منشاء اختلاف

محمدامین مروتی

شمس معتقد است که منشاء تفرقه و اختلاف و دو بینی، خودبینی است. اگر خود بینی نباشد، حرف یکدیگر را می فهمیم. در مقالات شمس حکایت مهمی آمده است که چنین آغاز می شود:

"آن یکی آمد که معذور دار، چیزی نپخته‌ایم امروز. گفتم: من چیزِ پخته‌ی تو را چه خواهم کردن؟ تو می‌باید که پخته شوی. گفت: چون پخته شوم؟ گفتم: تو چون مرید باشی که اشارات ما را فهم نکنی؟"

مرید در پاسخ به شیوة علمای هرمنوتیک می گوید افهام متفاوت است و زبان سرچشمة سوء تفاهم و اختلاف:

"گفت: که فهم اگر مُتردّد نشدی در اشارات و عبارات، علمایِ اسلام خَلاف[= اختلاف نظر] نکردندی و از نُصوص یک معنی فهم کردندی."

شمس می گوید خیر علما اختلافی با هم ندارند. ما با خودخواهی و فرقه سازی آن ها را به جان هم می اندازیم وگرنه آنان با هم اختلافی نداشته اند:

"گفتم: علمایِ اسلام را با هم چگونه دوئی و اختلاف باشد؟ آن دو دیدن و آن تعصّب کارِ توست. ابوحنیفه اگر شافعی را دیدی، سَرَکش کنار گرفتی، بر چشمش بوسه دادی. بندگانِ خدا با خدا چگونه خلاف کنند؟ و چگونه خلاف ممکن باشد؟ تو خلاف می‌بینی. قربان شو تا از دوئی بِرَهی. گفت: کِی باشد که ازین قصه‌ی قربان برهم؟ گفتم: قربان شو تا از قصه‌ی قربان برهی.

الله‌اکبرِ نماز از بهرِ قربان است نفس را، تا کی باشد اکبر؟ تا در تو تکبر و هستی هست، گفتن الله‌اکبر لازم است و قصدِ قربان[=قربه الی الله ]لازم است. اکنون تا کِی بت در بغل گیری، به نماز آیی؟ الله‌اکبر می‌گویی، چون منافقان بت در بغل گرفته‌ای."

داستان اشارات مهمی به قصة نفسانیت و فرقه پرستی دارد. ولی این فهم از دین باعث نشده است تا خود شمس از غزالی تا ابن عربی همه و همه را به زبان تند خود مطعون و مطرود نسازد.

به علاوه در کنار منشاء نفسانی اختلافات، اختلاف فهم ها هم حقیقتی علمی و انکارناپذیر است. راه حل درست این است که ما این اختلافات و تکثر را به رسمیت بشناسیم و این همان پلورالیسم است. می توانیم با هم گفتگو کنیم و در عین حال اختلافاتمان باقی بماند ولی با هم دوست بمانیم.