معرفی فیلم آقای نوبادی Mr. Nobody

 

محمدامین مروتی

کارگردان ژاکو وان دورمال

بازیگران:جرد لتو. سارا پلی. دیانه کروگر. ریس ایفانز. ناتاشا لیتل.

تاریخ انتشار:  ۲۰۰۹

آقای نوبادی یک فیلم علمی–تخیلی و داستان زندگی مرد ۱۱۸ ساله‌ای به نام «نیمو نوبادی» است که آخرین انسان فانی روی کره زمین است. سایر انسانها به جاودانگی رسیده اند.

نیمو تقریباً تمام خاطرات گذشته خود را به یاد می‌آورد. او به سه معشوق زندگی خود، طلاق پدر و مادرش و تحمل سختی‌های پس از آن و انتخاب‌هایش در سه تقاطع بحرانی زندگی خود اشاره می‌کند: ۹ سالگی، ۱۵ سالگی و ۳۴ سالگی. مسیر زندگی او با هر کدام از انتخاب‌هایش تغییر می‌کند.

فیلم روایتی غیر خطی دارد و سرشار از تحلیل‌های فلسفی می‌باشد. داستان خط مستقیم ندارد. امکان واحتمال زندگی های موازی با سه معشوق را مطرح می کند. همه چیز در ذهن راوی می گذرد و واقعیت بخشی از ذهنیت اوست. نوبادی همان هیچ کس است که در عین حال می تواند چند کس باشد. امیلی الیزابت دیکنسون در آن شعر معروفش می گوید:

من كسي نيستم (I am nobody)                                                           

تو كيستي؟ (Who are you)

اگر تو همانند من، كسي نيستي (If you are nobody like me)  

پس با هم دوكسيم(Then we are two )

مبادا به كسي بگويي (Do not tell anybody)

چرا كه آنان كسي هستند (Because they are somebody)

و ما را تاب نمي آورند (and denyed us)                                                                  

چه ملالت بار است كسي بودن(How boring is – to be – Somebody!)         

اگر كسي نباشي(when you are nobody)

 همه كس هستي (then you are everybody)

 بحث های فلسفی مثل پیدایش مفهموم زمان پس از انفجار بزرگ و بحث احتما وجود جهان های موازی در فیلم طرح می شود.

هنگامی که ژورنالیست جوان به نیموی می‌گوید: «هر چیزی که شما تا حالا گفتین متناقض بوده، نمی‌شه در آن واحد در چند جا حضور داشته باشی، از بین این همه زندگی که تعریف کردین کدوم یکیشون حقیقت داره؟» پیرمرد با پاسخ خود، شک را در قامت نظریات و فرضیه‌های جذاب قرن جدید، به امکان انتخاب محدود می‌کند: «تمام زندگی‌هایی که تعریف کردم عین واقعیتن و اتفاق افتادن. همه‌ی مسیر‌ها، مسیر درست بودن. هرچیزی می‌تونه چیز دیگه‌ای باشه و بازهم در همه جهات معقول و واقعی و منطقی باشه»

بحث اگزیستانسیالیستی انتخاب و اختیار بسیار مهم و تعیین کننده است. ذهنیت راوی نقش اصلی را در کیفیت واقعیت ایفا می کند. راوی در زندگی بر سر دو راهی های مختلف قرار می گیرد و سرنوشتش تغییرات شگرف می کند.

از ان سو بحث جبر هم مطرح شده است.بحث اثر پروانه ای در نظریه آشوب chaos: که طبق آن حرکت بال های یک پروانه در آن سوی عالم هم بر سرنوشت ما در این سو اثر می نهد. با حرکت پروانه‌ای یک برگ و با فرود آن بر پیاده رویی که چند لحظه بعد، مردی خندان را در مسیر یک اتفاق ساده و درحالی که زمین خورده است با زنی آشنا می‌کند که از این آشنایی پسری به نام نیمو وارد داستان می‌شود.

تخم مرغ پختن آدمی در آن سو، بخاری و ابری ایجاد می کند که در این سوی عالم به صورت باران بر یادداشتی حاوی شماره تلفن محبوبش می بارد و آن را ناخوانا می کند تا بار دیگر دو دلداده همدیگر را گم کنند. بارش بارانی غیر مترقبه باعث پاک شدن شماره تلفن آنا میشود و نیمو دوباره او را گم می کند! چون یک برزیلی تخم مرغی را جوشاند و دوماه بعد در اثر تغییر دمای حاصل از آن ، باران سنگینی فرود آمد که شماره را پاک کرد!علت قبل آن هم این بود که من شلوار جین یک کارخانه را نخریدم و آن کارخانه ورشکست شد و آن برزیلی بیکارشد!

یک ضرب المثل چینی می گوید: دانه ای برف می تواند ساقه بامبو راخم کند.........

اما چرا سرنوشت نیمو از جهاتی استثنایی شده است؟

برای پاسخ این سوال، دوربین به عالم ذر یا به تعبیر افلاطونی اش، عالم مُثُل هم می رود. جایی که نیمو هنوز به دنیا نیامده است. فرشته ای با نهادن دست بر لب آدمیان، موجب فراموشی آن ها نسبت به زمانی می شود که هنوز به دنیا نیامده بودند. اما یادش می رود دست بر لب نیموی بنهد. لذا نیمو همه چیز را و زندگی در جهان های موازی را به یاد می آورد. اگر ما به یاد نمی آوریم لابد به خاطر این است که آن فرشته انگشت بر لبمان نهاده است. او تنها کودکی بود که فرشته‌ها فراموش کرده بودند تا خاطرات پیش از به دنیا آمدنش را پاک کنند و اکنون نیمو مدعی است که می‌تواند آینده را پیش بینی کند.