بازتولید نارضایتی و ناسپاسی

محمدامین مروتی

این زندگی حق من نبود. این شغل برای من کم است. اگر در تهران زندگی می کردم زندگیم این رو به آن رو می شد. من چوب کمبود امکانات و تبعیض را می خورم. اگر جای دیگری و در خانواده دیگر ی به دنیا می آمدم، وضعیتم بهتر بود. چرا من فشارخون دارم و فلانی ندارد؟ چرا بچه های فلانی تحصیل کرده اند و بچه های من به زور دیپلم گرفته اند؟ چرا من با این استعداد هشتم گرو نه است و آن دیگری به لطف ارث و میراث در ناز و تنعم به سر می برد؟ چرا من زیبا نیستم و فلان کس که سرش به تنش نمی ارزد، به سبب جذابیتش، مورد توجه دیگران است؟ و......

ذهن ما در طول روز به این اما و اگرها مشغول است. این ذهن چندان انصاف و واقع بینی ندارد که آن روی سکه را هم ببیند و به خود بگوید موقعیتی که ما داریم نسبت به موقعیت بسیاری از کسان در همین اجتماع، تبعیض مثبت بوده است. یعنی ما هم از امکانات و عواملی برخوردار بوده ایم که برای بسیاری از کسان فراهم نبوده است. درست است که ما در اروپا به دنیا نیامده ایم ولی از آن طرف می توانستیم در افغانستان و سومالی هم به دنیا بیاییم. درست است که فشارخون داریم ولی افت فشار نداریم. درست است که بچه مان دکتر نشده ولی ازدواج خوبی کرده یا حداقل سالم است و.....

این اما و اگرها به مثابة یک ماشین بازتولید و یادآوری مداوم و مکرر نارضایتی، زندگی را به ما حرام می کنند و مانع لذت بردن از داشته هایمان می شوند. "داشته" ای هم که از آن لذت نبری، انگار نیست و وجود ندارد.

دنیا، دنیای نابرابری است. در عین حال جای آدم های نق زن نیست. به جای فحش دادن به عالم و آدم،  قدر سهممان از دنیا را بدانیم و به جای مقایسه و تلخی و حسادت، سعی کنیم به همت خود سهممان از کیک زندگی را افزایش دهیم و از این تلاش لذت ببریم.