نقد تبیینات ماتریالیستی دکتر تقی کیمیایی اسدی

محمدامین مروتی

 دکتر تقی کیمیایی اسدی می گوید اسپریچوآلیتی (روحانیت و معنویت) محصول لوب گیجگاهی طرف راست است، از جمله خداشناسی، و اعتقاد پس از مرگ که اینها همه محصول سیستم لیمبیکی طرف راست است و تمام افکار دینی آدم از لوب گیج‌گاهی طرف راستش برمی‌خیزد. با امواج الکترومغناطیسی و حتی تصویری شبیه به خدا در ذهن آدم ایجاد کرده‌اند یا حتی احساس در بهشت یا جهنم بودن یا صداهای فیزیکی را.  رویا و خواب حاصل تحریک لوب اُکسیپتال پشت‌سری است. رویا و خواب هم مسئله بسیار بسیار ساده فیزیکی است. یک هسته در ساقه مغز هست به نام هسته gigantocellular که امواجی ایجاد می‌کند که در موقع خواب رِم (آخرین مرحله چرخه خواب) یا rapid eye movement می‌آید و به هسته زانویی تالاموس وصل می‌شود و از آنجا به لوب پشت‌سری می‌آید و اینها لوب اُکسیپتال پشت‌سری را تحریک و خواب را ایجاد می‌کنند.

در مورد مدیتیشن  هم، امواج صرع مانندی در لوب گیجگاهی طرف راستش ایجاد می‌شود که این امواج باعث می‌شود حالت خلسه مدیتیشن به او دست دهد. حالا فرق نمی‌کند که این مدیتیشن رقص سماع مولوی باشد یا مدیتیشن بودایی یا ذن یا هر چیز دیگر.

 و بالاخره عشق هم نهایتا مربوط به ریوارد سیستم یا سیستم پاداشی مغز است.

و نهایتا نتیجه می گیرد که در واقع اینها همه محصولات و احساسات "کاذب" مغزی است که در حال بحران قرار گرفته.

 

پنج نقد مهم می توان به سخنان دکتر کیمیایی وارد دانست:

نخست ورود ایشان در عرصة پر رمز و راز کوانتوم، بیشتر از ان که به نفع نظرات ایشان باشد، به نفع منتقدانشان است که از تفسیر کوانتومی جهان و تفسیر و هولوگرافیک فراورده ها و پدیده های مغزی استقبال می کنند و معتقدند کوانتوم به فهم پدیده های متافیزیک یاری موثری می کند.

ثانیا با همه این پیش فرض های ایشان، نکته مهمی ثابت می شود که مخالف نظر خود دکتر کیمیایی در نقد و طرد دین است و آن این که طبیعت یا خدا، سازوکاری در مغز انسان نهاده که اعتقادات دینی را به وجود می آورد و این سازوکار، ناظر به رفع نوعی نیاز و تطابق برای بقاست.

ثالثا در سازوکار تکاملی عالم –که سازو کار داروینی هم جزئی از آن است- علت و دلیل به وجود آمدن علوم مختلف در روندی تکاملی، این بوده است که علوم قدیمی تر و پیشین قادر به تبیین موثر پدیده های پیچیده تر نبوده اند. پدیده های شیمیایی را نمی توان با فیزیک توضیح داد و فیزیک، از توضیح  و تبیین مواد آلی ناتوان است و شیمی برای پر کردن این خلاء آمده است. شیمی آلی برای جبران نواقص شیمی کانی تکامل یافته است. پدیده های بیولوژیک را نمی توان با شیمی توضیح داد و بیولوژی برای تبیین پدیده های زیستی به وجود آمده که در حدود توان فیزیک و شیمی نیست. پدیده های ذهنی را هم نمی توان با بیولوژی توضیح داد. روانکاوی و روانشناسی هم برای پر کردن خلا های حاصل از ناتوانی بیولوژی در تبیین پدیده های ذهنی تکامل یافته است. به نظر می رسد، فیزیک کوانتومی هم درک جدیدی از عالم به ما می دهد.

در حالی که تلاش دکتر کیمیایی این است که همه تبیین ها را به ماتریالیسم خام مکانیکی قرن نوزدهمی و مادة صلب برگرداند.

رابعا تا دنیا دنیاست به واسطة ماهیت و کارکرد تطابقی و فیزیولوژیک آگاهی و منشاء درونی آن و همچنین به واسطة تکافوی ادله در این میدان، اَشکالی از خداباوری و خداناباوری وجود خواهند داشت با این تذکر که این استدلالات نابود نمی شوند. فقط از شکلی به شکل دیگر در می آیند و به قول معروف "به عبارت دیگر" خواهند شد.

خامسا به نظر می رسد پدیدة خودآگاهی و احساس وجود، رویابینی و احساس بینایی و شنوایی به تبییناتی فراتر از بیولوژی و فیزیولوزی نیاز داشته باشند. فیزیولوژی به ما از سازوکار آگاهی و احساس می گوید ولی نمی گوید چرا این موجود ذی شعور "من" هستم ؟ این" احساس منیت" از کجا می آید ؟ این "من" ام که می بینم و می شنوم و آگاهی دارم. پدیدة بینایی برای ما عادی شده است و از این جهت پرسشی را برنمی انگیزد ولی تبیین رابطه ما با دنیا از طریق چشم، معمایی ناگشوده به نظر می رسد. به نظر می آید که یک دنیای یکسره مادی، باید کر و کور و لال باشد. چشم و گوش و ذهن و زبان نداشته باشد.

سادسا ما سازوکار بینایی و شنوایی را از لحاظ علمی می دانیم. یعنی چگونگی دیدن و شنیدن را می شناسیم. اما پدیده دین یا شنیدن فی نفسه پدیده غریب و توصیف ناپذیری است. دیدن به مثابة یک حس و بخشی از آگاهی، به مثابة نوعی انعکاس آینه وار عالم در ذهن آدم، پدیدة شگفت انگیزی است و این جنبه از دیدن است که حیرت ما را برمی انگیزد. ما چنان در جستجو و تشریح سازوکار بینایی غرقه ایم که به حیرت انگیزی خود پدیده توجه نداریم. حتی نفس انعکاسِ عالم در آدم حیرت انگیز نیستف بلکه تبدیل کیفی این انعکاس به پدیدة دیدن است که توضیح ناپذیر است.