عشق و کمال بشر هم می داند.
از این گذشته، اقتضای وجود عالم و سناریویی که خدا برای عالم خاکی نوشته این است که شرار بولهبی و چراغ مصطفوی با هم باشند. گل بی خار وجود ندارد و عالم خاکی، عالم تضاد و آمیختگی است:
درین چمن گل بی خار، کس نچید آری
چراغ مصطفوی با شرار بولهبی است
و:
در کارخانه عشق ازکفر ناگزیر است
آتش که را بسوزد گر بولهب نباشد