تاریخ مغزبه روایت دکتر اسماعیل اردستانی

دکتر اسماعیل اردستانی (نوروآنالیزیست) در مقاله "تاریخ روان" می گوید با رشد بخش فرونتال انسان قوه تفکر پیدا کرد. اولین مفاهیمی که انسان ابتدایی درک می کرد ترس و درد و لذت بوده است و سپس از مفهوم مرگ به بودن خود پی برده (هایدگر) چنان که از بیماری به سلامت پی می بریم. از دل مفهوم ترس هم مفهوم ایمان در آمده است. (کرکه گور). مفاهیم اخلاقی از دل احساس گناه پدیدار شده اند.  

دکتر اسماعیل اردستانی نورو آنالیزیست در مقاله "تحلیل مفهوم خودآگاهی"  می گوید:

"در بیماریهایی که هوشیاری بیمار از بین می رود یا حتی کم می شود انسان هیچ درکی از "خود" ندارد. عمیق ترین سطح کاهش هوشیاری بیمار همان کما coma می باشد در کما نه تنها درک "خود" از بین می رود، بلكه  کل فعالیت های انسانی و حیوانی مغزی نیز از بین می رود....

درک خودآگاهی را قسمت راست پیشینی مغز ما Right frontal cortex به عهده دارد. در ضایعات گیجگاهی پیشانی مغز fronto temporal  cortex خود آگاهی ما نسبت به وقتی که درگیری در قسمتهای پاریتال مغزاست دست نخورده تر باقی می ماند و ما می دانیم که قسمتهای پاریتال مغز مرکز اینتگریشن integration درکهای حسی ما می باشد.

درک خود owne perception به یک منطقه خاصی از مغز محدود نباشد و کل مغز از سیستم هوشیاری Reticular Activating system گرفته تا قسمت های مربوطه به حافظه و قسمتهای پیشانی و پاریتال مغز در این امر دخالت دارند. شاید درک مفهوم "خود" از جمله مفاهیمی باشد که توجیه کننده نظر طرفداران نظریه هولستیک مغزی باشد.

بخشی از حافظه ما که به حافظه درونی implicit memory  معروف است در مقابل حافظه خود آگاه Explicit memory مسئول اعمالی از کارهای روزانه ما مثل رانندگی است که ما درحین انجام آن عمل توجهی به آن نداریم مثلا مسیری که ما هر روز از خانه تا محل کار با ماشین رانندگی می کنیم در حافظه خود آگاه ما حاضر نیست و ما بدون اینکه تصادفی بکنیم این مسیر را هر روز رانندگی می کنیم."

دکتر اسماعیل اردستانی، نوروآنالیزیست در مقاله "انسان دومغزی" می گوید تمام مفاهیم دینی و فلسفی متعاقب تشکیل قسمت فرونتال مغز و پیدایش قدرت تجرید و خودآگاهی شکل گرفته اند.  پیش از آن انسان حس تمایز با عالم نداشت. عرفان و مذهب و حتی ایدئولوژی هایی مانند مارکسیسم و فلاسفه ای مثل نیچه و هگل نوعی تمنای بازگشت به وضعیت تمپورالی هستند.