چند و چونِ احوال عارفانه

محمدامین مروتی

عرفا و حتی غیر عرفا مکررا از تجارب و مکاشفاتی در زندگی سخن گفته اند که در زندگی روزمره و متعارف، متداول نیست. به دلیلِ عدم امکان راستی آزمایی این تجارب، مهمترین تشکیکی که در این احوال صورت گرفته، انتساب آن به توهم و تخیل بوده است. ابتدا باید بین حال خوش و مکاشفه فرق گذاشت. در مشاهده و مکاشفه و شهود ادعای نوعی شناخت برتر مطرح است اما حال خوش فقط حال خوش است و مواجید و اذواق و احساسی خوب. حال خوش عارفانه امر غریبی نیست و همگان کم یا بیش، قدری از آن را تجربه کرده اند. احوال خوش حقیقتی است انکارناپذیر و تا حدی شایع. بحث اصلی بر سر مکاشفات است.

به هر حال، در این باب چند حالت متصور است:

یا همه دروغ می گویند.

یا همه در توهمات و خیالات خود غوطه ورند.

یا پای نوعی دخل و تصرف ذهنی در کار است.

یا ضمن تجربه ای حقیقی، امر بی صورت و قدسی، به صورت و در قالب پیش فرض های علمی و اعتقاداتی آنان درمی آید.

در توضیح این حالت اخیر یعنی تنوع تجربه از امر قدسی، سروش می گوید شمس‌الدین محمد لاهیجی عارف قرن نهم هجری و شارح گلشن راز در باب تجارب عارفانه خود به زبان فلکیات قدیمی سخن می گوید و از جمله می گوید با فلان فلک آمیختم و از فلان فلک گذشتم.

ابن عربی وفق مشرب تسنن خود در مکاشفاتش ابوبکر را در دست راست و عمر را در دست چپ او می بیند. چنان که اهل تشیع ممکن است در مکاشفاتش علی و فاطمه را ببیند. سروش همچنین از آقای نخودکی نامی سخن می گوید که خانمی مسیحی برای شفای شوهرش از او کمک می خواهد و بعد مسیح برای این کار به خوابش می آید و شوهرش شفا می یابد.

مسیحیان از آستانة مرگ بازگشته از تونل سفیدی سخن می گویند که در آیین عیسی شرح آن رفته و مسلمانان چنین تونلی را نمی بینند.

لذا اولا تجارب عارفانه حقیقی هم آلوده و آمیخته و آغشته به صور زیستة حیات آدم های زمینی اند و احوال ناب و یکسره آن سویی وجود ندارد.

ثانیا حقیقی بودن پاره ای از این تجارب، امکان سایر احوال ممکن را منتفی نمی کند. به عبارت دیگر در کنار معدودی از احوال ماورایی، کثیری از مدعیات و توهمات نیز درکار است و بلکه اکثر قریب به اتفاق این احوال از این زمره است.

راه تفکیک احوال اصیل از احوال کاذب، برای خود شخص و ایضا برای اطرافیان او، یک چیز بیشتر نیست و آن اینکه هر چه این احوال بر بینش و تحول مثبت شخصیتی فرد بیانجامد اصیل ترند.

کسی که مدعی برافتادن پرده ای از پیش چشمش و کشف و مکاشفه ای عرفانی است، لابد هم بیشتر می داند و هم کمال و شخصیت بهتری پیدا می کند. چنان که مولانا گفت وجه تمایز مراد حقیقی از مرادکاذب، روشنی و گرمی در شخص نخست و تاریکی و سردی در دومی است:

کار مردان روشنی و گرمی است

کار دونان حیله و بی شرمی است