ناب گرایی و سلفی گری
ناب گرایی و سلفی گری
محمدامین مروتی
ناب گرایی اشکال گوناگون دارد ولی همه در سودای بازگشت به امر ناب و خالص مشترک اند. گذشته گرای ناراضی از روزگار، چون در زمان خود با امر ناب مواجه نمی شود و همه جا آمیختگی می بیند و چون گمان می کند این آمیختگی امروز پدید آمده و دیروز وجود نداشته ، لذا در جستجوی امر ناب به گذشته پناه می برد و سلفی گری را رونق می دهد.
اشکال مختلف ناب گرایی:
نژادپرستی شکلی از ناب گرایی است که بر خلوص خون تاکید دارد.
سره گرایی و سودای بازگشت به زبان ناب، بر خلوص زبان و پیرایش آن از واژه های بیگانه تکیه دارد. از آنجا که زبان یکی از عوامل مهم برسازندة حس ملی است، زبان ناب، مقصد و مقصود بسیاری از ملی گرایان و بومی گرایان است.
دین ناب و خالص نیز سودای مشابهی است که تمنای بازگشت بدان موجد انواع سلفی گری دینی شده است.
فرهنگ ناب قومی یا مذهبی شکل دیگری از این تمایل و گرایش است.
همه این سوداها، در تحلیل نهایی سودای حقیقت ناب است که به قول نیچه دروغ ناب است. حقیقت ناب وجود ندارد. مناظر و مرایا و زاویه های دید و افق های ذهنی بر نحوة پدیدار شدن حقیقت نزد ما تاثیر دارند. درست مثل حکایت فیل در خانة تاریک. نه خون خالص داریم، نه ملت پاک، نه دین خالص، نه زبان سره و نه حقیقت ناب.
نفی ناب گرایی:
1. علم ژنتیک نشان می دهد که به رغم نازیسم و آپارتاید، چیزی به عنوان نژاد خالص وجود ندارد. هر بشری در هر گوشة دنیا، نوعی اشتراک درD.N.A و ذخایر ژنتیکی با دورترین انسان روی زمین دارد.
2. زبان شناسان به ما می گویند که زبان و فرهنگ، مدام در حال تغییر و وام دادن و وام گرفتن واژه است. نه ما مثل والدینمان حرف می زنیم و نه بچه هایمان مثل ما. متدولوژی زبان شناسانه، بهترین الگو برای کاستن از سوداهای متعصبانه در همه عرصه هاست.
3. سایر عناصر فرهنگی نظیر شیوه تغذیه و شیوه لباس پوشیدن نیز همین طورند. هیچ نسلی مانند نسل قبل و بعد از خود غذا نمی خورد و لباس نمی پوشد و سخن نمی گوید و دین نمی ورزد. ما از نحوه تغذیه یکدیگر متاثر می شویم. ماکارنی و پاستا و پیتزا و کولا می خوریم. دیگران هم از پختن ما قورمه سبزی و کباب را یاد می گیرند. شاید در غذا خوردن، تعصب غذاهای بومی را نداشته باشیم چون مسئله شکم در میان است ولی در مسائل ذهنی، این تعصب مجالِ میدان داری پیدا می کند. غافل از این که افکارمان هم مانند لباس و غذایمان دستخوش تحول دائمی اند. البته هستند معدود کسانی که کماکان به لباس و غذای بومی هم تعصب دارند.
4. علم هرمنوتیک، فلسفة زبان و از همه مهم تر فلسفة علم از نسبیت معرفت به جهت تاثیر افق های ذهنی و زوایای بینشی سخن می گویند. در این میان دانستن فلسفة علم بیشتر از هر دانشی، پیشداوری های تعصب آمیز و ناب گرایانه را پس می زند. منطق اکتشافات علمی و نحوة رشد دانش بشری از جادو و خرافه و اسطوره تا علم تجربی، به ما نشان می دهد که چگونه این تحول در تاریخ، دم به دم، جاری و ساری بوده است.
حقیقت ناب و مطلق جایش را به حقیقت آمیخته و نسبی داده است. در عالم خاکی همه چیز آمیخته به خاک است.
اثبات اصالت آمیختگی:
ناب گرایان التقاط و اختلاط را به مثابة یک تهمت و برچسب برای دفع مخالفان فکری خود استفاده می کنند. مثلا می گویند نمی توان هم سوسیالیست بود و هم با سرمایه دار بخش خصوصی موافق بود. بین دو صندلی نمی توان نشست. منطق آن ها ، منطق ایستای دوفازی است. "یا این یا آن". غیر از این التقاط و اختلاط خرده بورژوایی است. در حالی که منطق دیالکتیکی و پویایی، منطق سنتز و منطق "هم این و هم آن" و منطق آمیختگی است. اصالت به معنای فلسفی آن با آمیختگی و التقاط است و دیگر التقاط یک تهمت و ایراد تلقی نمی شود.
نژاد آریایی ناب نداریم. این نژاد در هند با نژادهای همسایه آمیختگی خونی پیدا کرده و در اروپا با نژادهای اروپایی. همه نژادها با نژادهای همسایه در آمیخته اند.
ایرانی ناب نداریم. ایرانی کرد و عرب و فارس و ترکمن داریم. عرب ناب هم نداریم. عرب مصر و عراق و شام داریم که هر یک اختصاصات خود را دارند.
زبان ناب هم نداریم. ترکی ایرانی و ترکیه و حتی ترکی آذربایجان و همدان و قزوین با هم فرق دارند. انگلیسی آمریکا و انگلیس و هند هم تمایزات خاص خود را دارند.
دین خالص هم نداریم. اسلام ایرانی با اسلام عربی و ترکی و هندی تفاوت های خود را دارد. در صدر اسلام نیز همین تفاوت ها بوده است. اسلام عربیِ مصری با نوع عربستانی اش هم فرق دارد و در داخل هر فرقه ای فرقه های دیگر وجود دارند. چون هر قوم و گروه و فردی اختصاصات و ویژگی های خود را بر اندیشه هایش می زند.
نتیجه آن که هم به جهت تاریخی و تجربی (پسینی) و هم به جهت تحلیلی و فلسفی(پیشینی)، اصالت با آمیختگی است و امر ناب وجود نداشته و ندارد و نخواهد داشت. دنیای ما دنیای تکثّر و تکثیر و تلوّن و تلوین است.
مدارا یا منازعه:
آتش منازعات قومی و مذهبی و نژادی را ناب گرایان از سر جهل نسبت به واقعیت و به جهت تعصب روشن می کنند و بدان دامن می زنند. ناب گرایی بر مبنای دفع حداکثریِ غیر و انحصارگرایی و درگیری و سودای تقابل و غلبه ، شکل می گیرد. اما آمیخته گرایی بر اساس نگاه علمی و باز و گشوده، به تساهل و مدارا و تولرانس و جذب حداکثری و تعامل و بده بستان و بُرد- بُرد با دیگران می رسد.
اما چرا حافظ، حافظة فرهنگی ماست؟
حافظ، شاعر اختلاط و التقاطِ بهترین عناصر فرهنگی است. او می گوید در این عالم، آدم بی گناه وجود ندارد. همه تردامن اند و نیمه بیدار و خواب آلوده و نیمه هشیار:
دوش رفتم به درِ میکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجّاده، شراب آلوده
در همه چیز نوعی آمیختگی و التقاط وجود دارد و التقاطی بودن یک حقیقت است نه یک عیب. حافظ به لحاظ فرهنگی مبین این گرایش به آمیختگی و پذیرش جنبه های مثبت وجودی و درآمیختن آن هاست. از گلستان های مختلف فرهنگی گل می چیند و دسته گل خود را می سازد. البته هر انسانی چنین می کند. اما حافظ به عنوان حافظة فرهنگی مان این کار را در حد اعلا و نهایت ذوق به سامان رسانده است.
گفت که با صنم منشین، مدتی با صمد نشین
گفتم : به کوی عشق ، هم این و هم آن کنند